اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج12

0
اعتقادات

جلد دوازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «علوم امیرالمؤمنین علیه‌السلام؛ اعم از علوم باطنی و ظاهری، و علم به ادیان مختلف» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علم امام و رسول، عين علم ذات حقّ   • منظور از اختصاص علم غیب به ذات حق  • نمونه‏‌هاى متعدّدى از إخبارات غيبى اميرالمؤمنين عليه‌‏السّلام‏  • جمع‌‏آورى قرآن توسّط آن حضرت‏  • عمَر چون قدرت بر پاسخ نداشت سؤال از معانى و مفاهيم قرآن را منع كرد  • لزوم رجوع به امام در رابطه با قرآن‏  • سبقت اميرالمؤمنين عليه‏‌السّلام بر همگان در جميع علوم  • بازگشت همۀ علوم به آنحضرت  • اميرالمؤمنين عليه‏السّلام عالم به تورات و انجيل  • کلام «سلونى قبل ان تفقدونی»‏ راجع به حقائق و باطن قرآن است؛ نه ظاهر آن‏  • اوج معارف إلهيه در خطبه‏‌هاى توحيدى اميرالمؤمنين عليه‏‌السّلام‏  • توضيح وتفسير توحيد حقّه حقيقيۀ ذات حقّ تعالى‏  • معرفت امام، عالى‏ترين وسيله براى رسيدن به توحيد است‏

امام شناسی ج12

242
  • رسول خدا نشنیده بودم به تو نمى‌گفتم. صُبَیْغ گفت: به من خبر بده که مراد از الْجَارِياتِ يسْرًا چیست؟ عمر گفت: کشتى‌هاست، و اگر من از رسول خدا نشنیده بودم به تو نمى‌گفتم. صُبَیْغ گفت: به من خبر بده که مراد از الْمُقَسِّمَاتِ أمْرًا چیست؟ عمر گفت: ملائکه، و اگر من از رسول خدا نشنیده بودم به تو نمى‌گفتم.

  • در این حال عمر امر کرد تا صُبَیع را صد شلاّق زدند و او را در اطاقى حبس کردند. چون بدنش از جراحت شلاّق‌ها خوب شد، او را طلب کرد، و صد شلاّق دیگر زد و او را بر روى جهاز شترى نشاند و به بصره تبعید کرد و به أبو موسى اشعرى حاکم خود در بصره نوشت تا مردم با وى مجالست نکنند. صُبَیْغ بر همین حال بود تا به نزد ابو موسى آمد و به قسم‌هاى مؤکّده و سوگندهاى مُغَلَّظه قسم یاد کرد که از آن رویّه و روش سؤال از آیات دست برداشته است. ابو موسى جریان را به عمر نوشت و عمر به ابو موسى نوشت که من چنین مى‌دانم که راست مى‌گوید. در این صورت آزاد بگذار که با مردم مجالست کند1.

  • و سیوطى از فریابى، از حسن تخریج کرده است که صُبَیْغ بن عسل تمیمى، از عمر بن خطّاب از الذَّارِياتِ ذَرْوًا، و از آیه و وَالْمُرْسَلاَتِ عُرْفًا، و از آیه وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا پرسید. عمر به او گفت: سرت را برهنه کن. چون برهنه کرد دو رشته موى بافته داشت. عمر گفت قسم به خدا اگر سر تو را تراشیده مى‌یافتم گردنت را مى‌زدم. و سپس به ابو موسى أشعرى نوشت تا احدى از مسلمانان با او ننشیند و سخن نگوید2.

  • داستان سؤال صُبَیْغ از عمر، و زدن او را با جریده‌ها و چوبها و شاخه‌هاى درخت خرما به طورى که بدنش مجروح شد و همچون دُمَل ورم کرد و سپس او را حبس کرد تا خوب شد، و دو مرتبه به همین نحو او را با جریده‌هاى خرما شلاّق زد، و سایر جزئیّات قضیّۀ وى از مسلّمات تاریخ است. ابن کثیر در ذیل همین‌

    1. «الدّرّ المنثور» ج ٦، ص ١١١ و «تفسیر ابن كثیر» ج ٦، ص ٤١٤.
    2. «تفسیر الدّرّ المنثور» ج ٦، ص ١١١.