اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج11

0
اعتقادات

جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام»، «حدیث باب مدینة‌العلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری  • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت می‌داند  • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین  • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها»   • نمونه‌های متعددی از قضاوتهای شگفت‌انگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایه‌های الهی  • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی  • گوشه‌ای از جنایات وهابی‌ها  • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیه‌السلام را از روایات   • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیه‌السلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت  • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان

امام شناسی ج11

225
  • عالم بشریّت و سرخیل کاروان إنسانیّت فرومانده، به عجز و ناتوانى خود معترف؛ و عارفان به حقیقت معناى أوصاف او، متحیّر و سرگردان شده، در حیرت و بهت به سر مى‌برند.

  • ٥ ـ اگر من او را بشر بخوانم، عقل جلوى مرا مى‌گیرد، و منع مى‌نماید؛ و در گفتارم به اینکه او الله است از خدا بیم دارم و در خوف و خشیت به سر مى‌برم.» 

  • نادانى و حماقت أبوبکر به حدّى رسیده است که عمر از او به اُحَیْمِقُ بَنی تَیْم (بزرگ أحمق از طایفه بنى تیم) و فرزندش عبد الرحمن را دُوَیْبَّةُ سُوءٍ (جنبندۀ کوچک زشت‌کردار) مى‌خواند و در عین حال او را از پدرش بهتر مى‌داند. چنانکه ابن أبى الحدید در «شرح نهج البلاغة» از سیّد مرتضى در «شافى»، در مقام بیان آنکه عمر به صورت ظاهر راضى به خلافت أبوبکر بود؛ و در دلش آن را ناخوش داشت؛ بیان مفصّلى دارد تا آنکه براى این حقیقت روایتى را به عنوان شاهد مطلب ذکر مى‌کند؛ و آن این است که:

  • علوّ مقام أمیرالمؤمنین علیه السّلام، و حقارت أبوبکر؛ عمر او را بزرگ أحمق مى‌خواند

  • روایت مى‌کند هَیْثَم بن عَدِیّ از عبد الله بن عباس همدانىّ، از سعید بن جُبَیر که او گفت: در وقتى از أوقات در نزد عبد الله بن عمر، نام عمر و أبوبکر را بردند؛ و مردى که آنجا بود، گفت: کَانَا وَاللهِ شَمْسَیْ هَذِهِ الاُمّةِ وَ نُورَیْهَا «سوگند به خدا که آن دو نفر، دو خورشید این امّت، و دو ماه این امّت بودند.» 

  • ابن عمر به آن مرد گفت: از کجا مى‌دانى؟! آن مرد گفت: آیا این‌طور نبود که با هم یگانه و مؤتلف بوده‌اند؟! ابن عمر گفت: نه، بلکه مختلف بوده‌اند، اگر شما بدانید! من شهادت مى‌دهم که روزى نزد پدرم بودم؛ و در آن روز مرا أمر کرده بود که هیچکس را به او راه ندهم! عبد الرحمن پسر أبوبکر آمد، و إجازه خواست که وارد شود. عمر گفت: دُوَیْبَّةُ سُوءٍ وَ لَهُوَ خَیْرٌ مِنْ أبیهِ «این مرد، جنبندۀ کوچک زشت‌کردارى است؛ و مع‌ذلک از پدرش بهتر است.» 

  • این عبارت پدرم مرا به وحشت انداخت؛ و گفتم: اى پدرجان! عبد الرحمن از پدرش بهتر است؟! 

  • عمر گفت: اى بى‌مادر! کیست که از پدرش بهتر نباشد؟ به عبد الرّحمن إجازه بده، داخل شود!