
امام شناسی ج13
جلد سیزدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حدیث ثقلین از حیث سند و دلالت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تفسیر آیۀ « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُل..» • بیان برخی وقایع جنگ اُحُد و پایداری امیرالمؤمنین در دفاع از جان پیامبر • فرار عمر و عثمان در جنگ احد • کثرت خیانتها و جنایتهای عثمان • جریان عبارت مشهور عمَر که گفت «ان الرجل لیهجر: این رجل (پیامبر) هذیان میگوید» • نقشه غصب خلافت توسط ابوبکر و عمر و همدستانشان • علت عدم تصریح به نام علی علیهالسلام در قرآن • منع عمَر ار بحث از سنت پیغمبر • جنایات عمَر مسیر تاریخ را عوض کرد • بحثی مشروح و مفصل درباره حدیث ثقلین از جهت سند و هم از جهت دلالت • دلالت حدیث ثقلین بر عصمت اهل بیت • امام با قرآن در همۀ عوالم معیّت دارد
امام شناسی ج13
62گفتار خالد بن ولید درباره فرار عمر
و أیضاً واقدى از ابن أبى سَبْرَة، از أبو بكر بن عبد الله بن أبى جَهْم كه نام أبى جهم عُبَید است روایت مىكند كه او گفت: خالد بن ولید وقتى كه در شام بود براى مردم مىگفت: الْحَمْدُ لِلّهِ الّذى هَدانى لِلْإسْلامِ «سپاس مر خداى راست كه مرا به اسلام رهنمون شد.» من خودم را با عمر بن خطّاب دیدم در وقتى كه به حركت آمده و دور مىگشتند و پا به فرار گذارده بودند در روز احد، و با عمر بن خطّاب یك نفر نبود، و من در میان كتیبه و لشگرى انبوه بودم و عمر بن خطّاب را احدى از آن كتیبه غیر از من نشناخت، و من راهم را كج كردم و ترسیدم اگر او را به بعضى از كسانى كه با من بودند معرفى كنم، به سوى او رفته و قصد هلاكتش را بنمایند1، و چون به او نظر كردم دیدم رو به شِعْب مىرود.2
طبرى در تاریخ خود با سند متّصل از قاسِمُ بْنُ عبد الرّحمنِ بن رافع روایت كرده است كه: أنَسُ بْنُ نَضْرٍ ـ عموى أنس بن مالك ـ در روز احد، به عمر بن خطّاب و طلحة بن عبید الله در میان مردانى از مهاجر و أنصار رسید كه همگى دست از جنگ
- عمر بن خطاب پسر عمه خالد بن وليد است (سيره حلبيّه ج ٣، ص ٢٢٤ و تاريخ ابو الفداء ج ٧، ص ١١٥).
- «مغازى» واقدى، ج ١، ص. ٢٣٧ شيخ طبرسى در «اعلام الورى» ص ٩٠ آورده است که: چون خالد بن وليد با جمعى از مشرکين به شعب آمد و آنجا را خالى ديد، خود را به عبد الله بن جبير رسانده و وى را کشت و از آنجا به پشت سر مسلمين حمله کرد و شمشير در آنها نهاد. مسلمين گريختند و ابليس لعنه الله صدا زد: قُتِلَ محمّد «محمد کشته شد». در حالى که رسول خدا صلّى الله عليه و آله در ميان دسته ديگر از مسلمين که عقبتر بودند و مسلمين را به خود فرامىخواند و مىگفت: أيّها الناس! أنا رسول الله و إنّ اللهَ قد وَعَدنى النّصر فإلى أين الفرار؟ و مردم مىشنيدند اما به رسول خدا منعطف نمىشدند. صداى ابليس تا خانههاى مدينه رسيد و فاطمه سلام الله عليها فرياد برداشت؛ و زن هاشميّه و زن قرشيّهاى در مدينه نماند مگر آنکه دست خود را بر سر گذارده و با فاطمه صيحه زنان از مدينه به سوى احد روان شدند.
