اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج15

0
اعتقادات

جلد پانزدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اهمیت صحیفۀ سجادیه و تواتر آن»، «بررسی قیامهای شیعه در زمان اهل‌بیت» و «تفاوت نفوس اهل‌بیت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • روایاتی در ترغیب به کتابت و ثبت علم   • اولین مصنف در اسلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام و پس از او شیعیانش بودند  • اهمیت صحیفۀ سجادیه و ضرورت انس با آن  • تاریخچۀ تدوین صحیفه کاملۀ سجادیه و اثبات تواتر آن  • مشروع بودن حق‌التألیف و حق الترجمه  • ذکر «آل» در صلوات دلالت بر اتحاد نفوس امامان با پیامبر اکرم دارد  • تعصب سنیان و تحریف روایات  • قتل عام شیعیان و سوزاندن کتابخانه‌ها توسط برخی از اهل‌سنت  • بحث از قیام علویان   • شرح حالات و فضایل زید بن علی‌ علیه‌السلام و قیام وی علیه ظلم  • نقد نظریه محدث قمی در بازگو نکردن برخی حقائق مسلم تاریخی بخاطر مصلحت اندیشی پنداری  • اختلاف نفوس ائمۀ طاهرین   • خلقت مجرد و نورانی امامان توأم با اختیار   • درباره عاشورا و شهادت حضرت علی‌اکبر و علی‌اصغر علیهما السلام

امام شناسی ج15

254
  • ...1

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] تا آنکه گوید: از کشّی در ترجمه سلیمان بن خالد روایتی را بیان می‌کند که در سند آن می‌رسد به عمّار ساباطی. او گفت: وقتی که زید خروج کرد سلیمان بن خالد هم با او خروج کرد. او گفت: هنگامی که زید در ناحیه ای از میدان ایستاده بود و ما هم در ناحیه ای ایستاده بودیم، مردی به من گفت: نظریّه تو درباره زید چیست؟! آیا وی بهتر است یا جعفر علیه السّلام؟! سلیمان می‌گوید: من به او گفتم: یک روزِ جعفر بهتر است از جمیع روزهای روزگار. آن مرد اسب خود را حرکت داد و نزد زید آمد و داستان را برای وی گفت. من هم بدان سمت رهسپار شدم و به زید رسیدم و دیدم می‌گوید: جعفرٌ امامنا فی الحلال و الحرام. «جعفر امام ماست در حلال و حرام.»
      تا آنکه گوید: در «امالی» شیخ صدوق با سند خود به ابن أبی عمیر از حمزة بن حمران روایت می‌کند که او می‌گوید: من بر حضرت صادق علیه السلام وارد شدم، فرمود: از کجا می‌آئی؟! عرض کردم: از کوفه! حضرت گریست تا آنکه محاسنش از سرشکش تر شد. من گفتم: یا بن رسول الله! چرا بسیار گریه کردی؟! حضرت فرمود: یاد عمویم زید افتادم و آنچه را که بر سر او آورده‌اند لهذا گریه کردم. عرض کردم: کدام قضیّه از قضایای وی را به خاطر آوردی؟! فرمود: مقتل او را در حالی که به پیشانیش تیر خورده بود و پسرش یحیی آمد و خود را به روی پدر انداخت و به پدر گفت: بشارت باد تو را اینک بر رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم‌السّلام وارد خواهی شد! زید گفت: ای پسرم! مطلب از همین قرار است. آنگاه یحیی آهنگری را طلبید تا تیر را از پیشانی بیرون کشد. بیرون کشیدن همان و جان دادن زید همان. جَسَد زید را در بستان زائده آوردند و جوی آب را از مسیرش برگرداندند و او را در جوی دفن کردند و سپس آب را در جوی روان ساختند. با ایشان غلامی بود از اهل سند. فردای آن روز رفت به نزد یوسف بن عمر لعنه الله و او را از محل دفن زید مطّلع ساخت. یوسف بدن را از قبر بیرون آورد و چهار سال در کناسه (زباله دانِ) کوفه به دار آویخت پس از آن امر کرد تا بدن را آتش زدند و خاکسترش را به باد دادند. پس خداوند لعنت کند قاتل و خاذل او را! من به سوی خدا شکایت می‌برم در آنچه بر سر ما اهل بیت پیامبرش پس از موت پیامبر وارد شده است و به خدا استعانت می‌جوئیم بر دشمنانمان و هو خیر مستعان.
      تا آنکه گوید: و غیر این اخبار اخباری است که دلالت دارند بر اینکه: زید برای خدا غضب کرد و خروجش برای امر به معروف و نهی از منکر و دعوت به رضا از آل محمد بود. و در «کشف الغمّة» از «دلایل» حمیری از جابر روایت است که گفت: شنیدم از حضرت ابو جعفر علیه السلام که می‌گفت: خروج نمی‌کند بر هشام احدی مگر آنکه او را می‌کشد. ما این کلام حضرت را به زید رسانیدیم. زید گفت: من شاهد بر هشام بودم که رسول خدا را در حضور وی سبّ و شتم می‌نمودند و او انکار نکرد و تغییر نداد. سوگند به خداوند که اگر من یاوری نداشته باشم مگر یک نفر باز بر علیه هشام خروج خواهم کرد.
      تا آنکه گوید: اشکال در جای دیگر نیز وارد است و آن اینکه: اگر زید معتقد به امامت صادقین علیهما السّلام بود، بنابراین، این فتاوای غریبه بلکه اکثرشان موافق عامّه چه معنی دارد؟ فاضل مجلسی رحمه‌الله گوید: غالب از اخبار زید موافق عامه می‌باشد بنابراین یا باید از روی تقیّه باشد یا به جهت کذب حسین بن علوان و عمرو بن خالد. (انتهی) محقق وحید بهبهانی رحمه‌الله پس از نقل این کلام گفته است: أظهر احتمال اول است به جهت آنکه أئمّه اهل البیت متمکن از اظهار حق نشدند مگر زمانی که بنی امیّه به بنی عباس سرگرم شدند و زید بن علی اگرچه هنگام خروج تقیّه نمی‌کرد لیکن محتمل است که مصلحت را در تقیّه می‌دیده است و یا آنکه آن روایات، قبل از زمان خروج از وی صادر گردیده باشد، امّا آنچه از روایات به دست می‌آید آن است که: امثال عبد الله بن حسن و غیره از اهل بیت بر حقیقت حکم خدا در جمیع مسائل مطّلع نبوده‌اند و این امر، بعید نیست. و شاید این عدم اطّلاع راجع به زید نیز بعید نباشد. مامقانی رحمه‌الله می‌گوید: آنچه را که وحید بهبهانی ذکر کرده است خالی از وجه نمی‌باشد مگر آنچه را که از زید صادر شده است که او فتوی بما لا یعلم داده است. و این امر در نهایت بُعد است. تا آخر بحثی که راجع به این قضیّه نموده است.
      ــــــــــــــــــــــــــــــ
      ١- مامقانی در تعلیقه گوید: این رصافه مال هشام بن عبد الملک است و غیر از رصافة منصور دوانیقی می‌باشد.