
امام شناسی ج14
جلد چهاردهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تدوین حدیث نزد شیعه و اهلسنت» و «بحثی مبسوط در عدم تحریف قرآن» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • اهمیت تدریس و کتابت • منع عمر از كتابت حديثِ پيامبر • منع عمر از كتابت بر اساس اغراض سياسى بوده است • آفات اعتقاد به «حسبنا كتاب الله» • دلایل نیاز به سنّت پیامبر و همچنین شواهد بسیار تاریخی بر مطلوبیت کتابت حدیث • اعتراف أحمد أمين به غلط بودن خلافت أبو بكر و عمر، و مطاعن عثمان • اعترافات احمد امين به منع عمر از وصیت پیامبر در مرض موت • بحثی مفصل در عدم تحریف قرآن، و نقد و بررسی ادلۀ قائلان به تحریف • نقدی بر مکتب اخباری • بحثی مشروح دربارۀ تدوین حدیث در نزد اهل سنت • ابحاثی درباره روایات اسرائیلیات، روایات ابوهریره و مانند آن • کتابهایی غیر از قرآن که در خانۀ اهلبیت بوده است
امام شناسی ج14
238تسلیم در برابر حضرت صادق علیه السّلام نرفتند، و آن حضرت را به علوم غریبه و مغیبات مىشناختند؛ ولى اعتراف بدان چون موجب كساد بازار و ادّعاى مهدویّتشان بود از ابراز آن خوددارى مىنمودند. چون رسول خدا فرموده بود: نام مهدى آل محمّد، محمّد است، و در زمان طغیان سلاطین جائر قیام مىكند؛ عبداللَه مىگفت: از این زمان كه بنى عبّاس روى كار آمدهاند و منصور دوانیقى فتّاك متهوّر جائر، حقّ آل محمّد را غصْب نموده است، زمانى بدتر نیست و فرزند من هم نامش محمّد است و مردى رشید و شجاع و قابلیّت قیام و لیاقت امارت و حكومت بر مسلمین را دارد، فلهذا او مهدى است و باید مردم تسلیم امر او بشوند.
آنچه حضرت صادق علیه السّلام از روى علوم خود، از جمله علم جَفْر خود، بدانها خواستند بفهمانند كه: قائم آل محمّد، این مرد نیست؛ قیام او بدون نتیجه است، بلكه چون قیام بدون موقع و سر رسید است، دچار هزاران خطا و اشتباه مىشود، قبول نمىكردند. حتى حضرت صادق وقت كشته شدن محمّد را به دست پسر عمّ منصور كه با لشكرى جرّار از شام آمده بود، در كنار مدینه نشان دادند، و كیفیّت قتل او را و برادرش ابراهیم را كه پس از وى گرفتار آمد نشان دادند، و آنان را از قیام بیجا تحذیر فرمودند، ولى سودى نداشت؛ تازه از اینكه حضرت هم به جمعیّت ایشان نمىپیوندند متأثّر بودند و كلمات ناهنجار و ناروا سر مىدادند. آنان مىگفتند: شرائط امامت در ما هست، و باید قیام نمود و تأخیر جائز نیست.
حضرت مىدانستند كه: قیام در آن موقع چون چیدن میوۀ نارس از درخت مىباشد. آنها به روى آوردن مردم، و كمك و بیعت ظاهرى دلخوش بودند؛ ولى حضرت از باطن امر همچون مرد اندیشمند و عالم به غیب و در مصدر امر و ملكوت واقع، بدین امور مىنگریستند؛ و نصیحت حضرت به جائى نرسید و مصائب بنى حسن در زندان منصور و كشته شدن آنان در زندان بغداد، و به قتل رسیدن محمّد و ابراهیم صدها برابر بر مصائب حضرت صادق علیه السّلام بیفزود، و اشكهاى پى در پى از روى رحمت بر این قوم بدون امام و بدون ولى و خودسر
