اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج16 و 17

0
اعتقادات

جلد شانزده‌و‌هفده از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیس علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تقدّم شیعه در جمیع علوم»، «پایگاه علمی امام صادق علیه‌السلام» و «شرح حال ائمۀ چهارگانۀ اهل‌سنت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تقدم شیعه در جمیع علوم، و تأسیس و تدوین آن  • شيعه به پيروى از ائمّۀ خود حديث را می‌نوشتند  • شرح حال معروف کرخی و توثیق وی  • سیر علوم و تاریخ شیعه در عصر جمیع اهل‌بیت علیهم‌السلام  • بلند‌پایگیِ پایگاه علمی امام صادق علیه‌السلام  • علل نامیده شدن تشیّع به مذهب جعفری  • کار امام صادق علیه‌السلام آفتابی نمودن اسلام حقیقی بود  • آزار و اذیتهای منصور دوانیقی نسبت به امام صادق علیه‌السلام  • بحثی مشروح از آراء و انظار ائمۀ اربعۀ اهل سنت: مالک بن انس، ابوحنیفه، ابن‌ادریس شافعی، احمد‌بن‌حنبل  • مناقب ساختگی برای ابوحنیفه  • مخالفتهای ابوحنیفه با رسول خدا ‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم

امام شناسی ج16 و 17

193
  • ...1

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] ايشان درآوريم، هر آينه بر تمامى ايشان غلبه و زيادتى خواهيم داشت. و نقل شده که: وقتى عبد الملک براى حجاج نوشت که از آل أبو طالب کسى را مکش، چه آنکه آل حَرْب گاهى که خون اولاد ابو طالب را ريختند مرگ ايشان را فرو گرفت و دولتشان زائل شد، پس حجاج از ريختن خون طالبيين اجتناب مى‌کرد از ترس زوال ملک و سلطنت نه از خوف خالق عزّ و جلّ. و حجاج از شيعيان أميرالمؤمنين عليه السّلام و خواص آن جناب بسيار بکشت، و کميل بن زياد نَخَعى، و قنبر غلام آن حضرت را او شهيد کرد، و عبد الرَّحمن بن أبى ليلى أنصارى را چندان تازيانه زد که کتفهايش سياه شد و او را امر کرد به سبّ أمير المؤمنين عليه السلام. او در عوض سبّ، مناقب آن حضرت را بگفت. حجّاج امر به قتل او نمود. و هم يحيى بن امِّ طويل را که يکى از شيعيان و حواريين حضرت سيّد سجاد عليه السلام بوده، دست و پا بريد تا شهيد شد. و آخر کسى را که کشت سعيد بن جُبَيْر بود و بعد از پانزده شب از مقتل سعيد گذشته، مرض آکله در جوف او پيدا شد و همان سبب هلاک او گرديد، و قتل سعيد و هلاک حجاج در ايَّام خلافت وليد سال نود و پنجم در شهر واسِط بوده است. انتهى محل نياز از گزارش مرحوم محدث قمى در «تتمة المنتهى». بارى اين مطالب تحرير افتاد تا معلوم شود: جميع حکام جور و واليان ستم پيشه که هنوز شرح حال آنان روى تاريخ را سياه کرده است افراد سبيل کلفت، و ريش تراش، و غدّاره‌کش، و جاهل به مسائل و احکام دين در ابتداى امرشان نبوده‌اند، بلکه به صورت ظاهر اهل صلاح و عَبا و رِدا و حَنَک بوده و براى نماز جمعه مداوم و خطبه، خودشان حتماً حضور مى‌يافته‌اند. و تا آخر عمر هم با همين شکل و شمايل با قبا و ردا در صحنه حضور مى‌يافته‌اند. چرا که در آن عصر جز اين متاع در بازار عامّه مسلمانان کالائى خريدار نداشت. اما ديو شهوت و کلْب خشم و غضب و باده غرور و محبت جاه و رياست و پندارهاى پوچ، چنان ايشان را احاطه کرده بود که خود را خداى روى زمين مى‌دانستند.
      مُعَبَّا وَ مُعَصَّا وَ مُعَمَّمْ‌ ** براى قتل دين گشته مُصَمَّم3
      نعوذ بالله من شرور أنْفُسِنَا ** و من سَيِّئَاتِ أعمالنا.
      ــــــــــــــــــــــــــــــ
      1- در زمان خريد و فروش بردگان براى آنکه غلامها و کنيزهاى اشخاص شناخته شوند و أحياناً فرار نکنند و آقاى دگرى ادّعاى ملکيتشان را ننمايد، بر ظاهر دستها و ظاهر گردنهاى بردگان داغ مى‌زدند. حجَّاج چون به مکه رفت و براى عبد الملک بن مروان بيعت به عنوان بردگى از اين صحابه اخذ نمود. مهر مذلّت و بردگى را همچون بردگان بر مواضع ظاهر و هويداى بدنشان کوفت و داغ زد تا در برابر أنظار و ديدگان عامه بدين نکبت مشهور باشند. اينجاست که دل سيوطى از اين عمل وى رنجيده و با پناه و رجوع به خدا چاره‌جوئى مى‌کند.)
      ٢- در «أقرب الموارد» در مادّه ق و د آورده است: (اسْتَقَادَ) له استقادةً: أعطاه مُقَادَتَه و- زيدٌ الاميرَ: سَأله أن يُقيدَ القاتلَ بالقتيل، و- ذَلَّ و خَضَعَ. (اسْتَقَادَ) فلانٌ الاميرَ من القاتل فأقَادَهُ منه: أى طلب منه أن يَقْتُلَه فَفَعَلَ.-
      ٣- واعظى بود در طهران در عصر طفوليَّت تا ريعان شباب حقير به نام حاج ميرزا عبدالله واعظ سبوحى طهرانى. مردى در نهايت تقوى و زهد، و در غايت فهم و درايت و علم، به تفسير و اخبار وارد بود، فلسفه و حکمت را مى‌دانست. در فصاحت و بلاغت بى نظير، جَهُورىّ الصّوت، و در فن خطابه و کيفيّت ورود و خروج مطلب، و گريز زدن در پايان منبر به قضيّه کربلا اعجاز مى‌نمود. در ماههاى رمضان در مسجد سپهسالار جديد در شبستان چهل ستون منبر مى‌رفت و از اعتقادات و بالاخصّ مباحث معاد مطالب بکر و زنده و بسيار شيرين داشت. بسيار مرد غيور و دين دوست و حرّ و آزادمنش بود. وى در زمان خود سر دسته و رئيس اهل منبر به شمار مى‌رفت. حقير بسيار به او علاقمند بودم و در شهور رمضان براى ادراک فيض از بياناتش در پاى منبر او حاضر مى‌شدم با آنکه در آن وقت بچه مدرسه بودم. هنوز طنين فرياد و صداهاى او در صحن مدرسه و مسجد سپهسالار که در خصوص ايام عزا در آنجا منبر مى‌رفت و در روى آخرين پله منبر که شايد هفتمين پله بود مى‌ايستاد و عمامه را از سر بر مى‌داشت و عبا را از دوش مى‌افکند، و دو آستين لبَّاده را تا بازو بالا مى‌زد در گوش حقير رفت و آمد دارد. اين بيت عربى را که در اينجا شاهد آوردم از اشعار بالا منبر اوست که به خاطرم مانده است. چندين سال مريض بود، و در اوقاتى که حقير در نجف اشرف بودم يعنى پس از سنه ١٣٧٠ هجريّه قمريّه رحلت نمود. رحمة الله عليه رحمةً واسعةً.