اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

امام شناسی ج13

48٬277
اعتقادات

جلد سیزدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حدیث ثقلین از حیث سند و دلالت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تفسیر آیۀ « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُل..‏»  • بیان برخی وقایع جنگ اُحُد و پایداری امیرالمؤمنین در دفاع از جان پیامبر  • فرار عمر و عثمان در جنگ احد  • کثرت خیانتها و جنایتهای عثمان  • جریان عبارت مشهور عمَر که گفت «ان الرجل لیهجر: این رجل (پیامبر) هذیان می‌گوید»  • نقشه غصب خلافت توسط ابوبکر و عمر و همدستانشان  • علت عدم تصریح به نام علی‌ علیه‌السلام در قرآن  • منع عمَر ار بحث از سنت پیغمبر  • جنایات عمَر مسیر تاریخ را عوض کرد  • بحثی مشروح و مفصل درباره حدیث ثقلین از جهت سند و هم از جهت دلالت  • دلالت حدیث ثقلین بر عصمت اهل بیت  • امام با قرآن در همۀ عوالم معیّت دارد

سرای جاوید

امام شناسی ج13

61
  • خدا صلّى الله علیه و آله به سوى أصحابش بیرون شد و آنها پیغمبر را سالم ـ یعنى زنده ـ دیدند، گویا اصلًا گزندى به آنان نرسیده است.1

  •  و أیضاً واقدى روایت مى‌كند با سند متّصل خود از أبو سفیان مولاى ابن أبى أحمد كه گفت: شنیدم از محمد بن مَسْلَمه كه مى‌گفت: سَمِعَتْ اذُناىَ وَ أبْصَرَتْ عَیناىَ رَسُولَ اللهِ صلى الله علیه و آله یقُولُ یوْمَئِذٍ وَ قَدِ انْکشَفَ النّاسُ إلَى الْجَبَلِ وَ هُمْ لَا یلْوُونَ عَلَیهِ، وَ إنّهُ لَیقُولُ: إلَىّ یا فُلانُ! إلَىّ یا فُلَانُ!2 أنَا رَسُولُ اللهِ فَمَا عَرّجَ مِنْهُما وَاحِدٌ عَلَیهِ وَ مَضَیا.3 «دو گوش من شنیده است و دو چشم من دیده است رسول خدا صلى الله علیه و آله را كه در آن روز مى‌گفت، در هنگامى كه مردم متوارى شده و به سوى كوه فرار مى‌كردند و به او برنمى‌گشتند و چهره خود را به او بر نمى‌گرداندند: به سوى من بیا اى فلان! به سوى من بیا اى فلان! من رسول الله‌ام! پس هیچ یك از آن دو نفر درنگ ننموده و به رسول خدا توجّهى نكردند و گذشتند.»4

    1. مغازى» واقدى، ج ١، ص ٢٣٨.
    2. ابن ابى الحديد در «شرح نهج البلاغة» طبع دار احياء الکتب، ج ١٥، ص ٢٣ گويد: من حضور پيدا کردم نزد محمّد بن معد علوى موسوى فقيه شيعى امامى در بغداد و کسى نزد او «مغازى» واقدى را مى‌خواند، و اين روايت را خواند. آن فقيه رو به من کرد و گفت: بشنو! گفتم: در اين روايت مگر چه چيز است؟ گفت: يا فلان يا فلان کنايه از ابو بکر و عمر است. گفتم: جائز است که غير آنها مراد باشد. گفت: در ميان صحابه کسى نيست که محترم باشد و از بردن نام او را به فرار و عيوبى مشابه آن حيا کنند تا آنکه گوينده مجبور شود با کنايه اشاره کند مگر آن دو نفر. گفتم: اين پندارى بيش نيست. گفت: ما را از جدال و امتناع خود باز دار. و سپس سوگند ياد کرد که واقدى غير از آن دو نفر را قصد نداشته است، و اگر غير از اين دو بودند صريحاً ذکر مى‌کرد. و در چهره آن فقيه آثار ناراحتى از مخالفت و گفتار من پيدا شد.
    3. مغازى» واقدى، ج ١، ص ٢٣٧.
    4. طبرى در «تاريخ» خود، طبع دوم، ج ٢، ص ٥١٩ و ص ٥٢٠ با سند متّصل خود روايت مى‌کند از سُدّى که گفت: ابن قميئه حارثى- که يکى از اولاد حارث بن عبد مناة بن کنانه است- به سوى پيغمبر آمد و با سنگ پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم را نشانه گرفت و بينى و دندان رباعى او را شکست و صورتش را شکافت و مصيبت شديدى بر او وارد ساخت به طورى که اصحابش از او متفرّق شدند و بعضى وارد مدينه شدند و بعضى بر بالاى کوه بر روى صخره رفتند و بر روى آن صخره ايستادند و رسول خدا صلى الله عليه و آله شروع کرد که مردم را جمع کند و به کارزار وادارد و مى‌گفت: إلَىّ إلَىّ عبادَ الله «به سوى من آئيد اى بندگان خدا» پس سى مرد به سوى او گرد آمدند و در پيش روى او حرکت مى‌کردند و هيچ يک از آنها توقّف ننمودند مگر طلحه و سهل بن حنيف.
/ 12