اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج11

0
اعتقادات

جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام»، «حدیث باب مدینة‌العلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری  • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت می‌داند  • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین  • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها»   • نمونه‌های متعددی از قضاوتهای شگفت‌انگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایه‌های الهی  • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی  • گوشه‌ای از جنایات وهابی‌ها  • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیه‌السلام را از روایات   • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیه‌السلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت  • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان

امام شناسی ج11

233
  • رفته است! 

  • عمر بیدار شد؛ و داستان را دریافت؛ و به قُدَامه خبر را إبلاغ کرد. قدامه إظهار توبه کرد که دیگر دست به چنین فعلى نمى‌زند؛ فلهذا قتل و کشتن از او برداشته شد؛ و لیکن عمر نمى‌داند چقدر باید وى را تازیانه زد؛ و به أمیرالمؤمنین علیه السّلام گفت: أشِرْ عَلَیَّ فِی حَدِّهِ «براى من حدّش را معیّن کن!»

  • أمیرالمؤمنین علیه السّلام گفت: حدّ او هشتاد شلاّق است. چون شارب خمر، در وقت خوردن مست مى‌شود، و چون مست شد، هَذْیان مى‌گوید؛ و چون هَذْیان گفت تهمت مى‌زند، و حدّ مفترى هشتاد است. عمر قُدَامه را هشتاد تازیانه زد؛ و در این مسئله به گفتار آن حضرت عمل کرد.1 

  • مجلسىّ در «بحار الانوار» از «مناقب» ابن شهرآشوب، و از «إرشاد» شیخ مفید؛ این قضیّه را به عین همین عبارتى که اینک آوردیم، روایت مى‌کند؛ و سپس با مختصر اختلافى از «کافى» کلینى از علىّ بن إبراهیم از محمّد بن عیسى از یونس از عبد الله بن سنان از حضرت صادق علیه السّلام روایت مى‌کند.2

    1. «إرشاد» طبع سنگى، ص ١١١ و ص ١١٢ و «مناقب»، طبع سنگى ج ١، ص ٤٩٧. سیّد شرف الدّین عاملی در کتاب «النّصّ و الاجتهاد» طبع دوّم، ص٢٨٠ و ٢٨١ پس از آن که داستان قدامة بن مظعون را آورده است، در تعلیقۀ آن گوید: «این خبر را حاکم در «مستدرک» ج ٤، کتاب حدود، ص ٣٧٦ در باب مشاورة الصّحابة فی حدّ الخمر آورده است و تصریح به صحّت سندش نموده؛ و ذهبی نیز در «تلخیص» آورده و آن را صحیح شمرده است.»
      و لیکن روایت او بدین گونه است که پس از آنکه عمر از جواب قدامه فرو ماند، (به اصحاب) گفت: آیا شما ردّش را بیان نمی‌کنید؟ ابن عبّاس گفت: این آیات برای عذر گذشتگان و حجّت بر موجودین و آیندگان نازل شده است؛ چون خداوند عزّ و جلّ (در سه آیۀ قبل) می‌‌‌گوید: يَأَيُّهَا الّذيِنَ ءَ‌امَنُوا إنَّمَا الْخَمْرُ وَالأنْصَابُ وَ الأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ (آیۀ ٩٠ از سورۀ ٥: المآئدة) ـ و همین طور خواند تا آیۀ دیگر را (که قدامه خوانده بود) نیز تمام کرد. و از آن آیه است: الَّذِينَ ءَ‌امَنُوا وَ عَمِلُواالصَّالِحاتِ …. ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أحْسَنُوا. (و گفت:) خداوند عزّ و جلّ نهی کرده است از شرب خمر و پس از نهی کجا می‌توان گفت شارب آن دارای تقوی است؟! عمر گفت: راست می‌گوئی! اینک رأی شما چیست؟
      علیّ علیه‌السّلام فتوی داد هشتاد تازیانه به او بزنند. و از آن روز تا امروز أمر بر همین منوال است.
    2. «بحار الأنوار»، طبع کمپانى، ج ٨، ص ٤٨٣.
      و نیز این داستان را ابن تیمیّه در «منهاج السنة» آورده است و لیکن پاسخ دهنده را عبد الله بن عبّاس ذکر کرده است.
      اقول، بر فرض صدق، عبد الله هم شاگرد أمیر مؤمنان است.
      و همچنین شاه ولىّ الله دهلوى در کتاب «قرّة العین»، و ملاّ على متّقى در کتاب «کنز العرفان فى فقه القرآن» ذکر کرده است. و علاّمه کبیر میر محمّد قلى والد ماجد علاّمه میر حامد حسین در کتاب «تشیید المطاعن» از کتاب «تنبیه الغافلین» أبواللّیث از عطار از سائب از عبد الرحمن سلمى روایت کرده است که در زمان حکومت یزید بن ابى سفیان در شام سه نفر شرب خمر کردند و به این آیه استدلال بر حلّیّت آن نمودند. یزید بن أبى سفیان قضیّه را براى عمر نوشت و عمر به او نوشت: قبل از اینکه حادثه‌اى پیش بیاید آنها را به نزد من بفرست. چون آنها را به نزد عمر آوردند اصحاب رسول خدا را جمع کرد و از آنها سؤال کرد، آنها اختلاف کردند، بعضى گفتند: گردن آنها را بزن و حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام در میان آنها ساکت نشسته بود، عمر گفت: اى أبوالحسن چرا ساکت هستى؟ شما چه مى‌گوئید؟ حضرت فرمود: آنها را توبه بده! اگر توبه کردند تازیانه بزن! و اگر توبه نکردند آنها را بکش! عمر به فرمودۀ آن حضرت عمل نمود.