
امام شناسی ج11
جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیهالسلام»، «حدیث باب مدینةالعلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت میداند • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها» • نمونههای متعددی از قضاوتهای شگفتانگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیهالسلام • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایههای الهی • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی • گوشهای از جنایات وهابیها • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام را از روایات • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیهالسلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان
امام شناسی ج11
241او و أصحاب او همگى بتپرست بودند؛ و بر بت سجده مىکردند.
چون تُبَّع به سمت یمن مىرفت، راه خود را از مَکَّه که منزل بین راه است، در طریق یمن قرار داد. و وقتى به دُف رسید که از نواحى جُمْدَان بین عُسْفَان و أمَج میباشد، و این ناحیه در راه او بین مَدینه و مَکَّه بود؛ جماعتی از قبیلۀ هُذَیْل به نزدش آمده، و گفتند: ای پادشاه! میخواهی ما به تو بیت المالی را نشان بدهیم که کهنه شده است؛ و پادشاهان پیش از تو از دستبرد به آن غافل بودهاند و در این خزانه أموال لُؤُلؤ و زَبَرْجَد و یَاقُوت و طلا و نقره وجود دارد؟!
تُبَّع گفت: آرى! گفتند: آن خزانه، خانهایست در مکّه که أهل مکّه آن را عبادت مىکنند؛ و در کنار آن نماز مىخوانند. البتّه منظور و مقصود آن جماعت از طائفۀ هُذَیل آن بود که تُبَّع به واسطه دست آلودن به این عمل هلاک شود. چون دانسته بودند و شناخته بودند پادشاهانى را که قصد تعدّى به بیت الله، و بردن جواهرات و ستم را داشتند؛ و همگى دستخوش هلاک شدند.
تُبَّع چون تصمیم گرفت وارد مکّه شود، و جواهرات کعبه را ببرد؛ فرستاد نزد آن دو نفر عالم؛ و از ایشان در اینباره، نظر خواست. آن دو عالم گفتند: جماعت هُذَیل قصدى نداشتند از این پیشنهاد به تو مگر آنکه تو را و لشکر تو را یکباره هلاک سازند! و اگر دست به چنین کارى زنى، بدون شکّ هلاک خواهى شد؛ و تمام لشگریانت که با تو هستند، هلاک خواهند شد!
تُبَّع به آن دو عالم گفت: بنابراین شما به من چه دستورى را مىدهید، که چون به مکّه وارد شوم، بدان عمل نمایم؟! گفتند: همان عملى را باید أنجام دهى که أهل مکّه أنجام مىدهند: گرد کعبه طواف کنى؛ و آن را تعظیم کنى و تکریم نمائى! و سرت را بتراشى؛ و در برابر کعبه در حال تذلّل و خشوع باشى تا از آنجا خارج شوى.
تُبَّع به آنها گفت: پس چرا شما چنین أعمالى را در کعبه انجام نمىدهید؟!
کَعْب و أسَد آن دو عالم بزرگوار گفتند: سوگند به خدا که کعبه، خانۀ پدر ما إبراهیم است؛ و وظیفۀ هر شخص واردى آن است که به جاى بیاورد آنچه را که ما به تو خبر دادیم؛ و لیکن أهل مکّه به واسطۀ بتهائى که دور تا دور کعبه نصب
