اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج11

0
اعتقادات

جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام»، «حدیث باب مدینة‌العلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری  • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت می‌داند  • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین  • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها»   • نمونه‌های متعددی از قضاوتهای شگفت‌انگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایه‌های الهی  • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی  • گوشه‌ای از جنایات وهابی‌ها  • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیه‌السلام را از روایات   • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیه‌السلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت  • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان

امام شناسی ج11

161
  • براى تشخیص براى جنس مرد و زن قرار داده‌اند.1

  • معیّن ساختن غلام را از آقا

  • کُلَینى در «کافى»، و شیخ در «تهذیب»، هر دو از على بن إبراهیم، از پدرش، از عبد الله بن عثمان، از مردى از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده‌اند که: در زمان خلافت علىّ علیه السّلام مردى از ناحیۀ جبل عازم حجّ بیت الله الحرام شد؛ و با خود غلامى را همراه آورد. در بین راه غلام مخالفتى کرد؛ و آقایش او را زد. غلام گفت: تو آقاى من نیستى! بلکه من آقاى تو هستم و تو غلام منى! و پیوسته در راه این مشاجره ادامه داشت: این آن را تهدید مى‌کرد، و آن این را تهدید مى‌کرد، و هر کدام مى‌گفتند: اى دشمن خدا به همین حال باش؛ تا به کوفه وارد شویم؛ و من تو را به حضور أمیرالمؤمنین علیه السّلام ببرم!

  • چون داخل کوفه شدند، نزد أمیرالمؤمنین علیه السّلام آمدند؛ و آن مردى که غلام را زده بود، گفت: أصْلَحَکَ اللهُ! این مرد غلام من است؛ و در راه گناهى کرد؛ و من او را زدم؛ و او بر من جَسته و ادّعاى آقائى مى‌کند.

  • آن مرد دیگر نیز گفت: سوگند به خدا این مرد غلام من است؛ پدرم او را با من فرستاده است؛ تا أحکام حجّ را به من تعلیم دهد؛ و اینک بر من جسته؛ و ادّعا مى‌کند که من غلام او هستم؛ تا مال مرا ببرد! 

  • پیوسته و دائماً این قسم مى‌خورد؛ و آن قسم مى‌خورد؛ و این آن را تکذیب مى‌کرد؛ و آن این را تکذیب مى‌نمود.

  • حضرت گفتند: بروید و إمشب تا به صبح مهلت است؛ و از روى صدق و

    1. «مناقب»، طبع سنگى، ج ١، ص ٤٩٨ و «بحار الأنوار»، طبع کمپانى، ج ٩، ص ٤٧٩. و نظیر این قضیّه را شیخ در «تهذیب»، ج ٦، ص ٣١٥ و صدوق در «من لا یحضر»، ج ٣، ص ١١ از عاصم بن حمید از محمّد بن قیس از ابو جعفر علیه السّلام در زمان خلافت ظاهریّه خود أمیرالمؤمنین علیه السّلام روایت کرده‌اند که: در زمان آن حضرت مردى دو زن داشت و هر دو در یک شب زائیدند. یکى پسر و دیگرى دختر. زنى که دختر زائیده بود برخاست و عمداً بچۀ خود را در گهواره دیگرى گذارد و آن پسر را براى خود برداشت و کار به نزاع کشید و حضرت با توزین شیر آنها مادرهاى دو طفل را مشخّص کردند.