اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج11

0
اعتقادات

جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام»، «حدیث باب مدینة‌العلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری  • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت می‌داند  • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین  • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها»   • نمونه‌های متعددی از قضاوتهای شگفت‌انگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایه‌های الهی  • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی  • گوشه‌ای از جنایات وهابی‌ها  • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیه‌السلام را از روایات   • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیه‌السلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت  • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان

امام شناسی ج11

187
  • یزید، از أبوالمُعلِّى، از حضرت صادق علیه السّلام با همان مضمون و مفادى که در روایت کُلَینى بود روایت کرده است، و پس از نقل روایت «مناقب» ابن شهرآشوب گفته است: ابن قَیِّم جَوْزِیّ در کتاب «السِّیَاسَةُ الشَّرْعِیَّةُ» این داستان را ذکر کرده است.1 و علاّمۀ أمینى نیز از ابن قَیِّم جَوْزِیّ در کتاب «الطُّرُقُ الْحُکْمِیَّة» ص ٤٥ آورده است.2

  • قضاوت دربارۀ دو نفر که در نزد زنى أمانتى گذاشته، و قصد خیانت داشتند

  • کُلَیْنیّ و شَیْخ از حسین بن محمّد، از أحمد بن على کاتب، از إبراهیم بن محمّد ثقفى، از عبد الله بن أبى شَیبة، از حَریز، از عطاء بن سائب، از زاذان روایت کرده‌اند و نیز صَدُوق از روایات إبراهیم بن محمّد ثَقَفَى آورده‌اند که: دو نفر مرد پیش زنى أمانتى گذاردند؛ و به او گفتند: این را به هیچ کس مسپار تا ما هر دو به نزد تو بیائیم. و سپس رفتند و غیبت نمودند؛ بعد از مدّتى یکى از آن دو نفر پیش زن آمد و گفت: أمانتى را که به تو داده‌ایم به من بده؛ زیرا که رفیق من مرده است. زن از دادن أمانت إمتناع نمود، تا به جائیکه کار به اختلاف کشید، و مشاجره بسیار شد؛ و سپس أمانت را به آن مرد ردّ کرد.

  • و سپس دیگرى آمد و گفت: أمانتى را که به تو داده‌ایم بیاور! زن گفت: رفیقت آمد و أمانت را گرفت و گفت: تو مرده‌اى! منازعه و مرافعه را پیش عمر بردند.

  • عمر به زن گفت: من چیزى را براى تو نمى‌بینم مگر آنکه ضامن این مرد

    1. «عجائب أحکام أمیرالمؤمنین علىّ بن أبی‌طالب (ع)» از ص ٥٧ تا ص ٦١.
    2. «الغدیر»، ج ٦، ص ١٠٤ و ص ١٠٥ در ضمن نوادر الأثر فى علم عمر، شمارۀ ١١ و در این روایت است که: آن زن داستان خود را بدین گونه بیان کرد که: پدر این پسر که شوهر من بوده است، از سیاهان زنگبار بود و برادران من مرا به ازدواج او درآوردند؛ پس من از او به این پسر حامله شدم و بعداً آن مرد (شوهرم) به جنگ رفت و کشته شد، و من این پسر را به قبیلۀ بنى فلان کوچ دادم، و این پسر در میان آن قبیله بزرگ شد؛ و من عار داشتم که این پسر فرزند من باشد.