اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج11

0
اعتقادات

جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام»، «حدیث باب مدینة‌العلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری  • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت می‌داند  • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین  • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها»   • نمونه‌های متعددی از قضاوتهای شگفت‌انگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایه‌های الهی  • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی  • گوشه‌ای از جنایات وهابی‌ها  • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیه‌السلام را از روایات   • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیه‌السلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت  • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان

امام شناسی ج11

226
  • عبد الرحمن وارد شد؛ و آمده بود تا درباره حُطَیْئة شاعر شفاعت کند که عمر از او راضى شود. چون عمر به واسطه شعرى که سروده بود، وى را در حبس أفکنده بود. عمر گفت: در حطیئه کژى است؛ بگذار در أثر طول مدّت زندان، من او را راست نمایم! هر چه عبد الرّحمن إصرار ورزید، عمر قبول نکرد؛ و عبد الرحمن از نزد او بیرون شد؛ در این حال عمر رو به من کرد و گفت: أ فِی غَفْلَةٍ أنْتَ إلَی یَوْمِکَ هَذَا عَمَّا کَانَ مِنْ تَقَدُّمِ اُحَیْمِقِ بَنِی تَیْمٍ وَ ظُلْمِهِ لِی‌؟!

  • «آیا در غفلت هستى از أوّل أمر تا امروزت که مى‌گذرد؛ از آنچه از بزرگ أحمق خاندان بنى تیم صورت گرفته، از مقدّم شدن او، و از ظلم و ستمى که به من نموده است؟» 

  • من گفتم: اى پدر! من از تقدّم او و وقایع گذشته و حوادث متقدّمه بى‌خبرم! 

  • پدرم گفت: چقدر تو سزاوارى که بدانى! من گفتم: سوگند به خدا که أبوبکر در نزد مردم، از نور چشمهایشان محبوب‌تر است! پدرم گفت: على رغم پدرت، و خشم و غضبى که از این مسئله او دارد؛ مطلب همین‌طور است که مى‌گوئى! من گفتم: آیا از کار أبوبکر در موقفى از مواقفى که مردم مجتمعند؛ پرده برنمى‌دارى؛ و این حقایق را بر ایشان روشن نمى‌سازى؟! 

  • عمر گفت: من چگونه مى‌توانم این کار را بکنم با اینکه تو گفتى: او در نزد مردم از نور دیدگانشان محبوب‌تر است؟ و در این صورت اگر بگویم؛ مردم سر پدرت را با قطعه سنگ بزرگ، مى‌شکنند! 

  • ابن عمر مى‌گوید: سوگند به خدا پدرم، بلند همّتى نمود، و جرأت کرد، و قدم در جسارت نهاد؛ و هنوز جمعه‌اى نگذشته بود که در میان مردم به خطبه برخاست و گفت: أیُّهَا النَّاسُ إنَّ بَیْعَةَ أبی‌بَکْرٍ کَانَتْ فَلْتَةً وَقَی اللهُ شَرَّهَا فَمَنْ دَعَاکُمْ إلَی مِثْلِهَا فَاقْتُلُوهُ!1 

  • «اى مردم! بیعت با أبوبکر، بدون بنیان و أساس و بى‌رویّه‌

    1. «شرح نهج البلاغه»، ابن أبى الحدید، چهار جلدى؛ از طبع افست، بیروت، دار المعرفة، دار الکاتب العربى، دار إحیاء التّراث العربى، ج ١، ص ١٢٤.