
امام شناسی ج14
جلد چهاردهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تدوین حدیث نزد شیعه و اهلسنت» و «بحثی مبسوط در عدم تحریف قرآن» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • اهمیت تدریس و کتابت • منع عمر از كتابت حديثِ پيامبر • منع عمر از كتابت بر اساس اغراض سياسى بوده است • آفات اعتقاد به «حسبنا كتاب الله» • دلایل نیاز به سنّت پیامبر و همچنین شواهد بسیار تاریخی بر مطلوبیت کتابت حدیث • اعتراف أحمد أمين به غلط بودن خلافت أبو بكر و عمر، و مطاعن عثمان • اعترافات احمد امين به منع عمر از وصیت پیامبر در مرض موت • بحثی مفصل در عدم تحریف قرآن، و نقد و بررسی ادلۀ قائلان به تحریف • نقدی بر مکتب اخباری • بحثی مشروح دربارۀ تدوین حدیث در نزد اهل سنت • ابحاثی درباره روایات اسرائیلیات، روایات ابوهریره و مانند آن • کتابهایی غیر از قرآن که در خانۀ اهلبیت بوده است
امام شناسی ج14
270دارد بعضى از آنها صحیح و بعضى نادرست است.
زیرا اوّلًا گرچه علم امامان از پدرانشان اخذ شده است تا برسد به رسول اكرم صلّى اللَه علیه و آله و ایشان داراى علم اكتسابى بودهاند، ولى بدون شكّ این علم با علم وجدانى و درونى و لَدُنِّى و ذاتى ایشان توأم بوده است، و تا آن علم نورى باطنى در دل ندرخشد علم كسبى تنها به جائى نمىرساند.
آنان بشرند، و در غرائز و طبایع بشرند، ولى بشریت جلوگیر نمىشود از بروز استعدادهاى ذاتى و علم واقعى كه از درون بجوشد؛ و ایشان را از روى اختیار ـ نه اضطرار و اجبار ـ داراى ملكاتى و علومى بنماید كه از دسترس عامّه بشر خارج است و آن عبارت است از اطّلاع بر مغیبات و كشف اسرار و علم بر ضمایر و نیات و وقوع حوادث و أمثال ذلك.
وقتى ما بالوجدان این گونه علوم را در میان علماى باللَه و بأمر اللَه كه در میان ما هستند، مشاهده كردهایم و مىكنیم، آیا سزاوار است كه درباره ایشان انكار كنیم، فقط به جرم آنكه از اهل بیت مىباشند و علوم خود را از یكدیگر اخذ نموده اند؟!
اخذ هر امامى علوم خود را از امام پیشین امرى است مسلّم؛ ولى معنایش آن نیست كه: یكایك از فروع جزئیه را از اوّل كتاب طهارت تا آخر كتاب دیات، امام قبل براى بعدى بیان نماید، و جزئیات علوم عقلیه و معارف الهیه را به شمار آورد.
معنى آن این است كه: امام پیشین به امام بعد از خود كلِّیات و اصول را مىدهد. تفرّع فروع، و شرح و بسط و گسترش آن طبق حالات مختلفه خودشان و طبق استعداد و لیاقت محیط و امَّتشان و طبق مقتضیات زمان و مكان راجع به انشاء خود آنهاست.
بنابراین وصول به جزئیات از كلّیاتِ كتاب و سنّت براى آنان مستلزم اعمال قوّه عقلیه و ادراك قلبیه است كه از آن تعبیر به مشاهدات غیبیه مىگردد، و اختصاص به
