
امام شناسی ج11
جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیهالسلام»، «حدیث باب مدینةالعلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت میداند • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها» • نمونههای متعددی از قضاوتهای شگفتانگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیهالسلام • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایههای الهی • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی • گوشهای از جنایات وهابیها • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام را از روایات • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیهالسلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان
امام شناسی ج11
206کردم، که از نوشتن واماندم؛ نه براى مظلومیّت علىّ، و نه براى مظلومیّت زهراء و محسن. بلکه براى مظلومیّت این زن، فقطّ و فقطّ همین زن، که بر أساس دستور إسلام و پیروى از پیامبر أکرم، ازدواج کرد؛ و بار حمل و سختیهاى دوران باردارى را متحمّل شده؛ و اینک که بچّهاى زائیده است؛ مزدش را آن دهند که:
از نوزادش که آرزو دارد پستان بر لبانش نهد؛ و از نظاره بر چهره او، درد و رنج باردارى و زائیدن را فراموش کند؛ بدون جرم و گناه، از نوزاد جدا کنند؛ و ببرند آنقدر به او سنگ بزنند که جان دهد، به اتّهام اینکه زنا کردهاى! و این بچّه بچّه زناست. این زن در کانون وجدان و مرکز أصیل تفکیر و درایت خود چه مىگوید؟!
همان جملۀ سربستهاى را که به خواهرش گفت «غیر از شوهرم کسى با من درنیاویخته، و غیر از خدا کسى از سرّ من آگاه نیست»؛ این طفل، طفل من است؛ به دستور رسول خدا در شکم حمل کردهام؛ و دوران حمل را پشت سر گذارده؛ و اینک که بچّه را به زمین نهادهام؛ و ابتداى دوران رضاع است، باید مرا سنگسار کنند این مدّعیان خلافت!
آرى یوسف را به جرم عصمت و پاکى به زندان کردند؛ او بىگناه بود، عفیف بود.
بارى بین این قضیّه عثمان، و قضیّه عمر که أمر به رجم نموده بود، ولى خبر أمیر مؤمنان علیه السّلام به او رسیده، و هنوز زن را سنگسار ننموده بودند، تفاوتى نیست. هر دو از یک منبع و سرچشمه آب مىخورند.
عثمان حکم به رجم کرد، و زن را به پیرو آن رجم کردند. عمر حکم به رجم کرد و اتّفاقا رجم نشده حکم على رسید؛ و جلوگیر شد. هر دو حکم، حکم به غلط و ناشى از جهل بوده است؛ ولى اتّفاقا حکم عثمان عمل شد، و حکم عمر نشد. از جهت صدور حکم ظالمانه أبدا تفاوتى در میان آنها نیست. ولى چون زن جهنیّه را سنگسار کردند، نام عثمان در تواریخ و کلام به بدى یاد شد؛ و این رجم را از نقمات وارده بر او شمردهاند؛ و أمّا عمر چون حکمش عمل نشده بود؛ و نداى لَوْ لاَ عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ او بلند شد؛ این جمله را طرفداران او حمل بر راستى و صدق او
