
امام شناسی ج15
جلد پانزدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اهمیت صحیفۀ سجادیه و تواتر آن»، «بررسی قیامهای شیعه در زمان اهلبیت» و «تفاوت نفوس اهلبیت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • روایاتی در ترغیب به کتابت و ثبت علم • اولین مصنف در اسلام امیرالمؤمنین علیهالسلام و پس از او شیعیانش بودند • اهمیت صحیفۀ سجادیه و ضرورت انس با آن • تاریخچۀ تدوین صحیفه کاملۀ سجادیه و اثبات تواتر آن • مشروع بودن حقالتألیف و حق الترجمه • ذکر «آل» در صلوات دلالت بر اتحاد نفوس امامان با پیامبر اکرم دارد • تعصب سنیان و تحریف روایات • قتل عام شیعیان و سوزاندن کتابخانهها توسط برخی از اهلسنت • بحث از قیام علویان • شرح حالات و فضایل زید بن علی علیهالسلام و قیام وی علیه ظلم • نقد نظریه محدث قمی در بازگو نکردن برخی حقائق مسلم تاریخی بخاطر مصلحت اندیشی پنداری • اختلاف نفوس ائمۀ طاهرین • خلقت مجرد و نورانی امامان توأم با اختیار • درباره عاشورا و شهادت حضرت علیاکبر و علیاصغر علیهما السلام
امام شناسی ج15
226أبو أزْهَر مُهْری را مأمور کرد. عبد الله بن حسن مدّت سه سال بود که در حبس منصور بود. حسن بن حسن آنقدر در اندوه و غصّه برادرش عبد الله عمیق بود که محاسنش از خضاب بیرون آمد. و ابو جعفر میگفت: مَا فَعَلَتِ الْحَادَّةُ! «شدّت علاقه کار را به کجا میرساند!»
ریاح، حسن (مُثَلَّث) و ابراهیم (غَمْر) دو پسران حسن بن حسن (حسن مثنّی) را گرفت، و حسن بن جعفر بن حسن بن حسن، و سلیمان و عبد الله: دو پسران داود بن حسن بن حسن را گرفت، و محمد و اسمعیل و اسحق بنی ابراهیم بن حسن بن حسن (فرزندان ابراهیم غمر) را گرفت، و عباس بن حسن (مثلّث) بن حسن (مثنّی) بن حسن بن علی بن أبیطالب را در خانهاش گرفتند، مادرش: عائشه دختر طلحة بن عُمَر بن عبید الله بن معمر گفت: واگذارید مرا تا او را ببویم!
گفتند: قسم به خدا امکان ندارد تا تو در دنیا زنده هستی بتوانی او را ببوئی! و دیگر علی عابد بن حسن (مُثَلَّث) بن حسن بن حسن. اینها همه را گرفتند و محبوس کردند.
و أبو جعفر منصور با ایشان همچنین عبد الله بن حسن بن حسن برادر علی (یعنی فرزند دیگر حسن مثلّث) را مأخوذ داشت.1
و ابن زباله برای من حدیث کرد و گفت که: شنیدم از بعضی از علمائمان که میگفتند: مَا سَارَّ عَبْدُ اللهِ بْنُ حَسَنٍ أحَداً قَطُّ إلَّا فَتَلَهُ عَنْ رَأیهِ.2
- «تاریخ طبری»، همین جا، ص ٥٣٧.
- «تاریخ طبری»، همین جا، ص ٥٣٩.
