اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج12

0
اعتقادات

جلد دوازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «علوم امیرالمؤمنین علیه‌السلام؛ اعم از علوم باطنی و ظاهری، و علم به ادیان مختلف» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علم امام و رسول، عين علم ذات حقّ   • منظور از اختصاص علم غیب به ذات حق  • نمونه‏‌هاى متعدّدى از إخبارات غيبى اميرالمؤمنين عليه‌‏السّلام‏  • جمع‌‏آورى قرآن توسّط آن حضرت‏  • عمَر چون قدرت بر پاسخ نداشت سؤال از معانى و مفاهيم قرآن را منع كرد  • لزوم رجوع به امام در رابطه با قرآن‏  • سبقت اميرالمؤمنين عليه‏‌السّلام بر همگان در جميع علوم  • بازگشت همۀ علوم به آنحضرت  • اميرالمؤمنين عليه‏السّلام عالم به تورات و انجيل  • کلام «سلونى قبل ان تفقدونی»‏ راجع به حقائق و باطن قرآن است؛ نه ظاهر آن‏  • اوج معارف إلهيه در خطبه‏‌هاى توحيدى اميرالمؤمنين عليه‏‌السّلام‏  • توضيح وتفسير توحيد حقّه حقيقيۀ ذات حقّ تعالى‏  • معرفت امام، عالى‏ترين وسيله براى رسيدن به توحيد است‏

امام شناسی ج12

32
  • مردم نمود و گفت: چرا شما ما را اسیر کرده‌اید درحالى‌که مى‌گوئیم: أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إلاَّ اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ؟ گفتند: به جهت آنکه شما از دادن زکات مال خود دریغ کرده‌اید!

  • خَوْله گفت: فرض کنید که: مردان ما زکات مال خود را به شما نداده‌اند؛ زنان مسلمان بى‌گناه به چه گناهى اسیر شوند؟ در این حال هر یک از آن جماعت، یک زن از آن اسیران را براى خود انتخاب کرد و آن شخص سخنگو چیزى نمى‌گفت گویا قطعۀ سنگى در دهان او افتاده است و قدرت بر سخن ندارد. خالد بن غسّان و طَلْحَه میل به تزویج با خوله را نمودند و هر کدام یک لباس بر سر او انداختند. او گفت من برهنه و عریان نیستم تا شما مرا بپوشانید. گفته شد: این دو نفر قصد نکاح با تو را به عنوان اسارت دارند و این افکندن لباس براى علامت مزایده است که هر کدام تو را بیشتر بخرند تو براى او بوده باشى!

  • خَوْله گفت: هیهات! این نیّتى است که محال است صورت عمل بپوشد. مالک من نمى‌تواند بشود و شوهر من نمى‌گردد مگر آن کس که از گفتار من در هنگامى که مادرم مرا زائید خبر دهد! مردم همه سکوت اختیار کردند و بعضى به دیگرى نگاه مى‌کردند و از این سخن او عقلهایشان به بهت افتاد و زبانهایشان لال شد و آن جماعت در کار این زن در دهشت افتادند.

  • ابو بکر گفت: چرا شما حیرت زده شده‌اید و دیگر فکرتان کار نمى‌کند! این جاریه زنى است از بزرگان قوم خودش و به این جریاناتى که به وقوع پیوسته و مشاهده کرده است عادت نداشته است فلهذا جزع و وحشت او را فرا گرفته و چیزى را بر زبان مى‌راند که راهى براى تحصیل آن نیست.

  • خَوْله گفت: سخنى بیجا بر زبان راندى و تیرى را بدون مقصد و هدف پراندى! قسم به خدا مرا جَزَع و فَزَع فرا نگرفته است. و قسم به خدا من غیر از حق چیزى نگفته‌ام و مطلبى غیر از راستى و درستى بر زبان نیاورده‌ام و سوگند به صاحب این قبر و این مسجد، نه دروغ گفته‌ام و نه دروغ به من گفته شده است.