اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج15

0
اعتقادات

جلد پانزدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اهمیت صحیفۀ سجادیه و تواتر آن»، «بررسی قیامهای شیعه در زمان اهل‌بیت» و «تفاوت نفوس اهل‌بیت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • روایاتی در ترغیب به کتابت و ثبت علم   • اولین مصنف در اسلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام و پس از او شیعیانش بودند  • اهمیت صحیفۀ سجادیه و ضرورت انس با آن  • تاریخچۀ تدوین صحیفه کاملۀ سجادیه و اثبات تواتر آن  • مشروع بودن حق‌التألیف و حق الترجمه  • ذکر «آل» در صلوات دلالت بر اتحاد نفوس امامان با پیامبر اکرم دارد  • تعصب سنیان و تحریف روایات  • قتل عام شیعیان و سوزاندن کتابخانه‌ها توسط برخی از اهل‌سنت  • بحث از قیام علویان   • شرح حالات و فضایل زید بن علی‌ علیه‌السلام و قیام وی علیه ظلم  • نقد نظریه محدث قمی در بازگو نکردن برخی حقائق مسلم تاریخی بخاطر مصلحت اندیشی پنداری  • اختلاف نفوس ائمۀ طاهرین   • خلقت مجرد و نورانی امامان توأم با اختیار   • درباره عاشورا و شهادت حضرت علی‌اکبر و علی‌اصغر علیهما السلام

امام شناسی ج15

229
  •  محمد بن عبد الله بن عَمرو (یعنی دیباج) نزد منصور محبوس بود در حالی که منصور می‌دانست او بی گناه است، تا آنکه أبُو عَوْن از خراسان به سوی او نوشت: به امیر المؤمنین خبر بده که: اهل خراسان از فرمان من شانه تهی کرده‌اند و امر محمد ابن عبد الله برای آنان به طول انجامیده است.

  •  أبو جعفر منصور در این حال امر کرد تا گردن محمد بن عبد الله بن عَمْرو را زدند، و سرش را به خراسان فرستاد، و قسم خورد برای ایشان که: این سر محمد بن عبد الله می‌باشد و مادرش فاطمه دختر رسول خدا صلّی الله علیه (و آله) و سلّم است ...

  •  و گویند: منصور امر کرد تا محمد بن عبد الله عثمانی (دیباج) را به قدری زدند تا بمرد، و پس از آن سرش را جدا کرد و آن را به خراسان فرستاد، و چون خبر این قضیه به عبد الله بن حسن‌1 رسید گفت:

    1. در «ریاض السّالکین» طبع سنه ١٣٣٤ ص ١٨ و طبع جامعة المدرّسین ج ١ ص ١٣١ و ص ١٣٢ آورده است که: وی عبد الله بن الحسن بن الحسن بن علی بن أبیطالب علیهم‌السّلام است. کنیه‌اش أبو محمد و به مَحْض خوانده می‌شد. چون پدرش حسن بن حسن، و مادرش فاطمه بنت الحسین بود، و اوَّلین کس بود که از آل و اولاد حسن، هم از طرف پدر و هم از طرف مادر از حَسَنَیْن بوده است همان طور که اوّل کس از آل و اولاد حسین که هم از طرف پدر و هم از طرف مادر از حسنین باشد حضرت امام محمد باقر علیه السلام بود. و عبد الله شیخی بود از مشایخ آل أبو طالب و گهگاهی، شعر هم می‌سروده است و از آن است:
      بیضٌ حرائرُ مَا هَمَمن بریبَة ** کَظِباء مَکَّةَ صَیْدهنّ حَرَامُ‌
      یُحْسَبْنَ من لین الکلام فواسِقاً ** و یصدّهنّ عن الخنا الإسلام‌
      ثقة الاسلام در «روضه» با اسناد خود از علی بن جعفر روایت کرده است که گفت: معتِّب و یا غیر او برای من گفت: عبد الله بن حسن به سوی حضرت صادق علیه السلام فرستاد و پیام داد که: ابو محمد به تو می‌گوید که: من از تو شجاعتر می‌باشم، و سخی‌تر هستم، و علمم بیشتر است! حضرت در پاسخش فرمودند: اما از جهت شجاعت، سوگند به خداوند که هنوز موقف و محلی پیش نیامده است تا ترس تو از شجاعتت تمیز داده شود. و اما از جهت سخاوت، سخی به آن کس گویند که اموال را از جای خود به دست می‌آورد و در جای حق می‌نهد. و اما از جهت علم، پدرت: علی بن أبیطالب علیه‌السّلام هزار بنده آزاد کرد، اگر تو عالم می‌باشی، نام پنج تن از ایشان را بیاور! گماشته پیغام، این جواب را به عبد الله رسانید، و دوباره به سوی حضرت پیام برد که: إنَّک رجلٌ صَحَفِیٌّ!1 «تو مردی هستی که علومت کتابی است!» حضرت فرمودند: قل له: ”إنَّها و الله صحف ابراهیم و موسی و عیسی ورثتها عن آبائی علیهم‌السّلام‌” «به وی بگو: سوگند به خدا که حقّاً علومم از کتابهائی است که از ابراهیم و موسی و عیسی می‌باشد و آنها را از پدرانم علیهم‌السّلام به ارث به دست آورده‌ام!»2 و أبو جعفر منصور از روی استهزاء و مسخره به او أبو قُحافه می‌گفت، چون پسرش: محمد در حالی که پدرش زنده بود ادّعای خلافت نمود، و پیش از وی کسی که با وجود حیات پدرش ادّعای خلافت نموده باشد جز أبو بکر بن أبی قحافه کس دگر نبود. و أبو العباس سَفَّاح برای عبد الله بن حسن مَجْد و عظمتی قائل بود و او را ارجمند و مکرّم به شمار می‌آورد. حکایت نموده‌اند که: روزی عبد الله بن حسن به او گفت: تا به حال روزی بر من نگذشته است که صد هزار درهم با هم ببینم! أبو العباس به او گفت: الآن خواهی دید! و فوراً امر کرد تا صد هزار درهم به وی عطا کنند. و در مدت تصدّی مقام خلافت خود ابداً متعرّض او و متعرّض أحدی از اهل بیت او نگردید و گزندی نرسانید، تا از این جهان بدرود گفت و پس از وی برادرش منصور به جای او نشست. او بر خلاف برادرش کار را بر اهل أبی طالب واژگونه نمود و از خروجشان اندیشناک شد، چون خروج طالبییّن را بر علیه او به او ابلاغ نموده بودند. لهذا در سنه یکصد و چهلم حجّ به جای آورد و از طریق مدینه بازگردید. و عبد الله بن حسن و برادرش: ابراهیم و سایر برادران و اولادشان را مأخوذ داشت و در غلّ و آهن کشید و با خود به کوفه در آورد و زندانی ساخت. پس از آن منصور امر کرد تا عبد الله را کشتند در حالی که هفتاد و پنج سال داشت. و این واقعه در سنه یکصد و چهل و پنج واقع شد.
      ــــــــــــــــــــــــــــــ
      1- در «أقرب الموارد» آورده است: الصَّحَفِیُّ الذی یروی الخطا عن الصُحَف بأشباه الحروف، مولَّدة، و ـ من یأخذ العلم من الصحیفة لا عن استاذ، و هو منسوب الیها بحذف الیاء علی القیاس کحَنَفیّ الی حَنِیفة. 
      2- «کافی» ج ٨، ص ٣٦٣ و ص ٣٦٤، حدیث ٥٥٣.