
امام شناسی ج16 و 17
جلد شانزدهوهفده از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیس علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تقدّم شیعه در جمیع علوم»، «پایگاه علمی امام صادق علیهالسلام» و «شرح حال ائمۀ چهارگانۀ اهلسنت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تقدم شیعه در جمیع علوم، و تأسیس و تدوین آن • شيعه به پيروى از ائمّۀ خود حديث را مینوشتند • شرح حال معروف کرخی و توثیق وی • سیر علوم و تاریخ شیعه در عصر جمیع اهلبیت علیهمالسلام • بلندپایگیِ پایگاه علمی امام صادق علیهالسلام • علل نامیده شدن تشیّع به مذهب جعفری • کار امام صادق علیهالسلام آفتابی نمودن اسلام حقیقی بود • آزار و اذیتهای منصور دوانیقی نسبت به امام صادق علیهالسلام • بحثی مشروح از آراء و انظار ائمۀ اربعۀ اهل سنت: مالک بن انس، ابوحنیفه، ابنادریس شافعی، احمدبنحنبل • مناقب ساختگی برای ابوحنیفه • مخالفتهای ابوحنیفه با رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
امام شناسی ج16 و 17
209...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] زدند ..... سپس فرستاد دنبال عبد العزيز بن عمران، و على، و موسى، و خلف و از کشته شدن سهل استعلام کرد. آنان همگى اظهار بى اطّلاعى نمودند. مأمون قبول نکرد و هر چهار نفرشان را بکشت و سرهايشان را به واسط به سوى حسن بن سهل فرستاد، و به وى اعلام نمود که چه مصيبتى در اثر کشته شدن سهل به او رسيده است! و حسن را به جاى سهل وزير خود ساخت و نامه مأمون به دست حسن رسيد و او را حالت هيجان و آشفتگى دست داد به طورى که او را در قيد مىبستند و در اطاق آهنين نگه مىداشتند. و چون مأمون از سرخس بيرون آمد متوجه طوس گرديد و چند روزى را در کنار قبر پدرش بسر آورد. حضرت على بن موسى الرّضا انگور بسيارى خورد و ناگهانى از دنيا رفت و اين در آخرين روز از ماه صفر بوده است. مأمون امر کرد تا او را در کنار بدن رشيد دفن کردند (سه روز مأمون در کنار قبر خيمه زد و در آن خيمه بسر مىبرد و غير از آب و نان و نمک نسائيده غذا نمىخورد، و پابرهنه در دنبال جنازه حضرت حرکت مىنمود و گفت: مَنْ لى بَعدک يا أبا الحسن؟! «اى أبو الحسن!! من بعد از تو بى کس شدهام!» مأمون حضرت امام رضا را خاک کرد و در ماه ربيع الاوّل به حسن بن سهل نامه نوشت و او را از مرگ على بن موسى بن جعفر عليهمالسَّلام با خبر کرد و او را مطلع نمود از مقدار غم و مصيبتى که در فوت او براى وى رخ نموده است و نامهاى هم به بنى عباس و موالى و اهل بغداد نوشت و آنان را از موت على بن موسى آگاه کرد. و گفت: اينک داخل در اطاعت من آئيد چرا که آن کس که شما اطاعتش را بعد از مردن من مکروه مىداشتيد الآن از دنيا رفته است. ما در اينجا از مقدار و کيفيّت غَدر مأمون به خوبى اطلاع مىيابيم که چگونه فضل بن سهل را در حمام سرخس مىکشد و براى إخفاء جرم و جنايت خود چهار قاتل او و سپس چهار نفر بى گناه دگر را مىکشد و به عنوان قاتل سرهايشان را به نزد برادر مقتول: حسن بن سهل مىفرستد و او را وزير خود مىنمايد و خود را در کشته شدن سهل مصيبت زده و غمدار مىداند. همچنين در موت حضرت امام رضا که به واسطه انگور مسموم او را مىکشد آنگاه در پشت جنازه وى: مَنْ لِى بَعْدَک يا أبا الحسن سر مىدهد! در اينجا مناسب است داستانى را از مأمون پس از کشتن برادرش: محمّد امين در اينجا بياوريم که چگونه بعد از اين واقعه او به ديدن مادر محمد: زبيده رفت و هر دو گريستند و مأمون جدّاً خود را از قتل وى تبرئه مىکرد و آن زن فهميده چه اشعارى را به کنيزکان محمد ياد داده بود که در حضور مأمون تغنّى کنند: محمود جارالله زمخشرى در کتاب «ربيع الأبرار و نصوص الأخبار»، ج ٤ ص ٢٦٤ گويد: مأمون بر زبيده1 وارد شد که او را بر کشته شدن پسرش: أمين تسليت گويد. مدّتى هر دو با هم گريستند، و مأمون خودش را از قتل وى تبرئه کرد. زبيده او را سوگند داد تا نهار را بماند و نزد او صرف کند. چون مأمون از صرف نهار فارغ گرديد، کنيزان مغنّيه محمد را نزد مأمون آورد تا براى وى تغنّى کنند و اشاره به يک نفر از آنها نمود. آن کنيزک به اشعار وليد بن عقبه2 تغنّى کرد:
هُم قَتَلوه کىْ يکونوا مَکانَه ** كَمَا غَدَرَتْ يوماً بِكِسْرى مَرَازِبُه ١
فَإلّا يكونوا قاتليه فإنَّه ** سَوَاءٌ علينا مُمْسِكَاه و ضاربُه ٢
(١) «ايشانند که عثمان را کشتند تا بجايش نشينند همان طور که کسرى خسرو پرويز را آلتها و شمشيرهاى خود او کشتند، و خواصّ و ملازمان به او غدر کردند (چون کشنده او پسرش شيرويه بود با شمشير خاصّ او که سلطان هند براى او هديه فرستاده بود).
(٢) و اگر ايشان مباشرةً متصدّى قتل او نشدهاند براى ما تفاوتى وجود ندارد ميان آن دو نفرى که او را گرفتند و ميان آن يک نفرى که به او ضربت زد.»
ــــــــــــــــــــــــــــــ
1- در تعليقه آن دکتر سليم نعيمى گويد: زبيده دختر جعفر مادر محمد امين است.
2- او وليد بن عقبة بن ابى معيط است و اين شعر را در مرثيه عثمان سروده است. و اين بيت دوم در «أغانى» اين طور آمده است:
بَنى هاشم لا تَعْجَلوا بإقادَةٍ ** سواءٌ علينا قاتلوه و سَالِبهُ
و در روايتى است: بنى هاشم لا تعجلونا فإنَّه.
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] زدند ..... سپس فرستاد دنبال عبد العزيز بن عمران، و على، و موسى، و خلف و از کشته شدن سهل استعلام کرد. آنان همگى اظهار بى اطّلاعى نمودند. مأمون قبول نکرد و هر چهار نفرشان را بکشت و سرهايشان را به واسط به سوى حسن بن سهل فرستاد، و به وى اعلام نمود که چه مصيبتى در اثر کشته شدن سهل به او رسيده است! و حسن را به جاى سهل وزير خود ساخت و نامه مأمون به دست حسن رسيد و او را حالت هيجان و آشفتگى دست داد به طورى که او را در قيد مىبستند و در اطاق آهنين نگه مىداشتند. و چون مأمون از سرخس بيرون آمد متوجه طوس گرديد و چند روزى را در کنار قبر پدرش بسر آورد. حضرت على بن موسى الرّضا انگور بسيارى خورد و ناگهانى از دنيا رفت و اين در آخرين روز از ماه صفر بوده است. مأمون امر کرد تا او را در کنار بدن رشيد دفن کردند (سه روز مأمون در کنار قبر خيمه زد و در آن خيمه بسر مىبرد و غير از آب و نان و نمک نسائيده غذا نمىخورد، و پابرهنه در دنبال جنازه حضرت حرکت مىنمود و گفت: مَنْ لى بَعدک يا أبا الحسن؟! «اى أبو الحسن!! من بعد از تو بى کس شدهام!» مأمون حضرت امام رضا را خاک کرد و در ماه ربيع الاوّل به حسن بن سهل نامه نوشت و او را از مرگ على بن موسى بن جعفر عليهمالسَّلام با خبر کرد و او را مطلع نمود از مقدار غم و مصيبتى که در فوت او براى وى رخ نموده است و نامهاى هم به بنى عباس و موالى و اهل بغداد نوشت و آنان را از موت على بن موسى آگاه کرد. و گفت: اينک داخل در اطاعت من آئيد چرا که آن کس که شما اطاعتش را بعد از مردن من مکروه مىداشتيد الآن از دنيا رفته است. ما در اينجا از مقدار و کيفيّت غَدر مأمون به خوبى اطلاع مىيابيم که چگونه فضل بن سهل را در حمام سرخس مىکشد و براى إخفاء جرم و جنايت خود چهار قاتل او و سپس چهار نفر بى گناه دگر را مىکشد و به عنوان قاتل سرهايشان را به نزد برادر مقتول: حسن بن سهل مىفرستد و او را وزير خود مىنمايد و خود را در کشته شدن سهل مصيبت زده و غمدار مىداند. همچنين در موت حضرت امام رضا که به واسطه انگور مسموم او را مىکشد آنگاه در پشت جنازه وى: مَنْ لِى بَعْدَک يا أبا الحسن سر مىدهد! در اينجا مناسب است داستانى را از مأمون پس از کشتن برادرش: محمّد امين در اينجا بياوريم که چگونه بعد از اين واقعه او به ديدن مادر محمد: زبيده رفت و هر دو گريستند و مأمون جدّاً خود را از قتل وى تبرئه مىکرد و آن زن فهميده چه اشعارى را به کنيزکان محمد ياد داده بود که در حضور مأمون تغنّى کنند: محمود جارالله زمخشرى در کتاب «ربيع الأبرار و نصوص الأخبار»، ج ٤ ص ٢٦٤ گويد: مأمون بر زبيده1 وارد شد که او را بر کشته شدن پسرش: أمين تسليت گويد. مدّتى هر دو با هم گريستند، و مأمون خودش را از قتل وى تبرئه کرد. زبيده او را سوگند داد تا نهار را بماند و نزد او صرف کند. چون مأمون از صرف نهار فارغ گرديد، کنيزان مغنّيه محمد را نزد مأمون آورد تا براى وى تغنّى کنند و اشاره به يک نفر از آنها نمود. آن کنيزک به اشعار وليد بن عقبه2 تغنّى کرد:
