
امام شناسی ج11
جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیهالسلام»، «حدیث باب مدینةالعلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیهالسلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت میداند • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها» • نمونههای متعددی از قضاوتهای شگفتانگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیهالسلام • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایههای الهی • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی • گوشهای از جنایات وهابیها • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیهالسلام را از روایات • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیهالسلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان
امام شناسی ج11
196مىخواست زنى دیگر را، همچنین سنگسار کند، و این زن در شکم خود به یک فرزند و یا دو فرزند باردار بود، به بچّۀ تامّ و تمام الخلقة.
٢ ـ نداى قارع و کوبنده علىّ در گوش آنها طنین انداخت که: آگاه باشید! صبر کنید! انتظار بکشید تا بچّه را به زمین بگذارد! زیرا اگر این زن زناکار است؛ طفل جنین واقع در شکم او که زنا نکرده است!»
آنچه از دو روایتى را که از «مناقب خوارزمى»، و از «مناقب ابن شهرآشوب» در اینجا ذکر کردیم، استفاده مىشود، آن است که: داستان سنگسار زن حامله و منع أمیرالمؤمنین علیه السّلام در زمان عمر در دو بار اتّفاق افتاده است؛ زیرا در خبر أوّل مذکور است که: إقرار و اعتراف زن بر أساس تهدید و تخویف و زجر و آزار بوده است؛ و این اقرار أثرى ندارد، فلهذا زن را رها کردند؛ و بعد از وضع حمل نیز بنا نشد که حدّ بر او جارى کنند؛ و در خبر دوّم ذکرى از تهدید نبوده؛ و إقرار زن حجّت است. غایة الأمر چون حامله بوده است؛ بنا شده است که در إجراء آن تأخیر شود تا زن بار خود را به زمین گذارد.
و به این نکته تصریح کرده است مُحِبُّ الدِّین طَبَریّ در دو کتاب خود: «ذَخائر العُقْبَی» و «الرِّیاض النَّضِرَة» آنجا که در هر دو کتاب این دو روایت را از زید بن على بن الحسین، و عبد الله بن الحسن بن الحسن روایت کرده است.1
و این داستان رجم زانیه را محمّد بن طلحه شافعىّ ذکر کرده است و گفته است که: وَ قَالَ (عُمَرُ) بِمَحْضَرٍ مِنَ الصَّحَابَةِ لَوْ لاَ عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ2 «عمر در حضور
- «ذخائر العقبى» ص ٨٠ و ص ٨١، و «الریاض النضرة»، طبع مکتبۀ لبندة، ج ٣، ص ٢٠٨ و ص ٢٠٩. و در روایت زید بن علىّ در این دو کتاب بدین عبارت است: إ إنّه من قُیَّدَ أوْ حُبِسَ أو تُهُدَّدَ فَلاَ إقْرَارَ لَهُ و بنابراین، این عبارت از تتمۀ کلام رسول است، نه از انشاء أمیرالمؤمنین علیه السّلام به عمر، متفرعاً بر قول رسول خدا: لاَحَدَّ عَلَی معترف بعد البَلاءِ.
- «مطالب السّئول»، ص ١٣ و این کتاب از نفایس کتب است. نویسندۀ آن شافعى است و از أعیان علماء و معاریف رجال است و معاصر با سیّد بن طاوس و على بن عیسى إربلى بوده است چنانچه إربلى در «کشف الغمّة» ص ١٧ گوید: مطالب السَّئول فی مناقب آل الرسول تصنیف الشیخ العالم کمال الدّین محمّد بن طلحة؛ وکان شیخًا مشهورًا، و فاضلًامذکورًا أظنّه مات (ره) سنةأربع وخمسین و ستمائة. وحاله فی ترفّعه و زهده و ترکه وزارة الشَّام و انقطاعه و رفضه الدّنیا حالٌ معلومةٌ؛ قرب العهد بها؛ و فی انقطاعه عمل هذا الکتاب و کتاب الدائرة و کان شافعیّ المذهب من أعیانهم و رؤسائهم.
