اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج13

0
اعتقادات

جلد سیزدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حدیث ثقلین از حیث سند و دلالت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • تفسیر آیۀ « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُل..‏»  • بیان برخی وقایع جنگ اُحُد و پایداری امیرالمؤمنین در دفاع از جان پیامبر  • فرار عمر و عثمان در جنگ احد  • کثرت خیانتها و جنایتهای عثمان  • جریان عبارت مشهور عمَر که گفت «ان الرجل لیهجر: این رجل (پیامبر) هذیان می‌گوید»  • نقشه غصب خلافت توسط ابوبکر و عمر و همدستانشان  • علت عدم تصریح به نام علی‌ علیه‌السلام در قرآن  • منع عمَر ار بحث از سنت پیغمبر  • جنایات عمَر مسیر تاریخ را عوض کرد  • بحثی مشروح و مفصل درباره حدیث ثقلین از جهت سند و هم از جهت دلالت  • دلالت حدیث ثقلین بر عصمت اهل بیت  • امام با قرآن در همۀ عوالم معیّت دارد

امام شناسی ج13

114
  • بدون إمام و ولى گذاردن امّت را خوب ادراك مى‌كرده و مى‌دانسته است.

  •  پیامبر مانند آفتابِ روشن ملاحظه مى‌نموده است كه: بقاء و پاسدارى نبوّت خویشتن و برقرارى و استحكام قرآن فقط منوط و مربوط به وجود علىّ بن أبى طالب است، و اینك سران و سرشناسان با نقشه‌هاى مرموز كمر بسته‌اند تا این درخت را از ریشه بركنند و خود در مقام و مسند امامت بنشینند. و واى به حال امّت بخت برگشته اگر شخص غیر بصیر و مطّلع، زمام امورشان را به دست گیرد، و در این گلستان نور و وحدت و عرفان و معرفت بخواهد زاغ و زغن بر شاخسار بلبل قرار گیرد و طوطى شكر خاى بوستان علم و درایت و بصیرت در كنج قفس با بال و پر شكسته زندانى گردد، و جلّادان و صیادان تیغ بر كف به نام یار و حامى و معین و ناصح و دلسوز و حمیم بر أریكه امر و نهى و حكومت تكیه زده و نبوّت را به حكومت و ریاست ظاهرى تبدیل كنند.

  •  أبو بكر و عُمَر و عُثْمان و عُبَیدة بن جَرّاح و مُغِیرَة بن شُعْبَة و اسَیدُ بْن حُضَیر و خالد بن ولید و قُنفذ بن عُمیر و سالم مولى أبى حذیفه از أفراد معروفى بوده‌اند كه براى درهم كوبیدن نور ولایت، دیوانه‌وار سر از پا نشناختند1.

    1. شيخ مفيد در «امالى» طبع جامعة المدرّسين ص ٤٩ و ص ٥٠ با سند متصل خود روايت مى‌کند از مروان بن عثمان که گفت: چون مردم با ابو بکر بيعت کردند على عليه السلام و زبير و مقداد داخل خانه فاطمه عليها السلام شدند و از خروج امتناع نمودند. عمر بن خطّاب گفت: اضرموا عليهم البيت ناراً «خانه را بر سرشان آتش زنيد». زبير با شمشير بر آنها خروج نمود. ابو بکر گفت: عليکم بالکلب «اين سگ را بگيريد». همه متوجه زبير شدند پاى زبير بلغزيد و روى زمين افتاد و شمشير از دستش رها شد. ابو بکر گفت: شمشير را به سنگ بزنيد، آن‌قدر آن را به سنگ زدند تا شکست. و على بن أبى طالب عليه السلام از منزل بيرون آمده و به سمت عاليه روان شد (نواحى اطراف مدينه را از قراء و قصبات تا برسد به تهامه از جانب نجد عاليه گويند و اطراف پائين‌تر از آن را سافله نامند). در راه او را ثابت بن قيس بن شمّاس ديدار کرد و گفت: ما شأنک يا أبا الحسن؟! «وضعيّتت چطور است اى أبو الحسن؟!» حضرت فرمود: أرادوا أن يُحرقوا عَلَىّ بيتى و ابو بکر على المنبر يُبايَعُ و لا يَدفع عن ذلک و لا ينکره! «خواستند خانه‌ام را بر سرم آتش زنند، و ابو بکر بر روى منبر است و مردم با او بيعت مى‌کنند، و از آتش زدن خانه منعى نمى‌نمايد و آن را ناپسند نمى‌دارد!» ثابت بن قيس به حضرت گفت: لا تفارق کفّى يَدَک حتّى اقْتَل دونک! «من دستم را از دست تو جدا نمى‌کنم تا در نصرت تو کشته شوم!» هر دو به مدينه برگشتند که ديدند فاطمه عليها السلام درِ خانه خود ايستاده است و خانه خالى است و هيچ يک از آن قوم در منزل نيست و مى‌گفت: لا عَهْدَ لى بقوم اسوأ محضراً منکم، ترکتم رسول الله صلى الله عليه و آله جنازةً بين أيدينا و قطعتم أمرکم بينکم لم تستأمرونا و صنعتم بنا ما صنعتم و لم تروا لنا حقّاً «من هيچ به ياد ندارم گروهى را که حضورشان و برخوردشان از شما زشت‌تر باشد! شما جنازه رسول خدا صلّى الله عليه و آله را بر روى دست ما گذارديد و امر امارت را خودتان در ميان خود بريديد و قاطعانه تحکيم نموديد بدون آنکه از ما اميرى بخواهيد (و يا با ما در اين امر مشورت نمائيد) و با ما اين گونه عمل کرديد که کرديد و حقّى براى ما نديديد.»