اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج11

0
اعتقادات

جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام»، «حدیث باب مدینة‌العلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری  • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت می‌داند  • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین  • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها»   • نمونه‌های متعددی از قضاوتهای شگفت‌انگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایه‌های الهی  • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی  • گوشه‌ای از جنایات وهابی‌ها  • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیه‌السلام را از روایات   • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیه‌السلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت  • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان

امام شناسی ج11

145
  • کرده‌ام.

  • حضرت گفتند: تو در روز قیامت جواب خدا را چه مى‌دهى؛ در وقتى که رسول خدا بگوید: اى پروردگار من! گفتار من به این مرد رسید؛ و مع‌ذلک مخالفت آن را کرد؟! 

  • گفت: من کجا مخالفت قول رسول خدا را کرده‌ام اى پسر رسول خدا؟

  • حضرت گفتند: آیا به تو رسیده است که پیغمبر فرمود: أقْضَاکُمْ عَلِیٌّ؟! «بهترین حکم‌کننده و فتوادهنده در میان شما علىّ است؟!» 

  • گفت: آرى! 

  • حضرت گفتند: در این صورت که مخالفت با گفتار علىّ نموده‌اى؛ مخالفت با گفتار رسول خدا نکرده‌اى؟

  • در این حال چهرۀ ابن أبى لیلى زرد شد؛ و دیگر هیچ نگفت!1

    1. مشروح این روایت را شیخ طوسى، در «تهذیب الاحکام»، ج ٦، ص ٢٢٠ و ص ٢٢١ و کلینى در «کافى»، ج ٧، ص ٤٠٨ و ص ٤٠٩ آورده است که: حسین بن سعید از فضالة بن أیّوب از داود بن فرقد روایت کرده است: مردى براى من حدیث کرد از سعید بن أبی الخَضِیب بَجَلیِّ که او گفت: من با ابن ـ أبى لیلى هر یک در یک جانب از کجاوه نشسته و رفیق سفر بودیم تا به مدینه وارد شدیم؛ اتفاقاً در وقتى که ما در مسجد رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم بودیم جعفر بن محمّد علیه السّلام داخل مسجد شد. من به رفیقم ابن أبى لیلى گفتم: برمى‌خیزى تا به نزد او برویم؟! گفت: ما با او چه‌کار داریم؟ گفتم: از او از مسائلى بپرسیم و با او گفتگو و مذاکره نمائیم. او گفت: برخیز تا برویم! ما هر دو به نزد جعفر آمدیم و او از أحوال من و از أحوال عیالات و أهل من پرسید. و پس از آن گفت: این مردى که با تُست چه کسى است؟ من گفتم: ابن أبى لیلى قاضى مسلمین! حضرت گفت: تو ابن ابى لیلى قاضى مسلمین هستى؟! گفت: آرى! حضرت گفت: مال این مرد را مى‌گیرى و به آن مرد مى‌دهى؛ و حکم قتل صادر مى‌کنى، و بین مرد با زنش حکم به طلاق مى‌کنى، و در این امور از هیچکس نمى‌ترسى؟ گفت: آرى. آنگاه سؤال‌هاى حضرت و جواب‌هاى او را بیان مى‌کند، بدین عبارت که: حضرت گفتند: به چه چیز قضاوت مى‌کنى؟ گفت: به آنچه به من از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و از على علیه السّلام و از ابو بکر و عمر رسیده است. حضرت گفتند: آیا به تو رسیده است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود إنّ علیًّا علیه السّلام أقضاکم‌؟
      «على علیه السّلام در میان شما بهترین کسى است که قضاوتش مطابق واقع است؟!» گفت: آرى! حضرت گفتند: پس چگونه بر خلاف قضاوت على حکم مى‌کنى درحالى‌که این روایت از رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم به تو رسیده است؟ فما تقول إذا جى‌ء بأرض من فضّة و سماوات من فضّة ثمّ أخذ رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم بیدک فأوقفک بین یدى ربّک و قال: یا ربّ انّ هذا قضى بغیر ما قضیتُ «در قیامت که زمین به صورت نقره و آسمانها به صورت نقره درخشندگى دارند؛ اگر رسول خدا دست ترا بگیرد، و در پیشگاه پروردگارت وقوف دهد و پس از آن بگوید: اى پروردگار من: این مرد به غیر از طریقى که من قضاوت مى‌کردم، قضاوت نموده است، جواب خدا را چه خواهى گفت؟!» سعید بن أبى الخضیب مى‌گوید: فاصفرّ وجه ابن أبى لیلى حتّى عاد مثل الزعفران «رنگ چهرۀ ابن ابى لیلى همچون زردى رنگ زعفران زرد شد» آنگاه ابن أبى لیلى به من گفت: الْتَمس لنفسک زَمیلاً و الله لا اُکلّمک من رأسى کلمةً أبداً. «تو براى خودت رفیق سفر دیگرى را طلب کن! و سوگند به خدا که من دیگر تا أبد یک کلمه با تو سخن نخواهم گفت.»