
امام شناسی ج12
جلد دوازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «علوم امیرالمؤمنین علیهالسلام؛ اعم از علوم باطنی و ظاهری، و علم به ادیان مختلف» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • علم امام و رسول، عين علم ذات حقّ • منظور از اختصاص علم غیب به ذات حق • نمونههاى متعدّدى از إخبارات غيبى اميرالمؤمنين عليهالسّلام • جمعآورى قرآن توسّط آن حضرت • عمَر چون قدرت بر پاسخ نداشت سؤال از معانى و مفاهيم قرآن را منع كرد • لزوم رجوع به امام در رابطه با قرآن • سبقت اميرالمؤمنين عليهالسّلام بر همگان در جميع علوم • بازگشت همۀ علوم به آنحضرت • اميرالمؤمنين عليهالسّلام عالم به تورات و انجيل • کلام «سلونى قبل ان تفقدونی» راجع به حقائق و باطن قرآن است؛ نه ظاهر آن • اوج معارف إلهيه در خطبههاى توحيدى اميرالمؤمنين عليهالسّلام • توضيح وتفسير توحيد حقّه حقيقيۀ ذات حقّ تعالى • معرفت امام، عالىترين وسيله براى رسيدن به توحيد است
امام شناسی ج12
231از عبد خیر از على علیه السّلام روایت کردهاند که او گفت: لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللهِ أقْسَمْتُ ـ أ وْ حَلَفْتُ ـ أنْ لاَ أضَعَ رِدَای عَنْ ظَهْرِی حَتَّی أجْمَعَ مَا بَینَ اللَّوْحَینِ. فَمَا وَضَعْتُ رِدَای حَتَّی جَمَعَتُ الْقُرْآنَ «چون رسول خدا رحلت نمود، من قسم خوردم که رداى خودم را از پشتم بر ندارم تا اینکه آنچه را که در بین دو صفحه و لوح (قرآن) قرار دارد جمعآورى کنم، بنابر این من ردایم را از پشتم بر نداشتم تا قرآن را جمع کردم».
در اخبار أهل بیت علیه السّلام این طور وارد شده است که: إنَّهُ آلَی أنْ لاَ یضَعَ رِدَاءَهُ عَلَی عَاتِقِهِ إلاَّ لِلصَّلَوةِ حَتَّی یؤَلِّفَ الْقُرْآنَ وَ یجْمَعَهُ. فَانْقَطَعَ عَنْهُمْ مُدَّةً إلَی أنْ جَمَعَهُ ثُمَّ خَرَجَ إلَیهِمْ بِهِ فِی إزَارٍ یحْمِلُهُ وَ هُمْ مُجْتَمِعُونَ فِی الْمَسْجِدِ، فَأنْکَرُوا مَصِیرَهُ بَعْدَ انْقِطَاعٍ مَعَ اُلْبَتِهِ1، فَقَالُوا: الأمْرُ مَا جَاءَ بِهِ أبُوالْحَسَنِ.2
فَلَمَّا تَوَسَّطَهُمْ وَضَعَ الْکِتَابَ بَینَهُمْ ثُمَّ قَالَ: إنَّ رَسُولَ اللهِ قَالَ: إنّی مُخَلِّفٌ فِیکُمْ مَا إنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا: کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی أهْلَ بَیتِی. وَ هَذَا الْکِتَابُ وَ أنَا الْعِتْرَةُ.
فَقَامَ إلَیهِ الثَّانِی فَقَالَ لَهُ: إنْ یکُنْ عِنْدَکَ قُرْآنٌ فَعِنْدَنَا مِثْلُهُ، فَلاَ حَاجَةَ لَنَا فِیکُمَا. فَحَمَلَ
- در نسخۀ سنگی مطبوع از «مناقب» به همین طور که ما ذکر کردیم: مَعَ اُلْبَتِهِ ضبط کرده است، فلهذا ما به معنای انقطاع و جدائی که با جماعت داشت ترجمه نمودیم. در «صحاح اللغة» ج ١، ص ٣١ گوید: ألب. الفرّاء: ألب الأبل یألِبها و یألَبها ألباً: جمعها و ساقها. و ألبتُ الجیش اذا جمعتَه. و تألّبوا: تجمّعوا. و هم ألبٌ و إلبٌ اذا کانوا مجتمعین. قال رؤبة: قد أصبح الناس علینا ألباً ـ فالناس فِی جنبٍ و کنّا جنباً. و کذلک الاُلبة بالضّم. و التألیب: التحریض، یقال: حسود مؤلّب. قال ساعدة بن جؤیة الهذلی: ضبر لباسهم القتیر المؤلّب. و التألب مثال الثَعْلَب. شجرُ. ولیکن مجلسی در «بحار الانوار» در باب ما جاء فی کیفیة جمع القرآن، از طبع کمپانی، ج ١٩، ص ١٤ و از طبع حروفی، ج ٩٢، ص ٥٢ با عبارت مَعَ التَّیه از «مناقب» ضبط کرده است و معلّق «بحار» حروفی در تعلیقه گوید: در بعضی از نسخ إلْبَة یادداشت شده است ولیکن در نسخۀ اصلی همان تَیه است. أقول: مع التّیه گرچه معنای مناسبی هم دارد ولیکن أنسب همان اُلْبَتِهِ با ضمّه است.
- در نسخۀ مطبوع «مناقب» به همین لفظ آورده است و در «بحار» طبع کمپانی که از «مناقب» روایت کرده است به لفظ: الأمر ما جاء أبوالحسن. ولیکن در «بحار» طبع حروفی با عبارت استفهام لأمر ما جاء أبوالحسن؟ ضبط کرده است و ما ترجمهاش را طبق این ضبط آوردیم.
