
امام شناسی ج11
جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیهالسلام»، «حدیث باب مدینةالعلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت میداند • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها» • نمونههای متعددی از قضاوتهای شگفتانگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیهالسلام • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایههای الهی • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی • گوشهای از جنایات وهابیها • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام را از روایات • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیهالسلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان
امام شناسی ج11
227بود؛ لغزشى بود که صورت گرفت، و لیکن خداوند از شرّش حفظ نمود! هر کس از این به بعد، شما را به مثل آن بیعت بخواند، او را بکشید!»
ابن شهرآشوب گوید: مردى از أبوبکر پرسید که: مردى در هنگام صبح با زنى ازدواج کرده است؛ این زن در همان شب، بچّه مىزاید؛ و این زن و بچّه هر دو ارث این مرد را مىبرند، أبوبکر در جواب فرو ماند.
حضرت فرمود: هَذَا رَجُلٌ لَهُ جَارِیَةٌ حُبْلَی فَلَمَّا تَمَخَّضَتْ مَاتَ الرَّجُلُ.1
و مراد آنست که این مرد کنیزى داشته است، که از او آبستن بوده است؛ و او را آزاد مىکند و در صبحگاهى او را به عقد ازدواج خود درمىآورد. و شبانگاه کنیز مىزاید؛ و پس از آن این مرد مىمیرد؛ و إرثیه او به زن و بچّه مىرسد.
فضل بن شاذان در ضمن احتجاجات خود بر علیه عامّه مىگوید: شما روایت مىکنید از عبد الأعلى، از سعید بن قتاده که عمر بن خطّاب، خطبه خواند، و به مردم گفت: آگاه باشید که براى من اگر خبر بیاورند که مردى مهریّۀ زن خود را بیش از چهارصد درهم کرده است، من در شکنجه و عقوبت او مبالغه مىکنم!
جهل شیخین به مسائل شرعیّه
ابن قتاده مىگوید: در این حال زنى به سوى او آمد و گفت: مَا لَنَا وَ لَکَ یَا عُمَرُ؟ قَوْلُ اللهِ أعْدَلُ مِنْ قَوْلِکَ وَ أوْلَی وَ أوْلَی أ نْ یُتَّبَعَ! «اى عمر تو به کار ما چهکار دارى؟! گفتار خدا استوارتر است از گفتار تو؛ و سزاوارتر است که پیروى شود!» عمر گفت: خداوند تعالى مگر چه گفته است؟! زن گفت: خداوند گفته است:
وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطارًا فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئًا أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتانًا وَ إِثْمًا مُبِينًا. وَ كَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضى بَعْضُكُمْ إِلى بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثاقًا غَلِيظًا.2
«و اگر بخواهید شما زوجهاى را به جاى زوجه دیگر بگیرید؛ و به یکى از آنها به عنوان مهریّه، مال فراوان داده باشید؛ نباید از آن مال چیزى براى خود بگیرید، گر چه مختصر باشد! آیا شما این مال را مىگیرید درحالىکه بُطلان و
- «مناقب»، طبع سنگى، ج ١، ص ٣٨٩.
- «آیۀ ٢٠ و ٢١، از سوره ٤: نساء.».
