اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج16 و 17

0
اعتقادات

جلد شانزده‌و‌هفده از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیس علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تقدّم شیعه در جمیع علوم»، «پایگاه علمی امام صادق علیه‌السلام» و «شرح حال ائمۀ چهارگانۀ اهل‌سنت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تقدم شیعه در جمیع علوم، و تأسیس و تدوین آن  • شيعه به پيروى از ائمّۀ خود حديث را می‌نوشتند  • شرح حال معروف کرخی و توثیق وی  • سیر علوم و تاریخ شیعه در عصر جمیع اهل‌بیت علیهم‌السلام  • بلند‌پایگیِ پایگاه علمی امام صادق علیه‌السلام  • علل نامیده شدن تشیّع به مذهب جعفری  • کار امام صادق علیه‌السلام آفتابی نمودن اسلام حقیقی بود  • آزار و اذیتهای منصور دوانیقی نسبت به امام صادق علیه‌السلام  • بحثی مشروح از آراء و انظار ائمۀ اربعۀ اهل سنت: مالک بن انس، ابوحنیفه، ابن‌ادریس شافعی، احمد‌بن‌حنبل  • مناقب ساختگی برای ابوحنیفه  • مخالفتهای ابوحنیفه با رسول خدا ‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم

امام شناسی ج16 و 17

180
  • ...1

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] «تاريخ الخلفاء» طبع چهارم ص ٢١٤ گويد: عبدالله بن زبير براى محاربه با مختار لشگرى فرستاد تا در سنه شصت و هفت به او غالب گرديد و او را کشت.
      و در «تتمّه منتهى الآمال» ص ٩١ تا ص ٩٥ مطالبى را ذکر کرده است که ما اختصار آن را در اينجا مى‌آوريم: در سنه ٦٧ مُصْعَب بن زبير از جانب برادرش عبد الله به دفع مختار بيرون شد و در «حرورا» که قريه‌اى است از کوفه بين او و مختار جنگ عظيمى واقع شد و جماعت بسيارى کشته گشت و مختار منهزم شد و در قصر الإماره کوفه با جمع بسيارى متحصّن گشت و لکن در هر روز به جهت محاربه با مُصْعَب بيرون مى‌آمد و جنگ مى‌نمود تا روزى از قصر الإمارة بيرون شد در حالتى که بر استر اشهبى سوار بود. عبدالرحمن بن اسد حنفى بر او حمله کرد و او را بکشت و سرش را جدا کرد. و اين واقعه در چهاردهم رمضان سنه ٦٧ بوده. پس دار الاماره را محاصره کردند تا چندى که اصحاب مختار در سختى افتادند آخر الامر در أمان آمدند. ايشان را أمان داد و چون بر ايشان مستولى شد آنها را بکشت. و بالجمله مُصْعَب کوفه را تحت تصرّف درآورد و پيوسته در صدد جمع جنود و جيوش بود تا در سنه هفتاد و دو عساکر خود را جمع نموده به دفع عبد الملک بن مروان به جانب شام حرکت کرد. عبد الملک نيز با لشگرى عظيم جنگ او را آماده شده به جنگ او بيرون شد و بيامد تا در اراضى مِسْکن- بکسر ميم- که موضعى است بر نهر دُجَيْل و قريب به بَلَد که يک منزلى سامره است تلاقى دو لشکر شد و جنگ سختى واقع شد و ابراهيم بن اشتر که در لشکر مُصْعَب بود در آن حرب کشته گشت و سر او را ثابت بن يزيد غلام حصين بن نمير جدا کرد و جسدش را نزد عبد الملک حمل کردند. مُصْعَب مردى صاحب جمال و هيئت و کمال بود و جناب سکينه بنت الحسين عليهما السّلام زوجه او بود و خطيب در «تاريخ بغداد» گفته که قبر او با قبر ابراهيم در مِسکن واقع است. و بالجمله عبدالملک بعد از کشتن مصعب اهل عراق را به بيعت خويش خواند مردم با او بيعت کردند آنگاه به کوفه رفت و کوفه را تسخير کرده و داخل دار الإمارة گشت و بر سرير سلطنت تکيه داد و سر مصعب را در مقابل او نهاده بودند و در کمال فرح و انبساط بود که ناگاه يک تن از حاضرين را که عبدالملک بن عمير مى‌گفتند لرزه فرو گرفت و گفت: امير به سلامت باشد من قضيّه عجيبى از اين قصر الإماره به خاطر دارم و آن همچنان است که من با عبيد الله بن زياد در اين مجلس بودم که ديدم سر مبارک امام حسين عليه السّلام را براى او آوردند و در نزد او نهادند، پس از چندى که مختار کوفه را تسخير کرد با او در اين مجلس نشستم و سر ابن زياد را نزد او ديدم، پس از مختار با مُصْعَب صاحب اين سر در اين مجلس بودم که سر مختار را در نزد او نهاده بودند و اينک با امير در اين مجلس مى‌باشم و سر مُصْعَب را در نزد او مى‌بينم و من در پناه خدا در مى‌آورم امير را از شرّ اين مجلس! عبدالملک بن مروان تا اين قضيّه را شنيد لرزه نيز او را فروگرفت و امر کرد تا قصر الإمارة را خراب کردند. و اين قضيّه را بعضى از شعراء به نظم آورده و چه خوب گفته:
      يک سره مردى ز عرب هوشمند ** گفت به عبد الملك از روى پند
      روى همين مسند و اين تكيه گاه‌ ** زير همين قبّه و اين بارگاه‌
      بودم و ديدم برِ ابن زياد ** آه چه ديدم كه دو چشمم مباد
      تازه سرى چون سپر آسمان‌ ** طلعت خورشيد ز رويش نهان‌
      بعد ز چندى سر آن خيره سر ** بد بر مختار به روى سپر
      بعد كه مُصْعَب سر و سردار شد ** دستكش او سر مختار شد
      اين سر مصعب به تقاضاى كار ** تا چه كند با تو دگر روزگار
      بالجمله چون عبد الملک کوفه را تسخير نمود و اهلش را در بيعت و طاعت خود درآورد، بشر بن مروان برادر خود را با روح بن زنباع جذامى و جمعى ديگر از صاحبان رأى و مشورت از اهل شام در کوفه و حجّاج بن يوسف بن عقيل ثقفى را که مردى بى باک و فتّاک بود براى قتل عبدالله بن زبير به مکه فرستاد و خود با بقيّه لشکر به جانب شام مراجعت کرد و حجّاج با جنود و عساکر خويش به جانب حجاز شد و چند ماهى در طائف بماند آنگاه وارد مکه شد و او نيز مثل حصين بن نمير، ابن زبير را محاصره کرد و منجنيق بر کوه أبوقبيس نصب نمود و پنجاه روز مدت محاصره او- و به قولى مدت چهار ماه- طول کشيد تا بر عبدالله بن زبير ظفر يافتند و به ضرب سنگ او را از پا درآوردند و سرش را بريدند. حجّاج سر او را براى عبد الملک فرستاد و بدنش را واژگونه به دار کشيد و گفت: او را از دار به زير نياورم تا وقتى که مادرش أسماء دختر ابو بکر شفاعت کند. و نقل شده است که: مدّت يک سال بر دار آويخته بود و مرغ در سينه او آشيانه کرده بود. وقتى مادرش أسماء بر او عبور کرده و گفت: وقت آن نشده که اين راکب را از مرکوبش پياده کنند؟! پس او را از دار به زير آوردند و در مقابر يهود دفن نمودند.