اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج16 و 17

0
اعتقادات

جلد شانزده‌و‌هفده از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیس علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تقدّم شیعه در جمیع علوم»، «پایگاه علمی امام صادق علیه‌السلام» و «شرح حال ائمۀ چهارگانۀ اهل‌سنت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تقدم شیعه در جمیع علوم، و تأسیس و تدوین آن  • شيعه به پيروى از ائمّۀ خود حديث را می‌نوشتند  • شرح حال معروف کرخی و توثیق وی  • سیر علوم و تاریخ شیعه در عصر جمیع اهل‌بیت علیهم‌السلام  • بلند‌پایگیِ پایگاه علمی امام صادق علیه‌السلام  • علل نامیده شدن تشیّع به مذهب جعفری  • کار امام صادق علیه‌السلام آفتابی نمودن اسلام حقیقی بود  • آزار و اذیتهای منصور دوانیقی نسبت به امام صادق علیه‌السلام  • بحثی مشروح از آراء و انظار ائمۀ اربعۀ اهل سنت: مالک بن انس، ابوحنیفه، ابن‌ادریس شافعی، احمد‌بن‌حنبل  • مناقب ساختگی برای ابوحنیفه  • مخالفتهای ابوحنیفه با رسول خدا ‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم

امام شناسی ج16 و 17

192
  • ...1

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] بگو: مقدار و اندازه‌اش چيست؟! أخطل گفت: در وقت آن حالت هر آينه پادشاهى و سلطنت تو اى اميرمؤمنان در نزد من پست‌تر است از بند کفش خودم!» و شروع کرد به سرودن اين ابيات:
      إذَا مَا نَدِيمى عَلَّنِى ثُمَّ عَلَّنِى‌ ** ثَلَاثَ زُجَاجَاتٍ لَهُنَّ هَدِيرُ
      خَرَجْتُ أجُرُّ الذَّيلَ تِيهاً ** كَأنَّنِى عَلَيْكَ أميرَ الْمُومنينَ أمِيرُ
      «در آن هنگامى که نديم من براى من پى در پى بالا اندازد و سپس بالا اندازد سه ظرف بلورين شراب را که چون به هم برخورد کنند صداى آواز کبوتر و پرنده دهند، من بيرون مى‌روم و چنان حالت مستى و نخوت مرا فرا مى‌گيرد که دامن کشان مى‌روم که گويا من بر تو اى اميرمؤمنان أمير و سرور و سالار مى‌باشم!» تا آنکه گويد: از جمله کسانى که در ايام عبد الملک بدرود زندگى گفته‌اند أيُّوبُ بنُ الْقَرِّيَّة مى‌باشد که در فصاحت بدو مثل مى‌زنند.
      و محدِّث قمى در «تتمّة المنتهى»، طبع سوم در ص ٨٣ و ص ٨٤ گويد: عبد الملک بن مروان پيش از آنکه بر تخت نشيند پيوسته ملازم مسجد بوده و قرائت قرآن مى‌نمود و او را «حَمَامَةُ الْمَسْجِد» مى‌ناميدند و زمانى که خبر خلافت به او رسيد مشغول تلاوت قرآن بود قرآن را بر هم نهاد و گفت:” «سَلام عليک! هذا فراق بينى و بينک».” راغب در «محاضرات» بعد از نقل اين قضيّه گفته که: عبد الملک مى‌گفت که: من مضايقه داشتم از کشتن مورچه و الحال حجّاج براى من مى‌نويسد که: فِئامى از مردم را کشته و در من هيچ اثر نمى‌کند. و در ص ٩٦ و ص ٩٧ گويد: حجّاج بن يوسف ثقفى خبر مى‌داد که بيشتر لذت من در ريختن خون است. و عدد مقتولين او به غير از آنچه به سبب حروب و عساکر او کشته شده‌اند به صد و بيست هزار به شمار رفته، و وقتى که هلاک شد در محبس او پنجاه هزار مرد و سى هزار زن بود که شانزده هزار از آنها برهنه و عريان بودند، و مرد و زن را با هم حبس مى‌کرد و محبس او را سقفى و ساترى نبود. و روايت شده که روز جمعه سوار شده بود و به نماز جمعه مى‌رفت که صداى ضجّه شنيد. پرسيد: اين شيون و ضجّه چيست؟! گفتند: صداى کسانى است که در زندان تو مى‌باشند که از گرسنگى و سختى ضجّه و صيحه مى‌زنند. حجّاج به ناصيه ايشان التفات کرد و گفت:” اخْسَئُوا فِيهَا وَ لَا تُکلِّمُونِ!” «در آن جهنم ساکت و خفه شويد و با من سخن نگوئيد!» پس از آن جمعه خداوند او را مهلت نداد و نماز جمعه ديگر نخواند که به جهنم پيوست. و در «اخبار الدُّوَل» است که علماء سنّت حجاج را به اين کلمه تکفير کرده‌اند و هم گفته‌اند که: بعد از حجَّاج در حبس خانه‌هاى او سى و سه هزار تن يافتند که غير مستحق و بى‌جهت محبوس شده بودند. وليد بن عبد الملک ايشان را رها نمود. و از شَعْبِى نقل کرده که گفته: اگر هر امَّتى خبيث و فاسق خود را بيرون آورند ما حجاج را در مقابل [ادامه در صفحه بعد]