اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج15

0
اعتقادات

جلد پانزدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اهمیت صحیفۀ سجادیه و تواتر آن»، «بررسی قیامهای شیعه در زمان اهل‌بیت» و «تفاوت نفوس اهل‌بیت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • روایاتی در ترغیب به کتابت و ثبت علم   • اولین مصنف در اسلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام و پس از او شیعیانش بودند  • اهمیت صحیفۀ سجادیه و ضرورت انس با آن  • تاریخچۀ تدوین صحیفه کاملۀ سجادیه و اثبات تواتر آن  • مشروع بودن حق‌التألیف و حق الترجمه  • ذکر «آل» در صلوات دلالت بر اتحاد نفوس امامان با پیامبر اکرم دارد  • تعصب سنیان و تحریف روایات  • قتل عام شیعیان و سوزاندن کتابخانه‌ها توسط برخی از اهل‌سنت  • بحث از قیام علویان   • شرح حالات و فضایل زید بن علی‌ علیه‌السلام و قیام وی علیه ظلم  • نقد نظریه محدث قمی در بازگو نکردن برخی حقائق مسلم تاریخی بخاطر مصلحت اندیشی پنداری  • اختلاف نفوس ائمۀ طاهرین   • خلقت مجرد و نورانی امامان توأم با اختیار   • درباره عاشورا و شهادت حضرت علی‌اکبر و علی‌اصغر علیهما السلام

امام شناسی ج15

227
  •  «عبد الله بن حسن با احدی در پنهانی نجوی‌ ننمود مگر آنکه او را از رأیش بازگردانید.»

  •  أبو جعفر منصور در سنه ١٤٤ حج بجای آورد. ریاح در رَبَذَه با او ملاقات کرد. منصور او را امر کرد تا به مدینه بازگردد و بنی حسن را به نزد وی احضار کند، و أیضاً محمد بن عبد الله بن عَمْرو بن عُثْمان بن عَفَّان را که به او محمد دیباج‌ می‌گفتند، و او برادر مادری بنی الحسن بود احضار کند.

  •  و مادر همگی ایشان: فاطِمَه دختر حسین بن علی بن أبیطالب علیهم‌السّلام می‌باشد.

  •  بنی حسن سه سال که در مدینه در حبس منصور بوده‌اند، حال آنان را به زندان کوفه سوق می‌دهند.

  •  منصور از رَبَذَه به طرف کوفه حرکت نمود. خود در محمل نشست و بنی حسن و محمد دیباج را با أغلال و زنجیرها مقید کرد و در محملهای بدون فراش و روپوش نشانده با خود به کوفه برد، و در محبس هاشمیه در قرب قنطره زندانی کرد.

  •  محمد دیباج را چهار صد تازیانه زد به طوری که بدن او مجروح شد1 و لباس به گوشتش چسبید، دستور داد آن لباس چسبیده به گوشت را درآورند، و لباس سخت و خشن در تنش کنند، و مرکب او را در جلوی مرکب عبد الله محض که برادر مادری او بود و نهایت علاقه را به او داشت حرکت دهند، تا عبد الله در طول مسافت مسافرت برادر خود را در مقابل خود با چنین وضعیتی ببیند. و عبد الله پیوسته‌

    1. در «منتهی الآمال»، ج ١ ص ١٩٧ آورده است: بدن محمد مانند سبیکه سیم بود (یعنی شمش نقره) اما مانند زنگیان سیاه شده بود و یک چشم او در اثر ضرب تازیانه از کاسه چشم بیرون آمده بود. و در ص ١٩٩ گوید: منصور دو بار با محمد نفس زکیّه بیعت کرده بود: یکبار در مسجد الحرام و بار دیگر در أبواء مدینه. و نیز گوید: گاهی که محمد در شعاب جبال مخفی بود روزی که در کوه رَضْوی با امّ ولد خود و پسری شیرخوار بود، چون دید غلامی از جانب منصور برای طلب او می‌آید و فرار کرد و امّ ولد نیز فرار کرد، آن طفل رضیع از دست امّ ولد به زمین کوه خورد و پاره پاره شد. و این مطلب را أبو الفرج نقل کرده است. (انتهی). اقول: در «تاریخ طبری» هم آورده است.