
مبانی اخلاق در آیات و روایات - ج۱
جلد اول از مجموعۀ ارزشمند «مبانی اخلاق در آیات و روایات» متن پیاده شدۀ سخنرانیهای حضرت علامه آیةاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه، پیرامون «مبانی و دقایق اخلاقی» میباشد که در مسجد قائم و چهبسا منازل دوستان ایراد فرمودهاند که در ضمن تفسیر آیات کریمه و روایات شریفه و برخی ادعیۀ مأثوره، با بیانی شیوا و روان، به تحلیل و تفسیر پارهای از رموزِ برخی اخلاق حسنه و سیّئه پرداخته و مشتاقان لقای پروردگار و عاشقان حریم معبود را بر سفرۀ معارف ناب قرآن و اهلبیت علیهمالسلام فراخوانده و راه را برای وصول به آن حریم هموار ساخته است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • نحوۀ تخاطب بنده با پروردگار در نماز • بصیرت انسان عالِم نسبت به جاهل • عدم ادراک حقیقت هستی بهوسیلۀ علوم ظاهری و مادّی • تأسّی به رسولخدا به عنوان اسوۀ حسنه • حدّ کمال هر امّتی بهاندازۀ حدّ کمال پیغمبر آن امّت • نحوۀ عطوفت فرزندان نسبت به والدین از روی خضوع و خشوع • اهمیّت صلۀ رحم و دستورات اسلام نسبت به آن • جامعیت اسلام در جمع بین حکم عفو و قصاص • فلسفۀ دعا و شرایط استجابت • تغییر مقدّرات انسان بهواسطۀ دعا • کیفیت نزول مقدّرات در شبهای قدر • اطلاع ائمۀ اطهار و اولیایالهی از تقدیر الهی • حرمت اعانت بر گناه و اعانت بر ظلم • دیدگاه علامه طهرانی نسبت به برگزاری مجالس و محافل • توضیح توصیههای اخلاقی در برخی سُوَر قرآن همچون: سورۀ حجرات، سورۀ اسراء و سورۀ تحریم
مبانی اخلاق در آیات و روایات - ج۱
194چقدر اینها با من دشمنی و شقاوت و بدبختی کردند!“
پیغمبر فرمود: ”ای علی، دعا کن!“ من دعا کردم: خدایا، بعد از من بدان را بر آنها مسلّط کن و به عوض آنها، ملاقات خوبان را نصیب من کن!
جدّت فرمود: ”ای علی، دعایت مستجاب شده است و سه شب دیگر میهمان ما هستی!“ ای حسن! این شب، شب سوّم است!»
حضرت به امام حسن فرمود:
«تو را وصیّت میکنم که بعد از من به صبر و بردباری رفتار کنی و با برادران خود به مهربانی و عطوفت! از همۀ آنها سرپرستی کنی و با برادرت محمّد بن حنفیّه مهربان باش! میدانی که من او را دوست دارم، و او فرزند پدر تو است. امّا دربارۀ حسین، او فرزند زهرا است و برادر اعیانی1 تو است، و دیگر احتیاج به وصیّت و سفارش نیست!»
حضرت امام حسن خیلی گریه میکرد، امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: «تو را به جان من و به حقّ من بر تو، گریه نکن!»
فرزندش امام حسن عرض کرد: «پدر جان، کمر ما را شکستی! به خدا قسم آنقدر گریه برای مصیبت تو باشد!»
آقا از هوش رفت! سیّدالشّهدا علیه السّلام مانند ابر بهار گریه میکرد و از شدّت گریه، چشمانش آماس و ورم کرده بود. اشکهای آن حضرت به صورت امیرالمؤمنین ریخت، حضرت چشمان خود را باز کرد و حضرت امام حسین را در آغوش گرفت و فرمود:
«تو را به حقّی که بر تو دارم، گریه نکن! الآن در آسمانها بودم، دیدم گریۀ تو ملائکۀ آسمان را به گریه درآورده است! ای حسین من! بعد از این، این امّت کینههای دیرینهای از شما خواهند کشید و شما را به انواع مصائب مبتلا خواهند کرد، و تو را با تیر ستم شهید میکنند! بر تو باد به استقامت و صبر و تفویض امور خود به خداوند متعال!»
- یعنی برادر پدری و مادری. (محقّق)
