
امام شناسی ج16 و 17
جلد شانزدهوهفده از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیس علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تقدّم شیعه در جمیع علوم»، «پایگاه علمی امام صادق علیهالسلام» و «شرح حال ائمۀ چهارگانۀ اهلسنت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تقدم شیعه در جمیع علوم، و تأسیس و تدوین آن • شيعه به پيروى از ائمّۀ خود حديث را مینوشتند • شرح حال معروف کرخی و توثیق وی • سیر علوم و تاریخ شیعه در عصر جمیع اهلبیت علیهمالسلام • بلندپایگیِ پایگاه علمی امام صادق علیهالسلام • علل نامیده شدن تشیّع به مذهب جعفری • کار امام صادق علیهالسلام آفتابی نمودن اسلام حقیقی بود • آزار و اذیتهای منصور دوانیقی نسبت به امام صادق علیهالسلام • بحثی مشروح از آراء و انظار ائمۀ اربعۀ اهل سنت: مالک بن انس، ابوحنیفه، ابنادریس شافعی، احمدبنحنبل • مناقب ساختگی برای ابوحنیفه • مخالفتهای ابوحنیفه با رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
امام شناسی ج16 و 17
208...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] مردم در فتنه و کشتار بسر مىبرند و فضل بن سهل اخبار را از او پنهان مىدارد و بنى عباس که اهل بيت مأمون به شمار مىآيند چيزهائى را بر او اشکال مىگيرند و مىگويند: مأمون مسحور و مجنون شده است و چون اين مطالب را ديدهاند با عمويت: ابراهيم بن مهدى به خلافت بيعت کردهاند. مأمون گفت: با او به خلافت بيعت ننمودهاند فقط او را امير خود براى اداره امورشان کردهاند بنابر آنچه که فضل به من خبر داده است. حضرت به مأمون فهماندند که: فضل به او دروغ گفته و غشّ نموده است و الآن آتش جنگ در ميان ابراهيم و حسن بن سهل شعله ور است، و مردم چند چيز را بر تو ايراد دارند: منصب امارت او را در بغداد، و منصب وزارت برادرش سهل را و منصب مرا و منصب بيعتى را که براى من پس از خودت گرفتهاى! مأمون گفت: از اهل لشکر من کسى هست که از اين وقايع با خبر باشد؟ حضرت فرمود: يحيى بن معاذ و عبد العزيز بن عمران و عدهاى از وجوه سپاهيان! مأمون گفت: آنان را بر من وارد کن تا بپرسم از آنها آنچه را بيان نمودى! حضرت ايشان را وارد ساخت و عبارت بودند از يحيى بن معاذ، و عبد العزيز بن عمران، و موسى، و على بن أبى سعيد (خواهر زاده فضل) و خَلَف مصرى. مأمون از آنان پرسيد از مطالب مشروحه. همگى از گفتن امتناع نمودند مگر آنکه مأمون از ناحيه گزند سهل براى ايشان امان نامه بنويسد. مأمون ضامن شد و براى هر يک از آنها جداگانه به خط خود أمان نامه نوشت و به آنها داد. آنان از جميع فتنههاى واقعه او را مطلع کردند و مشروحاً بيان نمودند، و به او خبر دادند که اهل او (عباسيون) و موالى او و سرلشگران او بسيار از چيزها را ايراد گرفته و در غضب آمدهاند. و خبر دادند به او که فضل امر هَرْثَمَه را بر او تدليس کرده است. هرثمه آمده است که مأمون را نصيحت کند و او را از امورى که بر عليه او صورت مىگيرد مطّلع گرداند که اگر مأمون تدارک امر خود را ننمايد خلافت از دست او بيرون مىرود. فضل کسى را گماشته تا هرثمه را بکشد و مطلب او پنهان بماند. چون مطلب بر مأمون محقّق شد امر کرد تا به سمت بغداد کوچ کنند وقتى که امر مأمون به حرکت به بغداد صادر شد. سهل از بعضى از جريانها مطلع گرديد و بر آنان که به مأمون خبر داده بودند سخت برآشفت تا به جائى که بعضى را تازيانه زد و بعضى را زندان کرد و موهاى محاسن بعضى را کند. مأمون از شهر مرو به سرخس آمد. در آنجا چهار تن از لشکريان مأمون در حمام سرخس به اسامى: غالب مسعودى أسود، و قسطنطين رومى، و فرج ديلمى، و موفّق صقلبى بر سهل هجوم آوردند و با شمشيرها آنقدر به او زدند تا بمرد. آنها فرار نمودند و مأمون در طلبشان فرستاد و براى کسى که آنها را بياورد ده هزار دينار جايزه قرار داد. عباس بن هيثم بن بزرگمهر دينورى ايشان را به حضور مأمون آورد. آنها به مأمون گفتند: تو ما را امر به کشتن او کردى! مأمون امر کرد تا گردنهايشان را [ادامه درصفحه بعد]
