
امام شناسی ج14
جلد چهاردهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «تدوین حدیث نزد شیعه و اهلسنت» و «بحثی مبسوط در عدم تحریف قرآن» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • اهمیت تدریس و کتابت • منع عمر از كتابت حديثِ پيامبر • منع عمر از كتابت بر اساس اغراض سياسى بوده است • آفات اعتقاد به «حسبنا كتاب الله» • دلایل نیاز به سنّت پیامبر و همچنین شواهد بسیار تاریخی بر مطلوبیت کتابت حدیث • اعتراف أحمد أمين به غلط بودن خلافت أبو بكر و عمر، و مطاعن عثمان • اعترافات احمد امين به منع عمر از وصیت پیامبر در مرض موت • بحثی مفصل در عدم تحریف قرآن، و نقد و بررسی ادلۀ قائلان به تحریف • نقدی بر مکتب اخباری • بحثی مشروح دربارۀ تدوین حدیث در نزد اهل سنت • ابحاثی درباره روایات اسرائیلیات، روایات ابوهریره و مانند آن • کتابهایی غیر از قرآن که در خانۀ اهلبیت بوده است
امام شناسی ج14
61آبیارى كند و قنات جارى كند و درخت و نخل و خرما بهم رساند؟!
اى واى بر شما! نه یك واى بلكه تا روز بازپسین واى، و تا وقتى كه لفظ و كلمۀ واى داراى مَعنى و مفهوم است واى! علىّ بن أبى طالب باید بیست و پنج سال از دستگاه امر و نهى و فرمان و تفسیر و بیان سنّت و ادارۀ امور خلق خدا دور بیفتد و شما كه در ضرورىترین مسائل خود جاهل و نادانید باید به عنوان مَصْدر حُكم و رَتْق و فَتْق امور بر اسبان تازى خود مهمیز زنید و به خود فخریّه و مباهات كنید كه على را در هم شكستیم و آن شیر بیشۀ ولایت را رام و مطیع نمودیم و با طناب بر گردن به مسجد كشانده، وى را در ملأ عام به بیعت فرا خواندیم؟!
اشكال در آن است كه شما كه از سنّت خبر نداشتید، چرا وقتى حكمى را كه در كتاب اللَه نیافتید به على بن أبى طالب رجوع نكردید؟! او طبق فرمایش رسول خدا محلّ رجوع در تمام مسائل است و أعلم و أتْقىٰ و أورع امَّت است. اشكال در اینجاست. آقاى ذهبى و عجّاج و غیر كما! به خدا قسم شما هم مطلب را مىدانید! دیگر بس است! با این تمویهات خود را و دگران را گول نزنید!
آیا با وجود مَصْدر ولایت و علم إحاطى و سِعى او اگر أبوبكر در كلبۀ نفسانى خود بخزد و در مسائل اظهار عدم اطّلاع كند و به ولایت مراجعه نكند و نپرسد و به مجرّد آنكه در كتاب اللَه نیافته است حكم به نفى كند، مگر این عمل غیر از حَسْبُنَا کتَابُ اللَه چیز دگرى مىتواند بوده باشد؟!
رسول خدا در مدّت عمر خود على را به علم تعلیم فرمود و آن جهان علم را به امَّت معرفى كرد. پس على عالَمى است از حدیث، و جهانى است از سنّت، و كتابخانهاى است از مكتوبات و نوشتههاى رسول اللَه.
او را با جملۀ: ایتُونِى بِقِرْطَاسٍ وَ قَلَمٍ، كه در صورت تحقّق نوشتن إلى الأبَد ضلالت را از امَّت بر مىداشت، چرا با جملۀ: إنَّ الرَّجُلَ یهْجُرُ جلوى كتابت رسول را گرفتید؟! چرا ضلالت را تا موقف عدل الهى براى امَّت بخت برگشته خریدید؟!
جعل حدیثِ دروغ مساوى است با نفى حدیث صحیح. چه تفاوت داشت كه
