اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج11

0
اعتقادات

جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام»، «حدیث باب مدینة‌العلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری  • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت می‌داند  • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین  • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها»   • نمونه‌های متعددی از قضاوتهای شگفت‌انگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایه‌های الهی  • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی  • گوشه‌ای از جنایات وهابی‌ها  • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیه‌السلام را از روایات   • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیه‌السلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت  • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان

امام شناسی ج11

158
  • حضرت فرمود: اَللهُ أکْبَرُ، این طفل فرزند تست؛ نه از آن دیگرى! اگر از آن دیگرى بود شفقت و رقّت مى‌آورد. در این حال آن زن دیگر اعتراف کرد که حقّ با زن أوّلى است و بچه متعلّق به اوست. عمر اندوه و نگرانیش برطرف شد؛ و براى أمیرالمؤمنین علیه السّلام که در قضاوت مشگل او را گشودند، دعاى خیر نمود.1 

  • این روایت را ابن شهرآشوب آورده است، و در خاتمۀ آن این جمله را اضافه دارد که: وَ هَذَا حُکْمُ سُلَیْمَانَ علیه السّلام فِی صِغَرِهِ2 این طرز از حکم، قضاوت سلیمان پیامبر در صغر سنّ او بوده است.

  • سیّد بن طاوس گوید: من بر نسخۀ أصلى از مجموع محمّد بن حسین مَرْزبان که به خطّ او بود واقف شدم، که از شریح قاضى روایت کرده است، که او مى‌گوید: من براى عمر بن خطّاب قضاوت مى‌نمودم. روزى مردى به نزد من آمد و گفت: اى أبَا اُمَیَّةَ! مردى در نزد من دو زن خود را به أمانت گذارده است؛ یکى از آنها آزاد و داراى مهر است، و دیگرى کنیز. من از دو زن در خانه‌اى محافظت مى‌کردم، و امروز صبح مطّلع شدیم که آن دو زن زائیده‌اند؛ یکى پسر و دیگرى دختر، و لیکن هر یک از آن دو زن ادّعا مى‌کنند که پسر را من زائیده‌ام؛ و دختر را از خود نفى مى‌کنند. اینک تو میان آنها قضاوت کن! 

  • شُرَیْح مى‌گوید: در حلّ خصومت در این مورد، من راهى را نمى‌دانستم، و به نزد عمر آمدم، و قصّه را براى او بازگو کردم. عمر گفت: تو چطور بین آن دو حکومت کردى؟

  • من گفتم: اگر راه قضاوت را در میان آنها مى‌دانستم، دیگر به نزد تو نمى‌آمدم! 

  • عمر، جمیع أصحاب رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم را که حاضر بودند گرد آورد؛ و به من أمر کرد تا داستان را براى آنها شرح دادم و با ایشان مشورت کرد. همگى متّفقا گفتند: این راجع به تست و راجع به شریح است. و ما در این موضوع چیزى را

    1. «إرشاد»، طبع سنگى، ص ١١٣.
    2. «مناقب»، طبع سنگى، ج ١، ص ٤٩٧ و ص ٤٩٨ و این روایت را مجلسى در ج نهم «بحار» از طبع کمپانى ص ٤٨٣ از «مناقب» و «إرشاد» آورده است.