اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج12

0
اعتقادات

جلد دوازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «علوم امیرالمؤمنین علیه‌السلام؛ اعم از علوم باطنی و ظاهری، و علم به ادیان مختلف» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علم امام و رسول، عين علم ذات حقّ   • منظور از اختصاص علم غیب به ذات حق  • نمونه‏‌هاى متعدّدى از إخبارات غيبى اميرالمؤمنين عليه‌‏السّلام‏  • جمع‌‏آورى قرآن توسّط آن حضرت‏  • عمَر چون قدرت بر پاسخ نداشت سؤال از معانى و مفاهيم قرآن را منع كرد  • لزوم رجوع به امام در رابطه با قرآن‏  • سبقت اميرالمؤمنين عليه‏‌السّلام بر همگان در جميع علوم  • بازگشت همۀ علوم به آنحضرت  • اميرالمؤمنين عليه‏السّلام عالم به تورات و انجيل  • کلام «سلونى قبل ان تفقدونی»‏ راجع به حقائق و باطن قرآن است؛ نه ظاهر آن‏  • اوج معارف إلهيه در خطبه‏‌هاى توحيدى اميرالمؤمنين عليه‏‌السّلام‏  • توضيح وتفسير توحيد حقّه حقيقيۀ ذات حقّ تعالى‏  • معرفت امام، عالى‏ترين وسيله براى رسيدن به توحيد است‏

امام شناسی ج12

189
  • شاخۀ آن بود و پیوسته در کنار شاخۀ آن رفت و آمد داشت و آن را دیدار مى‌کرد و مراقب آن بود و عَمْرو بن حریث را که ملاقات مى‌کرد، به او مى‌گفت: من مجاور خانه تو خواهم شد، حقّ مجاورت مرا به نیکوئى بگذار. امّا عَمْرو نمى‌دانست که مقصود میثم چیست و به او مى‌گفت: آیا مى‌خواهى خانه ابن مسعود را خریدارى کنى یا خانۀ ابن حکیم را؟

  • احمد بن حسن مَیْثمى گفت: مَیْثَم در همان سالى که در آن کشته شد، حجّ نمود و بر اُمُّ سلمه وارد شد. اُمُّ سلمه به او گفت: تو کیستى؟ گفت: من از اهل عراق هستم. امّ سلمه از نسبش سؤال کرد. میثم گفت: من غلام آزادشدۀ علىّ بن ابی طالب هستم. اُمُّ سلمه گفت: أنْتَ هَیثَمٌ؟ «تو هیثمى»؟ میثم گفت: بَلْ أنَا مَیثَمٌ «بلکه من میثم هستم». امّ سلمه گفت: سُبْحَانَ اللهِ‌، وَاللهِ لَرُبَّمَا سَمِعْتُ رَسولُ اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم یوصِی بِکَ عَلِیا فی جَوْفِ اللَّیلِ «سبحان الله، سوگند به خدا که من از رسول خدا شنیدم که در وسط شب تار، سفارش تو را به على مى‌نمود».

  • مَیْثَم از اُمُّ سلمه، از حسین بن على پرسید. اُمُّ سلمه گفت: در بستان خودش مى‌باشد. میثم گفت: به او خبر بده که من اشتیاق دارم بر او سلام کنم و ما با یکدیگر در حضور ربّ العالمین ملاقات خواهیم کرد إن شاء الله، و من در امروز قدرت بر دیدار او را ندارم و قصد مراجعت دارم.

  • اُمُّ سلمه عطر خواست و محاسن میثم را عطرآگین نمود. میثم به وى گفت: أمَا إنَّهَا سَتُخْضَبُ بِدَمٍ «هان اى اُمّ سلمه که بزودى این محاسن به خون رنگین مى‌شود». اُمُّ سلمه گفت: چه کسى به تو این را خبر داده است؟ میثم گفت: أنْبَأنِی سَیدِی «سیّد و آقاى من خبر داده است». اُمُّ سلمه گریست و گفت: إنَّهُ لَیسَ بِسَیدِکَ وَحْدَکَ وَ هُوَ سَیدِی وَ سَیدُ الْمُسْلِمِینَ «تحقیقاً او سیّد و سالار تو تنها نیست، او سیّد و سالار من و سیّد و سرور مسلمین است».

  • در این حال اُمُّ سلمه با میثم وداع کرد و میثم به سوى کوفه روان شد و در کوفه وارد شد. او را گرفتند و به نزد عبید الله بن زیاد بردند و گفتند: این مرد از