اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج11

0
اعتقادات

جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام»، «حدیث باب مدینة‌العلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری  • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت می‌داند  • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین  • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها»   • نمونه‌های متعددی از قضاوتهای شگفت‌انگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایه‌های الهی  • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی  • گوشه‌ای از جنایات وهابی‌ها  • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیه‌السلام را از روایات   • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیه‌السلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت  • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان

امام شناسی ج11

184
  • عمر گفت: إى زن! این جوان چه مى‌گوید؟ زن گفت: اى أمیر مؤمنان! سوگند به آن خدایى که در حجاب نور خود را پنهان کرده است؛ تا چشمى او را نبیند؛ و سوگند به حقّ محمّد و أولادى را که محمّد آورده است؛ من این پسر را نمى‌شناسم؛ و نمى‌دانم از کدام طائفه است؛ و او جوانى است که پدرش را نمى‌داند کیست؟ اینک برپا خاسته، تا مرا در میان أقوامم مفتضح و رسوا کند! و من زنى مى‌باشم از قریش که تا به حال ازدواج نکرده‌ام؛ و من هم بر مُهر و نشان پروردگارم باقى هستم! 

  • عمر به زن گفت: آیا بر این دعواى خود شاهدى هم دارى؟! گفت: آرى! این جماعت! 

  • در این حال چهل قَسَامَة (شاهد) پیش آمدند؛ و نزد عمر شهادت دادند که: این زن از قریش است، و ازدواج نکرده است؛ و باکره بوده و داراى نشان خدائى است! 

  • عمر گفت: این جوان را بگیرید؛ و به زندان ببرید! تا ما از أحوال این گواهان تحقیق به عمل آوریم؛ اگر آنها عادل شناخته شدند، من به این جوان حدّ خواهم زد ـ حدّ کسى که به زنى بهتان زنا مى‌زند، و وى را متّهم به فسق و فجور کرده است ـ جوان را گرفتند و به سوى زندان مى‌بردند، که در بین راه أمیرالمؤمنین علیه السّلام با آنها برخورد کرد. و جوان فریاد برآورد یَا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ الله صلّى الله علیه و آله و سلّم! من جوانى هستم مظلوم؛ و کلماتى را که عمر به او گفته بود؛ بازگو کرد، و پس از آن گفت: و این عمر مرا أمر به زندان کرده است!

  • علىّ علیه السّلام گفت: او را به سوى عمر برگردانید! عمر گفت: من أمر کردم او را به زندان ببرید؛ و اینک شما او را به نزد من آورده‌اید؟! گفتند: اى أمیر مؤمنان! علىّ بن أبی‌طالب علیه السّلام ما را أمر کرده است تا وى را به سوى تو بازگردانیم؛ و ما از تو شنیده‌ایم که مى‌گفتى: فرمان علىّ علیه السّلام را مخالفت نکنید! 

  • درهمین گفت و شنود بودند که علىّ علیه السّلام رسید و گفت: مادر این نوجوان را حاضر کنید! 

  • علىّ علیه السّلام گفت: إى جوان! چه مى‌گوئى؟ جوان گفتارش را تکرار نمود.