
امام شناسی ج11
جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیهالسلام»، «حدیث باب مدینةالعلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت میداند • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها» • نمونههای متعددی از قضاوتهای شگفتانگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیهالسلام • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایههای الهی • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی • گوشهای از جنایات وهابیها • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام را از روایات • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیهالسلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان
امام شناسی ج11
258و هزار مرتبه عمره، أنجام داده باشد؛ و هزار بنده آزاد کرده باشد؛ و گویا هزار بار در معرکه جهاد در راه خدا با پیغمبر مرسلى، براى جهاد قیام کرده است ـ تا آخر حدیث.
نهى عمر از گریه بر میّت
عجیب اینجاست که عامّه بر سنّت و عمل عُمَر، اُمور خود را پایهگذارى مىکنند؛ و أفعال او را، اصول عملیّه براى أفعال خود به شمار مىآورند؛ گرچه بعد از آن عمل، رسول خدا او را نهى کرده باشند؛ و یا أمیرالمؤمنین علیه السّلام او را بر اشتباه خود واقف ساخته باشند. گویا عامّه سنّت و عمل وى را بر سنّت و عمل رسول خدا مقدّم مىدارند؛ و این مصیبتى بزرگ است که با هیچ منطق و برهان، و با هیچ طرز تفکیرى، جز جمود و رکود و تعصّب کورکورانه، و به تعبیر قرآن مجید: بر حَمِیَّتِ جاهلى، جور و درست درنمىآید. و این حقیقت در لابلاى بسیارى از أحکام در فقه عامّه مشهود است.
از جمله در مورد گریستن بر میّت است که رسول خدا إذن داده، و گریستن را رحمت شمرده، و فقطّ شکایت و گلایه از خدا را جایز ندانسته است؛ ولى عمر از گریه نهى مىکرده؛ و بر سر زنان و أقرباى میّت که در فوت عزیز خود مىگریستهاند؛ شلاّق مىزده است. و از جمله جواز متعۀ زنان، و متعه در حجّ است.
گفتار عمر به حجر الأسود: لا تضرّ و لا تنفع
حاکم در «مُسْتَدرک» با سند متّصل خود أبوهارون عَبْدی، از أبوسعید خُدْرِیّ روایت کرده است که گفت: ما با عمر بن خطّاب، حجّ به جاى آوردیم. چون در طواف داخل شد، رو به حَجَرُ اْلأسْوَد نمود، و گفت: إنِّی أعْلَمُ أنَّکَ حَجَرُّ لاَ تَضُرُّ وَ لاَ تَنْفَعُ! وَ لَوْ لاَ رَأیتُ رَسُولَ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم قَبَّلَکَ مَا قَبَّلْتُکَ! ثُمَّ قَبَّلَهُ.
«من مىدانم که تو سنگى هستى که نه ضررى مىرسانى؛ و نه منفعتى مىدهى! و اگر هر آینه من نمىدیدم که رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم ترا مىبوسید؛ من هم ترا نمىبوسیدم! و سپس آن را بوسید.»
فَقَالَ لَهُ عَلِیُّ بْنُ أبیطَالِبٍ: بَلَی یَا أمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ! إنَّهُ یَضُرُّ وَ یَنْفَعُ!
«در این حال علىّ بن أبیطالب به او گفت: آرى! ضرر مىرساند، و منفعت مىدهد!»
