اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج11

0
اعتقادات

جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام»، «حدیث باب مدینة‌العلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری  • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت می‌داند  • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین  • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها»   • نمونه‌های متعددی از قضاوتهای شگفت‌انگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایه‌های الهی  • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی  • گوشه‌ای از جنایات وهابی‌ها  • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیه‌السلام را از روایات   • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیه‌السلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت  • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان

امام شناسی ج11

162
  • واقع با یکدیگر کنار بیائید؛ و فردا نزد من نیائید مگر بر أصل صدق و درستى و حقّ.

  • چون صبح شد، أمیرالمؤمنین علیه السّلام به قنبر غلام خود فرمود: در دیوار دو سوراخ و شکاف درست کن ـ و حضرت چون صبح مى‌شد تا بعد از طلوع آفتاب به مقدارى که خورشید به درازاى یک نیزه از افق بالا آید، به تسبیح مشغول مى‌شد ـ آن دو مرد آمدند و مردم اجتماع کردند و مى‌گفتند: قضیّه‌اى براى أمیرالمؤمنین پیشامد کرده است که تا به حال نظیر آن پیشامد نکرده است. و او از این قضیّه بیرون نمى‌آید.1

  • حضرت به آنها فرمود: چه مى‌گوئید؟ این سوگند یاد کرد که آن غلام من است و آن سوگند یاد کرد که این غلام من است. حضرت فرمود برخیزید! من نمى‌بینم که شما به حقّ تنازل کنید؛ و بر صدق و راستى بگروید! آنگاه به یکى از آنها گفت: سَرَت را در این شکاف داخل کن! و پس از آن به دیگرى گفت: سرت را در آن شکاف داخل کن! در این حال به قنبر فرمود: یا قَنْبَر! شمشیر رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم را بیاور! آنگاه گفت: بشتاب و با عجله گردن غلام را بزن! 

  • غلام سر خود را فوراً به عقب کشید، و دیگرى در شکاف باقى داشت.

  • علىّ علیه السّلام به غلام فرمود: مگر تو چنین نمى‌پنداشتى، که غلام نیستى؟! 

  • گفت: آرى و لیکن این آقایم مرا زد؛ و بر من تعدّى کرد. حضرت از مولایش عهد و میثاق با سوگند گرفتند که از این به بعد او را نزند؛ و او را به وى سپردند.2

    1. در عبارت کلینى این‌طور آمده است که: فَقَالُوا: لَقد وردت علیه قضیّة ما ورد علیه مثلها، لا یخرج منها فلهذا ما بدین گونه ترجمه کردیم؛ ولى در عبارت شیخ این‌طور آمده است که: فقال‌: لقد وردت علینا قضیّة ما ورد علینا مثلها لأ تَخرّج منها بعینی حضرت فرمود: «قضیّه‌اى براى ما پدیدار شده است که نظیر آن پیش نیامده بود. سوگند به خدا که از مشکله آن بیرون خواهم آمد.»
    2. «فروع کافى»، کتاب «القضاء و الأحکام»، از طبع سنگى، ج ٢، ص ٣٦٣ و از طبع حروفى، ج ٧، ص ٤٢٥، و «تهذیب الأحکام»، طبع نجف، ج ٦، ص ٣٠٧ و ص ٣٠٨ و مختصر این داستان را ابن شهرآشوب در «مناقب»، ج ١، طبع سنگى ص ٥٠٨ به مضمون مشابهى آورده است.