
امام شناسی ج15
جلد پانزدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اهمیت صحیفۀ سجادیه و تواتر آن»، «بررسی قیامهای شیعه در زمان اهلبیت» و «تفاوت نفوس اهلبیت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • روایاتی در ترغیب به کتابت و ثبت علم • اولین مصنف در اسلام امیرالمؤمنین علیهالسلام و پس از او شیعیانش بودند • اهمیت صحیفۀ سجادیه و ضرورت انس با آن • تاریخچۀ تدوین صحیفه کاملۀ سجادیه و اثبات تواتر آن • مشروع بودن حقالتألیف و حق الترجمه • ذکر «آل» در صلوات دلالت بر اتحاد نفوس امامان با پیامبر اکرم دارد • تعصب سنیان و تحریف روایات • قتل عام شیعیان و سوزاندن کتابخانهها توسط برخی از اهلسنت • بحث از قیام علویان • شرح حالات و فضایل زید بن علی علیهالسلام و قیام وی علیه ظلم • نقد نظریه محدث قمی در بازگو نکردن برخی حقائق مسلم تاریخی بخاطر مصلحت اندیشی پنداری • اختلاف نفوس ائمۀ طاهرین • خلقت مجرد و نورانی امامان توأم با اختیار • درباره عاشورا و شهادت حضرت علیاکبر و علیاصغر علیهما السلام
امام شناسی ج15
252...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] چهل و دو ساله بوده است. انتهی و در «تکمله» گفته است: علماء اسلام اتفاق نمودهاند بر جلالت و وثاقت و ورع و علم و فضل او. و راجع به این مسأله اخبار بسیاری وارد شده است تا به جائی که صدوق در «عیون»، بابی را برای آن گشوده است. (انتهی) و شهیدرحمه الله در «قواعد» خود تصریح کرده است در باب امر به معروف و نهی از منکر به اینکه: خروجش به اذن امام علیه السلام بوده است. و شیخ مفید در «ارشاد» گفته است: زید بن علی از برادرش حضرت ابو جعفر علیه السلام گذشته، چشم و چراغ برادران و افضل ایشان بوده است و عابد و وَرع و فقیه و با سخاوت و شجاع بوده است. وی با شمشیر خروج کرد، و پیوسته أمر به معروف و نهی از منکر مینمود و خونهای ریخته شده از حسین علیه السلام را مطالبه میکرد. شریف أبو محمد حسن بن محمد روایت کرده است از جدّش از حسن (حسین خ ل) بن یحیی از حسن بن حسین از یحیی بن مساور از أبو الجارود که گفت: وارد مدینه شدم، و از هر کس درباره زید بن علی سؤال کردم به من گفتند: او همان کس است که پیوسته ملازم با قرائت قرآن است. و هشیم روایت کرده است که گفت: من از خالد بن صفوان از زید بن علی علیهما السّلام پرسیدم ـ چون درباره او سخن میگفت ـ من به او گفتم: کجا میتوانم وی را ملاقات کنم؟! گفت در رَصَافَه1. گفتم: او چگونه مردی است؟! گفت: من ندانستهام او را که از خوف خدا گریه کند مگر آنکه اشکهایش با آب بینیاش مخلوط میشد. و بسیاری از شیعه معتقد به امامت او بودهاند و سبب اعتقادشان درباره او این بود که با شمشیر خروج کرد و دعوت به رضا از آل محمد مینمود. شیعه پنداشتند: مراد او خود اوست اما او خودش را اراده نداشت زیرا که به استحقاق امامت برادرش از زمان قبل و به وصیّت برادرش به حضرت صادق علیه السّلام معرفت داشت. و علت قیام و خروجش این شد که: او بر هشام بن عبد الملک وارد شد و هشام اهل شام را فراخوانده و دستور داده بود تا متّصل به هم بنشینند و در وقت ورود او به او جا ندهند تا او از نزدیک شدن به هشام متمکن نگردد. زید به هشام گفت: هیچ یک از بندگان خدا بالاتر از آن نیست که نیاز شنیدن به وصیّت تقوای خداوند را نداشته باشد، و هیچ یک از بندگان خدا پائینتر از آن نیست که بتواند وصیّت به تقوای خداوند بکند. بنابراین ای امیر المؤمنین! من تو را وصیّت به تقوای خداوند میکنم و تو تقوای او را پیشه خود ساز! هشام به او گفت: تو همان کسی هستی که خودت را لایق خلافت میدانی و امید در آن را بر خود بسته ای؟! آخر تو را با خلافت چه مناسبت ای بی مادر! چرا که تو فرزند کنیزی میباشی! زید در پاسخ گفت: من هیچ کس را در منزلتی عظیمتر از پیغمبر نمییابم و وی پسر کنیزی بود. و اگر پسر کنیز بودن انسان را از شرف ساقط مینمود خداوند او را به رسالت مبعوث نمینمود و او اسمعیل بن ابراهیم است! [ادامه در صفحه بعد]
