
امام شناسی ج15
جلد پانزدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اهمیت صحیفۀ سجادیه و تواتر آن»، «بررسی قیامهای شیعه در زمان اهلبیت» و «تفاوت نفوس اهلبیت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • روایاتی در ترغیب به کتابت و ثبت علم • اولین مصنف در اسلام امیرالمؤمنین علیهالسلام و پس از او شیعیانش بودند • اهمیت صحیفۀ سجادیه و ضرورت انس با آن • تاریخچۀ تدوین صحیفه کاملۀ سجادیه و اثبات تواتر آن • مشروع بودن حقالتألیف و حق الترجمه • ذکر «آل» در صلوات دلالت بر اتحاد نفوس امامان با پیامبر اکرم دارد • تعصب سنیان و تحریف روایات • قتل عام شیعیان و سوزاندن کتابخانهها توسط برخی از اهلسنت • بحث از قیام علویان • شرح حالات و فضایل زید بن علی علیهالسلام و قیام وی علیه ظلم • نقد نظریه محدث قمی در بازگو نکردن برخی حقائق مسلم تاریخی بخاطر مصلحت اندیشی پنداری • اختلاف نفوس ائمۀ طاهرین • خلقت مجرد و نورانی امامان توأم با اختیار • درباره عاشورا و شهادت حضرت علیاکبر و علیاصغر علیهما السلام
امام شناسی ج15
185دعاهای پدرش علی بن الحسین علیهما السّلام است از دعای صحیفه کامله.
یحیی نظری در آن دعا کرد تا آنکه تا پایانش آن را قرائت نمود و به من گفت: آیا به من اجازه میدهی از روی آن نسخهای بردارم؟!
گفتم: یا بن رسول! آیا از من اجازه میخواهی راجع به چیزی که از شما، و از جانب شما به ما رسیده است؟!
یحیی گفت: هان اینک من برای تو بیرون میآورم صحیفهای را از دعای کامل از آنچه را که پدرم از پدرش حفظ نموده است، و حقّاً پدرم سفارش مینمود به صیانت و حفاظت آن که مبادا به دست غیر اهل برسد.
عُمیر میگوید: پدرم (متوکّل) گفت: من برخاستم و سر و صورت او را بوسیدم و به وی عرض کردم:
سوگند به خداوند ای پسر رسول خدا! من محبّت شما و اطاعت از شما را دین خود برای خدا قرار دادهام! و حقّاً من امیدمندم: این که همین وَلاء و طاعت مرا در زندگانیم و در مردنم سعادتمند گرداند.
پس صحیفهای را که من به او داده بودم انداخت به سوی غلامی که با وی بود، و گفت: این دعا را با خطِّ روشن و آشکار و زیبائی بنویس! و بر من عرضه بدار! امید است من آن را از بَر کنم. چرا که من آن را از جعفر ـ حفظه الله ـ طلب میکردم، و او از من دریغ مینمود.
متوکّل میگوید: من در این حال بر کرده خودم پشیمان گشتم، و نمیدانستم چکار باید بکنم؟ و ابو عبد الله علیه السّلام هم چنین نبود که قبلًا به من بفهماند که: من نباید آن را به احدی بدهم.
سپس یحیی صندوقچهای را طلبید، و چون به نزدش آوردند، از میان آن یک صحیفه قفلشده مهر شدهای را بیرون آورد، و نظری به مهر آن نمود و آن را بوسید، و گریه کرد و پس از آن مهرش را شکست و قفل را گشود و سپس صحیفه را باز کرد و بر روی چشمش گذارد و بر چهرهاش مالید.
