
امام شناسی ج15
جلد پانزدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اهمیت صحیفۀ سجادیه و تواتر آن»، «بررسی قیامهای شیعه در زمان اهلبیت» و «تفاوت نفوس اهلبیت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • روایاتی در ترغیب به کتابت و ثبت علم • اولین مصنف در اسلام امیرالمؤمنین علیهالسلام و پس از او شیعیانش بودند • اهمیت صحیفۀ سجادیه و ضرورت انس با آن • تاریخچۀ تدوین صحیفه کاملۀ سجادیه و اثبات تواتر آن • مشروع بودن حقالتألیف و حق الترجمه • ذکر «آل» در صلوات دلالت بر اتحاد نفوس امامان با پیامبر اکرم دارد • تعصب سنیان و تحریف روایات • قتل عام شیعیان و سوزاندن کتابخانهها توسط برخی از اهلسنت • بحث از قیام علویان • شرح حالات و فضایل زید بن علی علیهالسلام و قیام وی علیه ظلم • نقد نظریه محدث قمی در بازگو نکردن برخی حقائق مسلم تاریخی بخاطر مصلحت اندیشی پنداری • اختلاف نفوس ائمۀ طاهرین • خلقت مجرد و نورانی امامان توأم با اختیار • درباره عاشورا و شهادت حضرت علیاکبر و علیاصغر علیهما السلام
امام شناسی ج15
266...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] و ابراهیم» کلینی حدیث طویلی درباره ایشان روایت نموده است. و در آن وارد است که امام صادق علیه السلام با شدیدترین وجهی آنان را از خروج منع نمودند. و از آنجا بعضی از معاصرین استدلال کردهاند که آنان ملعون هستند و از رحمت خدای سبحانه و تعالی مطرود. و تشبیه مذکور را در آنچه که خواهد آمد از گفتار امام که: إنِّی لاعْلمُ أنَّکمَا سَتَخْرُجَانِ کمَا خَرَجَ حمل کرده است بر مطلق خروج و کشته شدن، نه به حقیقت و واقعیّت قتل، چرا که زَیْد قطعاً مُحِقّ بوده است. امَّا این استدلال درست نیست. به جهت آنکه اگر او قتل را در حقیقت و واقع اراده کرده است، محمد و ابراهیم با زید مساوی میباشند، چون نهی بر جمیع آنان بر نهج واحد وارد گردیده است. و اگر به جهت اعتقادشان است باز هم مطلب از این قرار است، به علّت آنکه یک نفر از آنها خروج ننموده است مگر برای طلب خون امام حسین علیه السلام یا برای رفع تسلّط ظلم از بنی هاشم، و یا برای آنکه خلیفه و حاکم باشد. و شکی نیست که ایشان از بنی امیّه احقّ هستند به خلافت از جهت نظر به واقع و اعتقاد و اگرچه اصل خلافت و حکومت از برای غیر آنها میباشد یعنی برای خصوص معصومین از آنان. آری میان آن دو با زید تفاوتی وجود دارد، و آن عبارت است از آنکه آن دو نفر امام علیه السلام را اذیّت و آزار نمودند و لیکن امام زید حضرت را آزار نکرد. و جواب از این را هم دانستی!
و در ص ٥ گوید: و اما غیر از زید از اصحاب خروج مثل یحیی و محمد و ابراهیم را اصحاب ما در صحّت أحوالشان اشکال کردهاند به سبب آنکه از آنان ضررهائی به امام علیه السلام وارد گردیده است. امَّا سخن حق آن میباشد که: گریه حضرت بر آنان پس از کشته شدنشان و تأسّف وی بر ایشان در وقت اسارتشان، رفع اشکال از حالاتشان میکند.
کدامیک از افراد شیعه هست که ضرری بر امام نرسانیده است و اگرچه به واسطه ارتکاب معاصی بوده باشد. زیرا شدیدترین ضرر بر طبعهای مبارکشان معصیت پیروان است امَّا شفقت آنها بر ما ایجاب میکند تا از امثال این گونه معاصی درگذرند. چون در روایت وارد شده است که: خداوند تعالی بر شیعه به جهت افشاء سِرِّ أئمّه علیهم السّلام غضب نمود و اراده فرمود تا با عذاب خود ایشان را ریشه کن کند بنابراین به امام موسی کاظم علیه السلام خبر داد که: من در این سال شیعهات را از بیخ و بن بر میاندازم. امام موسی الکاظم علیه السلام عرض کرد: ای پروردگار من! من دوست دارم خودم فدای شیعهام گردم و ایشان بر روی زمین باقی بمانند.
و در صورتی که حال امامان را با اجانب چنین مییابیم، پس چطور خواهد بود حال ایشان با اولادشان و أقاربشان؟! با وجود آنکه خروجشان پس از آن شد که حرمتشان را هتک نمودند و اموالشان را به غارت بردند و ذراری شان را اسیر کردند و به آنها لقب خوارج دادند، به آنها گفتند: اگر جدّ شما بر حق بود این گونه رفتار با شما به وقوع نمیپیوست! و امثال این گونه رفتار، مردم أراذل را به غیرت بر میانگیزاند چه رسد به بنی هاشم! با اینکه از امام رضا علیه السلام صریحاً نهی از تناول أعراض و آبروی عباس بن موسی الکاظم علیه السلام وارد گردیده است، در حالتی که آن آزار و اذیّتهائی که از وی نسبت به برادرش: امام رضا علیه السلام و نسبت به امّ أحمد زوجه پدرش از أنواع استخفاف و صدمات وارد شده است از غیر او صادر نشده است. بنابراین آنچه را که بعضی از علمای ما در عیبجوئی و دستبرد به عِرْض و آبرویشان سخن گفتهاند، جرأت بر ذرّیّه اهل البیت علیهم السّلام خواهد بود.
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] و ابراهیم» کلینی حدیث طویلی درباره ایشان روایت نموده است. و در آن وارد است که امام صادق علیه السلام با شدیدترین وجهی آنان را از خروج منع نمودند. و از آنجا بعضی از معاصرین استدلال کردهاند که آنان ملعون هستند و از رحمت خدای سبحانه و تعالی مطرود. و تشبیه مذکور را در آنچه که خواهد آمد از گفتار امام که: إنِّی لاعْلمُ أنَّکمَا سَتَخْرُجَانِ کمَا خَرَجَ حمل کرده است بر مطلق خروج و کشته شدن، نه به حقیقت و واقعیّت قتل، چرا که زَیْد قطعاً مُحِقّ بوده است. امَّا این استدلال درست نیست. به جهت آنکه اگر او قتل را در حقیقت و واقع اراده کرده است، محمد و ابراهیم با زید مساوی میباشند، چون نهی بر جمیع آنان بر نهج واحد وارد گردیده است. و اگر به جهت اعتقادشان است باز هم مطلب از این قرار است، به علّت آنکه یک نفر از آنها خروج ننموده است مگر برای طلب خون امام حسین علیه السلام یا برای رفع تسلّط ظلم از بنی هاشم، و یا برای آنکه خلیفه و حاکم باشد. و شکی نیست که ایشان از بنی امیّه احقّ هستند به خلافت از جهت نظر به واقع و اعتقاد و اگرچه اصل خلافت و حکومت از برای غیر آنها میباشد یعنی برای خصوص معصومین از آنان. آری میان آن دو با زید تفاوتی وجود دارد، و آن عبارت است از آنکه آن دو نفر امام علیه السلام را اذیّت و آزار نمودند و لیکن امام زید حضرت را آزار نکرد. و جواب از این را هم دانستی!
