
امام شناسی ج16 و 17
جلد شانزدهوهفده از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیس علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تقدّم شیعه در جمیع علوم»، «پایگاه علمی امام صادق علیهالسلام» و «شرح حال ائمۀ چهارگانۀ اهلسنت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تقدم شیعه در جمیع علوم، و تأسیس و تدوین آن • شيعه به پيروى از ائمّۀ خود حديث را مینوشتند • شرح حال معروف کرخی و توثیق وی • سیر علوم و تاریخ شیعه در عصر جمیع اهلبیت علیهمالسلام • بلندپایگیِ پایگاه علمی امام صادق علیهالسلام • علل نامیده شدن تشیّع به مذهب جعفری • کار امام صادق علیهالسلام آفتابی نمودن اسلام حقیقی بود • آزار و اذیتهای منصور دوانیقی نسبت به امام صادق علیهالسلام • بحثی مشروح از آراء و انظار ائمۀ اربعۀ اهل سنت: مالک بن انس، ابوحنیفه، ابنادریس شافعی، احمدبنحنبل • مناقب ساختگی برای ابوحنیفه • مخالفتهای ابوحنیفه با رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
امام شناسی ج16 و 17
179...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] برگزيدند و ايشان را امير خويش نمودند و آن پنج نفر سليمان بن صُرَد خُزاعى، و مُسَيِّب بن نجبة فزارى، و عبد الله بن سعيد بن نفيل ازدى، و عبد الله بن وال تميمى، و رفاعة بن شدّاد بجلى بودند. پس لشکرگاه را تخليه کردند، و مختار ايشان را از اين کار منع مىکرد، قبول نکردند و حرکت کردند تا رسيدند به «عين وردة» که شهرى است بزرگ از بلاد جزيره. از آن سوى عبيد الله ابن زياد که در آن هنگام در شام بود با سى هزار تن لشکر شامى به همدستى حصين بن نمير، و شراحيل بن ذى الکلاع حميرى به جهت قتال شيعيان از شام حرکت کرد. در «عين وردة» به هم رسيدند و دو لشکر کارزار عظيمى نمودند و سليمان بن صُرَد مردانگى نمود و جماعت زيادى از لشکر ابن زياد بکشت. آخر الأمر حصين بن نمير او را تيرى زد و شهيدش نمود. آن وقت مُسَيِّب که از وجوه لشکر أميرالمؤمنين عليه السلام در سابق بوده عَلَم را بگرفت و بر لشکر دشمن حمله کرد و رجز خواند تا او نيز کشته شد. شيعيان که چنين ديدند يکباره دست از جان شستند و غلافهاى شمشيرهاى خود را بشکستند و مشغول جنگ شدند و علم با عبدالله بن سعيد بود. در اين گيرودار بود که پانصد تن از شيعيان بصره و مدائن به يارى ايشان آمدند، ايشان دل قوى شدند و پاى اصطبار استوار نهادند و جنگ عظيمى نمودند و پيوسته مىگفتند: أقِلنا ربّنا تفريطَنا فقد تُبْنَا. «اى پروردگار ما! از کوتاهى ما بگذر! حقّاً ما توبه کرديم.» بالجمله چندان جنگ کردند تا آنکه سليمان بن صرد و عبدالله بن سعيد با جملهاى از وجوه لشکر شيعه شهيد شدند. ما بقى چون ديدند طاقت جدال با لشکر شام را ندارند روى به هزيمت نهادند و به بلاد خويش ملحق گشتند. و چون ابن زياد از کار شيعيان بپرداخت از «عين وردة» به قصد محاربه با أهل عراق حرکت کرد، چون به موصل رسيد ابراهيم أشتر با لشکر عراق از کوفه به امر مختار به جنگ او بيرون شدند و با لشکر عبيدالله محاربه عظيمى نمودند و در پايان کار ظفر براى اهل عراق شد و عبيدالله بن زياد و حصين بن نمير و شرحبيل بن ذى الکلاع و ابن حَوْشَب ذى ظليم و عبدالله بن إياس سَلْمى با جملهاى از اشراف شام سير درکات جحيم شدند. ابراهيم سر ابن زياد و ديگران را براى مختار حمل کرد و مختار سر او را به جانب حجاز فرستاد. و اين واقعه در سال شصت و ششم هجرى بوده است (تا آنکه در ص ٩١ آورده است) و از اينجا معلوم مىشود حال مختار که چگونه قلب مبارک امام را شاد کرد بلکه دلجوئى و شاد نمود قلوب شکسته دلان و مظلومان و مصيبت زدگان و أرامل و أيتام آل محمد عليهم السَّلام را که پنج سال در سوگوارى و گداز بودند و به مراسم تعزيت اقامت فرموده بودند چنانچه از حضرت صادق عليه السلام روايت شده که فرمود: بعد از شهادت امام حسين عليه السلام يک زنى از بنى هاشم سرمه در چشم نکشيد و خود را خضاب نفرمود و دود از مطبخ بنى هاشم برنخاست تا پس از پنج سال که عبيدالله بن زياد کشته شد. سيوطى در [ادامه در صفحه بعد]
