
امام شناسی ج13
جلد سیزدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حدیث ثقلین از حیث سند و دلالت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تفسیر آیۀ « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُل..» • بیان برخی وقایع جنگ اُحُد و پایداری امیرالمؤمنین در دفاع از جان پیامبر • فرار عمر و عثمان در جنگ احد • کثرت خیانتها و جنایتهای عثمان • جریان عبارت مشهور عمَر که گفت «ان الرجل لیهجر: این رجل (پیامبر) هذیان میگوید» • نقشه غصب خلافت توسط ابوبکر و عمر و همدستانشان • علت عدم تصریح به نام علی علیهالسلام در قرآن • منع عمَر ار بحث از سنت پیغمبر • جنایات عمَر مسیر تاریخ را عوض کرد • بحثی مشروح و مفصل درباره حدیث ثقلین از جهت سند و هم از جهت دلالت • دلالت حدیث ثقلین بر عصمت اهل بیت • امام با قرآن در همۀ عوالم معیّت دارد
امام شناسی ج13
108چشم بر هم نهاد و چون بیدار شد گفت: اى جبرئیل! مرا دریاب و به وعدهاى كه نمودهاى وفا نماى! بعد از آن مرا پیش خود طلبید و سر مبارك بركنار من نهاد و رنگ رخسار همایونش متغیر گشت، و جَبین مُبینش غرق عرق شد. فاطمه كه این حالت مشاهده كرد از بىطاقتى برجست، و دست حسن و حسین گرفته افغان برآورد كه: یا أبَتَاهْ بعد از این برحال دختر تو فاطمه نظرِ مرحمت كه اندازد؟! و به تیمار فرزندان تو حسن و حسین كه پردازد؟! و به صیانت طبقات امم كه از أطراف آفاق بیایند كه اهتمام نماید؟! یا أبَتَاهْ جان من فداى تو باد! واى بر گوش من كه گفتار شیرین تو را نشنود و چشم من رخسار رنگین تو را نبیند!
حضرت مقدس نبوى صلّى الله علیه و آله چون نوحه و زارى فاطمه را شنید، دیدهها بگشاد و او را نزد خود آواز داد، دست مبارك بر سینه فرزند ارجمند خود نهاده فرمود: بار خدایا، فاطمه را صبرى كرامت فرماى! بعد از آن فرمود: اى فاطمه بشارت باد تو را كه پیش از همه به من خواهى پیوست!
على علیه السلام گوید: گفتم كه: فاطمه خاموش باش و نمك بر جراحت رسول الله مپاش! آن سرور فرمود كه: بگذار آب چشم خود بر پدر خویش بریزد! بعد از آن دیدههاى خسته بر هم نهاد. فاطمه با حسن و حسین گفت: برخیزید و پیش پدر مهربان خویش آئید! شاید كه شما را نصیحتى كند كه موجب آرام دل شما شود. و دو قرّة العین به قول مادر نزد رسول الله آمدند، حسن گفت: اى پدر مصابرت بر مفارقت تو چگونه توان نمود؟! و راز خاطر پریشان پیش كه توان گشود؟! و بعد از تو به مراسم مهربانى من و برادر و پدرم كه پردازد؟! ...
علىّ بن أبى طالب گوید كه: من از بىطاقتى گریان شدم ...1
- سليم بن قيس در کتاب خود طبع سوّم نجف ص ٢١٣ از ابن عبّاس آورده است که از على عليه السلام حديثى شنيدم که معنى و مفادش را نفهميدم. شنيدم که مىگفت: ان رسول الله أسَرّ إلَىّ فى مرضه و عَلّمنى مفتاح ألف باب من العلم يفتح کلّ باب ألف باب. و إنّى لجالس بذى قار فى فسطاط عَلِىّ و قد بعث الحسن و عَمّاراً يستنفران النّاس اذ أقبل علىّ عليه السلام فقال: يا بن عباس! يَقْدم عليک الحَسَن و معه أحد عشر ألف رجل غير رجل او رجلين. فقلت فى نفسى: إن کان کما قال فهو من تلک الألف باب. فلمّا أظلّنا الحسن بذلک الجند استقبلتُ الحسن، فقلت لکاتب الجيش الّذى معه أسماؤهم: کم رجل معکم؟ فقال: أحد عشر ألف رجل غير رجل او رجلين.
«رسول خدا صلّى الله عليه و آله در مرض خود با من به پنهانى راز گفت و هزار باب علم بر من گشود که از هر يک آنها هزار باب گشوده مىشود. من در ذى قار در خيمه على نشسته بودم و اين هنگامى بود که حسن و عمّار را فرستاده بود تا مردم را براى جنگ با معاويه حرکت دهند. در اين حال على آمد و گفت: اى ابن عبّاس! حسن اينک بر تو وارد مىشود و با او يازده هزار مرد غير از يکى يا دو نفر مىباشد. من با خود گفتم: اين جيش اگر طبق سخن او باشد، بدون شک از همان هزار باب از علم است. چون حسن با آن سپاه وارد شد من به استقبالش رفتم و از لشکر نويس که مأمور نوشتن اسامى سپاه بود پرسيدم چند تن با شماست؟! گفت: يازده هزار نفر غير از يکى يا دو نفر.»
- سليم بن قيس در کتاب خود طبع سوّم نجف ص ٢١٣ از ابن عبّاس آورده است که از على عليه السلام حديثى شنيدم که معنى و مفادش را نفهميدم. شنيدم که مىگفت: ان رسول الله أسَرّ إلَىّ فى مرضه و عَلّمنى مفتاح ألف باب من العلم يفتح کلّ باب ألف باب. و إنّى لجالس بذى قار فى فسطاط عَلِىّ و قد بعث الحسن و عَمّاراً يستنفران النّاس اذ أقبل علىّ عليه السلام فقال: يا بن عباس! يَقْدم عليک الحَسَن و معه أحد عشر ألف رجل غير رجل او رجلين. فقلت فى نفسى: إن کان کما قال فهو من تلک الألف باب. فلمّا أظلّنا الحسن بذلک الجند استقبلتُ الحسن، فقلت لکاتب الجيش الّذى معه أسماؤهم: کم رجل معکم؟ فقال: أحد عشر ألف رجل غير رجل او رجلين.
