اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج16 و 17

0
اعتقادات

جلد شانزده‌و‌هفده از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیس علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تقدّم شیعه در جمیع علوم»، «پایگاه علمی امام صادق علیه‌السلام» و «شرح حال ائمۀ چهارگانۀ اهل‌سنت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تقدم شیعه در جمیع علوم، و تأسیس و تدوین آن  • شيعه به پيروى از ائمّۀ خود حديث را می‌نوشتند  • شرح حال معروف کرخی و توثیق وی  • سیر علوم و تاریخ شیعه در عصر جمیع اهل‌بیت علیهم‌السلام  • بلند‌پایگیِ پایگاه علمی امام صادق علیه‌السلام  • علل نامیده شدن تشیّع به مذهب جعفری  • کار امام صادق علیه‌السلام آفتابی نمودن اسلام حقیقی بود  • آزار و اذیتهای منصور دوانیقی نسبت به امام صادق علیه‌السلام  • بحثی مشروح از آراء و انظار ائمۀ اربعۀ اهل سنت: مالک بن انس، ابوحنیفه، ابن‌ادریس شافعی، احمد‌بن‌حنبل  • مناقب ساختگی برای ابوحنیفه  • مخالفتهای ابوحنیفه با رسول خدا ‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم

امام شناسی ج16 و 17

191
  • ...1

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] ببند و إزار بر تن کن! و پوست پلنگ را بپوش! و شمشيرت را بر گردنت و شانه‌ات بگذار! و هر کس که در برابرت خودى نشان دهد، گردنش را بزن، و هر کس سکوت اختيار کند، به مرض خودش مرده است. در اينجا سيوطى مى‌گويد: و اگر نبود از زشتيهاى عبد الملک مگر حَجَّاج و توليت وى را بر مسلمين و بر صحابه و أکابر تابعين- رضى الله عنهم- که چگونه ايشان را خوار و سخيف شمرد و ذليل نمود و با ضرب و شتم و حبس آنان را کشت، و از صحابه و بزرگان تابعين به قدرى کشت که به حساب درنيايد فضلًا از غير ايشان همان کافى بود براى هلاکت ابدى او. حَجَّاج گردن انس و غير او را مهر کرد. و مقصود و مرادش از اين عمل، ذلَّت آن صحابه بود:” فَلَا رَحِمَهُ اللهُ وَ لَا عَفَى عَنْهُ.” و از اشعار عبد الملک، اين ابيات مى‌باشد:
      بِعُمْرِى لَقدْ عُمِّرتُ فِى الدَّهْرِ بُرْهَةً ** وَ دَانَتْ لِىَ الدُّنْيا بِوَقْعِ الْبَوَاتِرِ
      فَأضْحَى الَّذِى قَدْ كَانَ مِمَّا يَسُرُّنِى‌ ** كَلَمْحٍ‌مَضَى فِى الْمُزْمِنَاتِ الْغَوَابِرِ
      فَيَا لَيْتَنى لَمْ اعْنَ بِالْمُلْكِ سَاعَةً ** وَ لَمْ ألْهُ فِى لَذَّاتِ عَيْشٍ نَواضِرِ
      وَ كُنْتُ كَذِى طِمْرَيْنِ عَاشَ بِبُلْغَةٍ ** مِنَ الدَّهْرِ حَتَّى زَارَ ضَنْكَ الْمَقَابِرِ
      از أصْمَعى نقل است که گفته است: چهار نفرند که در سخن استعمال کلمه و لغت غلط ننموده‌اند، نه در کلام جدّ و نه در هَزْل و مزاح: شَعْبى، و عبدالملک بن مروان، و حَجَّاج بن يوسف، و ابن القرِّيَّة. و ابو عبيده گفته است: چون أخْطَل شاعر در مدح عبد الملک کلمه‌اى را سرود که از جمله ابياتش اين بود:
      شَمْسُ الْعَدَاوَةِ حَتَّى يُسْتَقَادَ لَهُم2 ** وَ أعْظَمُ النَّاسِ أحْلَاماً إذَا قَدَرُوا
      «او خورشيد دشمنى مى‌باشد (يعنى در مقام معيار و ميزان گيرى عداوت و دشمنى همچون خورشيد است) تا به حدّى که وجود او و جان او براى طرفداران و نزديکانش، مورد تلف و عوض و خونبها قرار مى‌گيرد و از ميان مى‌رود، و عظيمترين انسانها مى‌باشد که در هنگام توان و قدرت بر تلافى، حِلْم و شکيبائى مى‌ورزند.» عبدالملک گفت: اى غلام دست اين مرد را بگير و بيرون ببر! و به قدرى خِلْعَت و لباس بر او بيفکن که او را در خود فرو برد! و پس از آن گفت: از براى هر قومى، شاعرى است و شاعر بنى اميّه أخْطَل مى‌باشد. أصْمعى گفته است: أخْطَل وارد بر عبد الملک شد، عبد الملک به او گفت: وَيْحَک! صِفْ لِىَ السُّکرَ! قَالَ: أوَّلُهُ لَذَّةٌ، وَ آخِرُهُ صُدَاعٌ، وَ بَيْنَ ذَلِک حَالَةٌ لَا أصِفُ لَک مَبْلَغَهَا! «اى واى بر تو! مى‌خواهم براى من از اوصاف شراب بيان کنى!» أخطل گفت: «اولش لذّت است، و آخرش سر درد است، و در بين اوّل و آخر حالتى است که من براى تو مقدار و اندازه‌اش را بيان نمى‌کنم!» عبد الملک گفت: مَا مَبْلَغُهَا؟! فَقَالَ: لَمُلْکک يَا أمِيرَ الْمُؤمِنينَ‌ [عندَها] أهْوَنُ عَلَىَّ مِنْ شِسْعِ نَعْلِى؟! [ادامه در صفحه بعد]