
امام شناسی ج13
جلد سیزدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حدیث ثقلین از حیث سند و دلالت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • تفسیر آیۀ « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُل..» • بیان برخی وقایع جنگ اُحُد و پایداری امیرالمؤمنین در دفاع از جان پیامبر • فرار عمر و عثمان در جنگ احد • کثرت خیانتها و جنایتهای عثمان • جریان عبارت مشهور عمَر که گفت «ان الرجل لیهجر: این رجل (پیامبر) هذیان میگوید» • نقشه غصب خلافت توسط ابوبکر و عمر و همدستانشان • علت عدم تصریح به نام علی علیهالسلام در قرآن • منع عمَر ار بحث از سنت پیغمبر • جنایات عمَر مسیر تاریخ را عوض کرد • بحثی مشروح و مفصل درباره حدیث ثقلین از جهت سند و هم از جهت دلالت • دلالت حدیث ثقلین بر عصمت اهل بیت • امام با قرآن در همۀ عوالم معیّت دارد
امام شناسی ج13
174وقت وصیت به مهمّات است، وقت رسیدگى به امور فوت شدنى و واجب الذّكر است، وقت نصیحت تامّ و تمام براى امّت است.
محتضر در این حال از شوخى و سخنان فكاهى دور است، مشغول به خود و مهمّات خود است، مشغول به امور ضروریه بستگان خود است، بخصوص آنكه پیغمبر باشد. و چنانكه در مدّت طولانى رسالتش وقت آن را نداشته است كه آنها را امتحان كند چگونه در این ساعات كوتاه احتضار چنین فرصتى را دارد؟
علاوه بر این، از این سخن پیامبر كه در وقتى كه در مجلس لَغْو و لَغَط و اختلاف زیاد شد، فرمود: «برخیزید»، فهمیده مىشود كه پیغمبر از آنها ناراحت شده است و اگر منع كنندگان در منعشان مصیب بودند، باید پیغمبر خوشش بیاید و این منع را مستحسن بشمارد و اظهار راحتى بنماید.
و كسى كه به اطراف و جوانب این قضیه نظر كند، بالأخص به قول عمر كه گفت: هَجَرَ رَسُولُ الله، یقین پیدا مىكند كه پیغمبر اراده نوشتن چیزى را داشته است كه اینها ناپسند داشتهاند، فلذا زبان به هَجَرَ رَسُولُ الله گشودند و لغو و لَغَط و اختلاف را بالا بردند، و گریه ابن عبّاس پس از این حادثه و اینكه آن را رَزیه (مصیبت) شمرده است، دلیل است بر بطلان این جواب.
دیگر آنكه: اگر این امر امتحانى هم بوده است باز هم دلیل بر نكوهش عمر است نه ستایش او، زیرا وى در این امر امتحانى مردود شده است! ما در امر امتحانى مانند داستان ابراهیم علیه السلام مشاهده مىكنیم كه آن حضرت مطابق دستور عمل كرد و خداوند مانع از انجام عمل وى شد. ولى در اینجا عمر پى دستور نرفت و از همان آغاز مخالفت كرد. اگر وى بر مىخاست و در پى آوردن كاغذ و قلم مىشد و رسول خدا صلى الله علیه و آله جلو او را مىگرفت، این توجیه وجیه بود، ولى مطلب برعكس است!
دوم آنكه امر رسول خدا صلّى الله علیه و آله در اینجا امر ایجابى و عزیمتى نبوده است كه ردّش جایز نباشد و ردّ كنندهاش گنهكار به حساب آید بلكه امر مشورتى بوده است زیرا مردم در بعضى از أمثال این موارد سخن پیغمبر را ردّ مىكردهاند بالأخصّ عمر
