
امام شناسی ج14
جلد چهاردهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تدوین حدیث نزد شیعه و اهلسنت» و «بحثی مبسوط در عدم تحریف قرآن» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • اهمیت تدریس و کتابت • منع عمر از كتابت حديثِ پيامبر • منع عمر از كتابت بر اساس اغراض سياسى بوده است • آفات اعتقاد به «حسبنا كتاب الله» • دلایل نیاز به سنّت پیامبر و همچنین شواهد بسیار تاریخی بر مطلوبیت کتابت حدیث • اعتراف أحمد أمين به غلط بودن خلافت أبو بكر و عمر، و مطاعن عثمان • اعترافات احمد امين به منع عمر از وصیت پیامبر در مرض موت • بحثی مفصل در عدم تحریف قرآن، و نقد و بررسی ادلۀ قائلان به تحریف • نقدی بر مکتب اخباری • بحثی مشروح دربارۀ تدوین حدیث در نزد اهل سنت • ابحاثی درباره روایات اسرائیلیات، روایات ابوهریره و مانند آن • کتابهایی غیر از قرآن که در خانۀ اهلبیت بوده است
امام شناسی ج14
181باشد ذكر نما ید؛ تا چه رسد از شرط محصن بودن (همسر دار بودن) در زنا؟! چرا كه قضاء شهوت أعمّ است از جماع؛ و جماع أعمّ است از زنا؛ و بسیارى از اقسام زنا مقرون مى باشد با عدم إحصان. ما دست از این ایراد برداشتیم و به طور تسامح پنداشتیم كه قضاى شهوت كنایه مى باشد از زنا، بلكه تو بر آن بودنش با إحصان را نیز افزوده كن؛ و لیكن مى گوئیم: وجه دخول فاء در قوله: «فَارْجُموهُما» چیست؟! زیرا كه در آنجا چیزى كه مُجوِّز دخول فاء باشد از شرط و مانند آن وجود ندارد، نه ظاهرا و نه بر وجهى كه تقدیر آن صورت صحیحى داشته باشد.
و در قول خداى تعالى در سورۀ نور: ﴿الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا﴾ كه لفظ فاء بر خبر داخل شده است به علّت آنست كه كلمه اجْلِدُوا به منزلۀ جزاء براى صفت زنا در مبتدا مىباشد، و زنا به منزلۀ شرط است. امّا رَجْم جزاى شیخوخت نیست، و شیخوخت سبب آن نمىباشد. آرى وجه دخول فاء، فقط دلالت بر كذب روایت است.
و شاید در روایت سلیمان بن خالد، افتادگى و سِقْطى باشد به اینكه صورت سؤال وى این طور باشد: هَلْ یَقُولُونَ فِى الْقُرْآنِ رَجْمٌ؟!
و چگونه به مَجد و علوّ و كرامت قرآن پسندیده مىآید كه این حكم شدید را اختصاص به پیرمرد و پیرزن دهد، با وجود إجماع اُمّت بر عموم آن براى هر شخص زناكار مُحْصِن بالغ الرُّشْد مرد باشد و یا زن؟! و اینكه حكم به رجم را به صورت مطلق بیان كند با وجود إجماع اُمّت بر شرط إحصان در آن؟! و از همۀ اینها بالاتر اینكه تأكید كند اطلاق را و قرار دهد آن را مانند نصّ بر عموم، بواسطۀ تعلیل به قضاء لذّت و شهوت كه در آن، شخص مُحْصِن و غیر مُحْصِن مشترك مىباشند؟!
فعلىهذا چشمت را باز كن به آنچه شنیدى از تدافع و تهافت و خلل در روایت این داستان فكاهى! و بدان اضافه كن آنچه را كه در «مُوَطَّأ» و «مستدرك» و مسدّد و ابن سعد روایت نمودهاند به اینكه عمر پیش از مرگش به فاصلۀ بیست روز در آنچه از آیۀ رجم مىپندارند گفت: لَوْ لَا أنْ یَقولَ النّاسُ زادَ عُمَرُ بْنُ الْخَطّابِ فى کتابِ اللَهِ
