
امام شناسی ج13
جلد سیزدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حدیث ثقلین از حیث سند و دلالت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تفسیر آیۀ « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُل..» • بیان برخی وقایع جنگ اُحُد و پایداری امیرالمؤمنین در دفاع از جان پیامبر • فرار عمر و عثمان در جنگ احد • کثرت خیانتها و جنایتهای عثمان • جریان عبارت مشهور عمَر که گفت «ان الرجل لیهجر: این رجل (پیامبر) هذیان میگوید» • نقشه غصب خلافت توسط ابوبکر و عمر و همدستانشان • علت عدم تصریح به نام علی علیهالسلام در قرآن • منع عمَر ار بحث از سنت پیغمبر • جنایات عمَر مسیر تاریخ را عوض کرد • بحثی مشروح و مفصل درباره حدیث ثقلین از جهت سند و هم از جهت دلالت • دلالت حدیث ثقلین بر عصمت اهل بیت • امام با قرآن در همۀ عوالم معیّت دارد
امام شناسی ج13
249٣٧ ـ یا أیهَا النّاسُ! إنّى قَدْ نَبّأنِى اللّطِیفُ الْخَبِیرُ أنّهُ لَنْ یعَمّرَ نَبِىّ إلّا نِصْفَ عُمْرِ الّذِی یلیهِ مِنْ قَبْلِهِ. وَ إنّى یوشِک أنْ ادْعَى فَاجِیبَ، وَ إنّى مَسْؤُولٌ وَ أنْتُمْ مَسْئُولُونَ، فَمَا ذَا أنْتُمْ قَائِلُونَ؟ «اى مردم، پروردگار لطیف خبیر مرا آگاه كرده است كه هیچ پیغمبرى عمر نمىكند مگر به مقدار نصف عمر پیغمبرى كه قبل از او بوده است. و نزدیك است كه من خوانده شوم و اجابت نمایم، و من مورد بازخواست و سؤال قرار مىگیرم از اعمالى كه انجام دادهام و شما نیز مورد بازخواست و سؤال قرار مىگیرید، و در هنگام بازپرسى شما درباره من چه خواهید گفت!؟
قَالُوا: نَشْهَدُ أنّک قَدْ بَلّغْتَ وَ جَاهَدْتَ وَ نَصَحْتَ! «گفتند: شهادت مىدهیم كه تو تبلیغ كردى و جهاد نمودى و نصیحت و خیرخواهى نمودى»!
قَالَ: أ لَیسَ تَشْهَدُونَ أنْ لَا إلَهَ إلّا اللهُ، وَ أنّ مُحمّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ أنّ جَنّتَهُ حَقّ، وَ نَارَهُ حَقّ، وَ أنّ الْمَوْتَ حَقّ وَ أنّ الْبَعْثَ حقّ بَعْدَ الْمَوْتِ، وَ أنّ السّاعَةَ آتِیةٌ لا رَیبَ فِیهَا، وَ أنّ اللهَ یبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ؟! «فرمود: آیا شما این طور نیستید كه شهادت دهید خداوند واحد است و معبودى غیر از او نیست، و محمّد بنده او و رسول اوست، و اینكه بهشت او حقّ است، و آتش او حقّ است، و اینكه مرگ حقّ است، و اینكه بعث پس از مرگ حقّ است، و اینكه ساعت قیامت آمدنى است بدون شكّ، و اینكه خداوند بر مىانگیزاند كسانى را كه در میان قبرها هستند؟!»
یا أیهَا النّاسُ! إنّ اللهَ مَوْلَاىَ وَ أنَا مَوْلَى الْمُؤمِنینَ أوْلَى بِهِمْ مِنْ أنْفُسِهِمْ، فَمَنْ کنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا مَوْلَاهُ ـ یعْنِى عَلِیاً ـ اللّهُمّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ. «اى مردم! بهدرستى كه خداوند مولاى من است و من مولاى مؤمنین مىباشم كه اختیار ولایت من به آنها از اختیار و ولایت آنها به خودشان شدیدتر است. بنابر این هر كس كه من مولاى او هستم پس این مولاى اوست ـ و از لفظ این، على مقصودش بود
