
مبانی اخلاق در آیات و روایات - ج۱
جلد اول از مجموعۀ ارزشمند «مبانی اخلاق در آیات و روایات» متن پیاده شدۀ سخنرانیهای حضرت علامه آیةاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه، پیرامون «مبانی و دقایق اخلاقی» میباشد که در مسجد قائم و چهبسا منازل دوستان ایراد فرمودهاند که در ضمن تفسیر آیات کریمه و روایات شریفه و برخی ادعیۀ مأثوره، با بیانی شیوا و روان، به تحلیل و تفسیر پارهای از رموزِ برخی اخلاق حسنه و سیّئه پرداخته و مشتاقان لقای پروردگار و عاشقان حریم معبود را بر سفرۀ معارف ناب قرآن و اهلبیت علیهمالسلام فراخوانده و راه را برای وصول به آن حریم هموار ساخته است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • نحوۀ تخاطب بنده با پروردگار در نماز • بصیرت انسان عالِم نسبت به جاهل • عدم ادراک حقیقت هستی بهوسیلۀ علوم ظاهری و مادّی • تأسّی به رسولخدا به عنوان اسوۀ حسنه • حدّ کمال هر امّتی بهاندازۀ حدّ کمال پیغمبر آن امّت • نحوۀ عطوفت فرزندان نسبت به والدین از روی خضوع و خشوع • اهمیّت صلۀ رحم و دستورات اسلام نسبت به آن • جامعیت اسلام در جمع بین حکم عفو و قصاص • فلسفۀ دعا و شرایط استجابت • تغییر مقدّرات انسان بهواسطۀ دعا • کیفیت نزول مقدّرات در شبهای قدر • اطلاع ائمۀ اطهار و اولیایالهی از تقدیر الهی • حرمت اعانت بر گناه و اعانت بر ظلم • دیدگاه علامه طهرانی نسبت به برگزاری مجالس و محافل • توضیح توصیههای اخلاقی در برخی سُوَر قرآن همچون: سورۀ حجرات، سورۀ اسراء و سورۀ تحریم
مبانی اخلاق در آیات و روایات - ج۱
33میبیند که یک دریای آب یا یک دریاچۀ آب است؛ آب به تمام معنا، که هیچ تفاوتی با آب ندارد! او حرکت میکند که دستش به آن آب برسد، ولی هرچه جلو میرود میبیند باز هم این آب جلو میرود! پانصد متر میرود، باید به آب برسد، امّا آب هم پانصد متر جلو میرود! دومرتبه دنبال آب میرود و صد متر حرکت میکند، میبیند که باز هم آب جلو میرود! همینطور جلو میرود و آب هم جلو میرود، و تا هنگامی که آفتاب هست، این باید برود و آن آب هم میرود، و روزش تمام میشود و عمرش سر میآید و بالأخره از تشنگی میمیرد و دستش هم به آب نمیرسد! چون آن سراب بود، نه آب؛ آب نما بود، نه آب!
عالم وجود آب نما است، نه آب؛ عالم وجود، وجود نما است، نه وجود حقیقی و هستی و اصالت. ما دنبال این اشیاء میرویم و آنها را مستقل میپنداریم و برای آنها ارزش قائل میشویم و همینطور عمرمان سر میآید! مثلاً میگوید: الآن بروم تا به آن مقام برسم! وقتی میرود که به آن برسد، میبیند که نه، آن باز هم جلوتر رفت، میگوید: حالا فلان کار را بکنم شاید برسم! فلان کار را هم میکند و میبیند که بهدست نیامد! سپس فلان کار، سپس فلان کار، و همینطور... . تمام افراد بشر همینطور هستند! در نظر یک نفر، آن آبی که باید او را سیراب کند زن است، برای یکی بچّه است، برای یکی علم است، برای یکی تجارت است، برای یکی سلطنت است، برای یکی مقام است، برای یکی مال است، برای یکی جاه است، برای یکی شجاعت است و... . همۀ اینها سرابهایی میشود که برای انسان جلوه میکند و انسان هرچه میرود که مقداری از اینها را بهدست بیاورد، نمی تواند و یک قطره هم انسان را سیراب نمیکند! آخر فرض این است که آب دروغین است، آب دروغین در مقابل آب حق است، و آب حق انسان را سیراب میکند. شما یک قطره آب از این لیوان آبی که در اینجا است، در دهانتان بریزید سیراب میشوید؛ امتحانش هم مجانی است! اگر یک قطره آب هم بریزید قدری زبانتان را تر میکند؛ ولی اگر هزار سال هم آب بگویید، وجداناً و عیاناً سیرابتان نمیکند!
