اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج11

0
اعتقادات

جلد یازدهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «اعلمیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام»، «حدیث باب مدینة‌العلم از حیث سند و دلالت» و «قضاوتهای امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • علم و عرفان خداوندی، از شرائط اولیه رهبری  • دین اسلام شرط رهبری را اعلمیّت از جمیع افراد امت می‌داند  • اعلمیت امیرالمؤمنین بر طبق روایات متواتره از پیامبر و اجماع مسلمین بلکه موحدین  • بحث مفصل دربارۀ سند و دلالت حدیث «انا مدینة العلم و علیٌّ بابها»   • نمونه‌های متعددی از قضاوتهای شگفت‌انگیز و حل مسائل مشکل توسط امیرالمؤمنین علیه‌السلام  • حکومت غاصبان، مانع بهرمندی مردم از سرمایه‌های الهی  • جهالت غاصبان خلافت به معارف دینی و مسائل شرعی  • گوشه‌ای از جنایات وهابی‌ها  • حذف بخاری و مسلم، فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علیه‌السلام را از روایات   • جهل به مقام والای امیرالمؤمنین علیه‌السلام، علّت کنار زدنِ او از خلافت  • امیرالمؤمنین، معشوق حقیقی ممکنات در عالم امکان

امام شناسی ج11

128
  • کس که مختصر ذوق علمى و فهم عرفى داشته باشد، مى‌داند که: تعبیر به بَابْ در اینجا براى استفادۀ دخول و خروج نیست؛ بلکه مراد استفاده و أخذ علوم، و وصول به معدن أسرار نهفتۀ نبوى است. و این مرام بدست نمى‌آید، و مقصود حاصل نمى‌شود، مگر آنکه آن بَابْ داراى جمیع علوم نبوّت و مشحون از همۀ أسرار غیب باشد، که پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم مى‌خواهد اُمَّت خود را بدان روى سوق دهد؛ و از آن ماء مَعین بنوشاند؛ و حصر راه وصول فقط با تعبیر به لفظ بَابْ حاصل مى‌شود؛ بالأخص که در دنبالش بیاورد؛ و تأکید را بالا برد به گفتار خود که «هر کس إراده دارد در این شهر علم داخل شود؛ باید از درش وارد شود.»1

  • این نکتۀ أدبى و لطیف استفادۀ از بَابْ است. و لیکن مسکین سازنده و پردازندۀ حدیث مجعول که حقّاً باید این تعبیر به اساس و حیطان و سقف را از او مَضْحَکه‌اى دانست؛ براى خود شهرى را تصوّر کرده است؛ که به داخل آن مى‌روند؛ و به زیبائى‌هاى آن نظر مى‌کنند؛ و در بین دیوارهاى آن گردش مى‌نمایند؛ و در تحت سقف آن مى‌آرمند؛ و دَرِ آن را با حلقه مى‌کوبند؛ و بر این تخیّل و توهّم، این حدیث را نجّارى کرده و تراشیده و ساخته است، و نمى‌دانسته است که شهر سقف ندارد؛ و براى تراشیدن حدیث راههاى بهتر و پسندیده‌تر ممکن بود، که با تعبیرات غیر رکیک، بر خُلَفاى غاصب، نشان و مدال باطل نهند؛ و از پاگون‌هاى سُربی و آهنى به جاى نشان‌هاى زمرّدین آنها را بیالایند.

  • رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم در روایت وَ عَلِیٌّ باَبُهَا مى‌رساند که یگانه سبب اتّصال به علوم رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم، و سیراب شدن از آبشخوار معرفت و حقیقت فقطّ و فقطّ خلیفه و وصىّ او مولى أمیرالمؤمنین علیه السّلام است؛ همان طور که تنها راه رسیدن به شهر، دخول از دروازۀ آنست و بنابراین تعبیر به بَابْ معناى کنائى است براى فهمانیدن این منظور. و أمَّا پایه و اساس شهر شرفى ندارد؛ غیر از آنکه دیوارها را بر روى آن بنا کنند.

  • پس آن کسى که قصد شهرى را مى‌کند، براى آنکه از منافع آن هر چه باشد، متمتّع شود؛ راهى غیر از دُخول از دروازۀ آن را ندارد؛ و اگر بخواهد از غیر دروازه وارد شود، به هلاکت مى‌افتد؛ در خندقى که بر دور شهر کنده‌اند، مى‌افتد. و اگر

    1. علیّ بن یونس عاملی نباطی بیاضی در «الصّراط المستقیم» ج٢، ص٢٠ گوید: مخالف گفته است: و علیٌّ بابها أی: بابها علیٌّ (درِ آن شهر، بلند است) ما می‌گوئیم: این تأویلی است از روی هوای نفس، و هیچ صاحب درایت و هدایتی آن را نقل ننموده است! و این گفتار را باطل می‌کند آنچه ابن مغازلی در «مناقب» از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم تخریج کرده است که: أنا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ أنْتَ الْبابُ! کَذَبَ مَن زَعَمَ یَصِلُ إلَی الْمَدِینَةِ إلاّ مِنَ الْبابِ. «من شهر علم می‌باشم و تو (ای علیّ) درِ آن شهر می‌باشی! دروغ می‌گوید کسی که می‌پندارد که می‌تواند از غیر در آن شهر وارد آن شهر شود.» و ابن مغازلی، همچنین در این کتاب از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت کرده است که: رسول خدا فرمود: فَلَمّا صِرْتُ بَیْنَ یَدَیْ رَبّی ناجانی، فَما عَلَّمَنی شَیْئًا إلاّ وَ عَلَّمْتُهُ عَلیًّا؛ فَهُوَ بَابُ عِلْمِ مَدینَتی. «در شب معراج، چون من در مقابل پروردگارم واقع شدم، خداوند با من مناجات کرد و به پنهانی سخن گفت. و خداوند با من هیچ سخنی نگفت مگر آن که من آن را به علیّ تعلیم کردم؛ بنابر این، او درِ علم شهر من است.» در اینجا ابن مغازلی گوید: و بر این حدیث، اُمّت اجماع و اتّفاق دارند.