اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج15

0
اعتقادات

جلد پانزدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اهمیت صحیفۀ سجادیه و تواتر آن»، «بررسی قیامهای شیعه در زمان اهل‌بیت» و «تفاوت نفوس اهل‌بیت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • روایاتی در ترغیب به کتابت و ثبت علم   • اولین مصنف در اسلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام و پس از او شیعیانش بودند  • اهمیت صحیفۀ سجادیه و ضرورت انس با آن  • تاریخچۀ تدوین صحیفه کاملۀ سجادیه و اثبات تواتر آن  • مشروع بودن حق‌التألیف و حق الترجمه  • ذکر «آل» در صلوات دلالت بر اتحاد نفوس امامان با پیامبر اکرم دارد  • تعصب سنیان و تحریف روایات  • قتل عام شیعیان و سوزاندن کتابخانه‌ها توسط برخی از اهل‌سنت  • بحث از قیام علویان   • شرح حالات و فضایل زید بن علی‌ علیه‌السلام و قیام وی علیه ظلم  • نقد نظریه محدث قمی در بازگو نکردن برخی حقائق مسلم تاریخی بخاطر مصلحت اندیشی پنداری  • اختلاف نفوس ائمۀ طاهرین   • خلقت مجرد و نورانی امامان توأم با اختیار   • درباره عاشورا و شهادت حضرت علی‌اکبر و علی‌اصغر علیهما السلام

امام شناسی ج15

234
  • عبد الله بن حسن، هم از طرف پدر، و هم از طرف مادر، نسبش به فاطمه بنت رسول الله می‌رسد.

  • منصور سر محمد دیباج را به جای سر محمد نفس زکیه به خراسان فرستاد

  •  منصور از این تشابه اسمی سوء استفاده نموده، و رأس محمد دیباج را به جای رأس محمد بن عبد الله فرستاده است.

  •  طبری نیز گوید: منصور در زندانی چنان تاریک بنی الحسن را محبوس نموده بود که أوقات نماز را نمی‌شناختند مگر به أحزابی از قرآن که علی بن حسن قرائت می‌کرد (پسر حسن مثلّث که عابد نامیده می‌شد).

  •  و أیضاً گوید: عمر می‌گفت: ابن عائشه برای من حدیث کرد و گفت: من از غلامی که از بنی دارم بود، شنیدم می‌گفت: من به بَشِیر رَحَّال گفتم: علّت چه بود که بر منصور خروج کردی؟!

  •  گفت: منصور پس از آنکه بنی حسن را مأخوذ داشت روزی پی من فرستاد، و من نزد او رفتم، وی به من أمر کرد تا در اطاقی داخل شوم و من داخل شدم، ناگهان چشمم افتاد به عبد الله بن حسن که کشته افتاده است. من بیهوش شدم و به روی زمین افتادم. چون به هوش آمدم با خداوند عهد بستم که اوَّلین اختلافی که در امر منصور پدید آید، و دو شمشیر مقابل هم قرار گیرد، من در ردیف کسی باشم که بر علیه او شمشیر می‌زند، و به آن فرستاده منصور که با من همراه بود، گفتم: این مطلب را به او مگو! چرا که اگر بفهمد مرا می‌کشد.

  •  عمر می‌گفت: من راجع به قتل عبد الله محض با هِشام بن ابراهیم بن هشام بن راشد که از اهل هَمَذان است و از طرفداران عباسیین می‌باشد مذاکره کردم که: آیا أبو جعفر منصور امر به قتل عبد الله نموده است؟! او قسم به خدا خورد که: این کار را نکرده است و لیکن با دسیسه و حیله کسی را به نزد او فرستاد و به او خبر داد که: محمد خروج کرد و کشته شد. بدین خبر دل عبد الله پاره شد، و مرد.

  •  و گفت: عیسی بن عبد الله برای من حدیث کرد که: افرادی که از بنی حسن باقی ماندند، آب می‌طلبیدند از عطش. و همگی جان دادند مگر سلیمان و عبد الله دو