
امام شناسی ج13
جلد سیزدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حدیث ثقلین از حیث سند و دلالت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تفسیر آیۀ « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُل..» • بیان برخی وقایع جنگ اُحُد و پایداری امیرالمؤمنین در دفاع از جان پیامبر • فرار عمر و عثمان در جنگ احد • کثرت خیانتها و جنایتهای عثمان • جریان عبارت مشهور عمَر که گفت «ان الرجل لیهجر: این رجل (پیامبر) هذیان میگوید» • نقشه غصب خلافت توسط ابوبکر و عمر و همدستانشان • علت عدم تصریح به نام علی علیهالسلام در قرآن • منع عمَر ار بحث از سنت پیغمبر • جنایات عمَر مسیر تاریخ را عوض کرد • بحثی مشروح و مفصل درباره حدیث ثقلین از جهت سند و هم از جهت دلالت • دلالت حدیث ثقلین بر عصمت اهل بیت • امام با قرآن در همۀ عوالم معیّت دارد
امام شناسی ج13
271روایت مىكند؛ آنگاه خطبه رسول الله را در غدیر خمّ و شهادت طلبیدن آن حضرت را از مؤمنین بیان مىكند، تا مىرسد به اینجا كه رسول خدا مىفرماید:
ألَا هَلْ تَسْمَعُونَ؟! فَإنّى فَرَطُکمْ عَلَى الْحَوْضِ وَ أنْتُمْ وَارِدُونَ عَلَىّ الْحَوْضَ، وَ إنّ عَرْضَهُ أبْعَدُ مَا بَینَ صَنْعَاءَ وَ بُصْرَى، فِیهِ أقْدَاحٌ عَدَدَ النّجُومِ مِنْ فِضّةٍ. فَانْظُرُوا کیفَ تَخْلُفُونّى فِى الثّقَلَینِ؟! قَالُوا: وَ مَا الثّقَلانِ یا رَسُولَ اللهِ؟!
قَالَ: کتَابُ اللهِ ـ طَرَفُهُ بِیدِ اللهِ وَ طَرَفُهُ بِأیدِیکمْ، فَاسْتَمْسِکوا بِهِ وَ لَا تَضِلّوا ـ وَ الْآخَرُ عِتْرَتِى. و إنّ اللّطِیفَ الْخَبِیرَ نَبّأنِى أنّهُمَا لَنْ یتَفَرّقَا حَتّى یرِدَا عَلَىّ الْحَوْضَ. فَسَألْتُ ذَلِک لَهُمَا رَبّى. فَلَا تَقَدّمُوهُمَا فَتَهْلِکوا، وَ لَا تُقْصِرُوا عَنْهُمَا فَتَهْلِکوا، وَ لَا تَعَلّمُوهُمْ فَإنّهُمْ أعْلَمُ مِنْکمْ.1
مَن کنْتُ أوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِىّ وَلِیهُ. اللّهُمّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ2.
حاكم نیشابورى در «مستدرك» پس از بیان حدیث زید بن ارقم همان طور كه در شماره ٦٩ از «كنز العمّال» بیان كردیم، بعد از قول رسول الله (وَ أنَا وَلِىّ کلّ مُؤمِنٍ) مىگوید: در این حال دست على را گرفت و گفت: مَنْ کنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا مَوْلَاهُ (فَهَذَا وَلِیهُ) اللّهُمّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ.3
- در «بحار الانوار» طبع کمپانى ج ٧، ص ٣١ اين روايت را تا اينجا از سيوطى از طبرانى آورده است.
- «کنز العمّال» ج ١، ص ١٦٨ حديث شماره ٩٥٨.
- «مستدرک»، ج ٣، ص ١٠٩ و در پايان، حاکم گويد: اين حديث بنا بر شرط شيخين (بخارى و مسلم) صحيح است، و آن را تخريج ننمودهاند.
