اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج10

0
اعتقادات

جلد دهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حدیث منزلت از حیث سند و دلالت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • بحثی مبسوط دربارۀ سند و متنِ حدیث «منزلت»   • احتجاجات و استشهادات به حدیث «منزلت»  • استضعاف امیرالمؤمنین علیه‌السلام همانند حضرت هارون علیه‌السلام  • پاسخ به شبهات ابن‌تیمیه دربارۀ حدیث منزلت  • وزارت و خلافت علی‌ علیه‌السلام از روز اول دعوت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  • مصائب وارده بر حضرت فاطمۀ زهراء سلام‌الله‌علیها پس از رحلت پیامبر  • چرا سعد‌ابن‌ابی‌وقاص با آن سوابق در اسلام و اعتراف به افضلیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام از بیعت تخلّف ورزید؟  • اشکالات کلامی اعتراضات عمر به رسول‌خدا  • دربارۀ سوء قصد و اهتمام به ترور پیامبر اکرم توسط منافقین  • علت عدم قیام امیرالمؤمنین پس از رحلت رسول‌خدا  • علت بیشتر ذکر شدن قضایایِ قوم بنی‌اسرائیل و حضرت موسی علیه‌السلام در قرآن

امام شناسی ج10

217
  • باری راجع به منافقینی که از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم اجازۀ عدم خروج گرفته بودند، این آیه نازل شد: عَفَا اللهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّي يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ‌.

  • «خدا از تو در گذرد (ای پیامبر) چرا به منافقین إجازه دادی (از فرط محبّت و شفقت) و سزاوار بود که به آنها إذن ندهی؛ تا برای تو روشن شود کسانی که راست می‌گویند؛ و دروغگویان را بشناسی!»

  • مؤاخذۀ خدا از پیغمبر، مؤاخذۀ حقیقی نیست‌

  • در اینجا می‌بینیم که خداوند پیامبر أکرم را مؤاخذه کرده است. حال باید دید معنای این مؤاخذه چیست؟ و آیا بر سبیل جِدّ و حقیقت است و یا بر سبیل خطاب به دیگران؛ که در بسیاری از أشباه و أمثال این مورد نظیر آن وارد شده است.

  • در تفسیر «نور الثَّقَلین‌» از «عیون أخبار الرّضا» علیه السّلام، شیخ صدوق با إسناد خود از عَلیّ بن مُحمّد بن جَهم روایت کرده است که او می‌گوید: در مجلس مأمون حاضر بودم و در نزد او حضرت امام رضا علیه السّلام بودند.

  • مأمون به آن حضرت گفت: یا بن رسول الله! آیا از گفتار تو نیست که پیغمبران معصومند؟! حضرت گفتند: آری! 

  • مأمون گفت: پس معنای این گفتار خداوند عزّوجلّ چیست؟ تا اینکه می‌گوید: مرا از معنی و مفاد گفتار خداوند عزّوجلّ آگاه کن آنجا که می‌گوید: عَفَا اللهُ عَنْكَ لِمَ أذِنْتَ لَهُمْ «خداوند از تو بگذرد! چرا به ایشان اذن دادی؟!» 

  • حضرت گفتند: این آیه بر طریق إیَّاکِ أعْنِی و اَسْمَعِی یا جَارَه‌1 نازل شده است؛

    1. معنای این جمله این است که: «من این معانی شعری را که می‌خوانم؛ و هواخواه آن محبوبه هستم؛ تو ای خانمی که در خیمه نشسته‌ای مقصودم از آن تو هستی»؛ و نظیر این مثال در زبان فارسی می‌گوئیم: «به در می‌گویم، دیوار تو بشنو»؛ و این مثال را در «مجمع الأمثال» میدانی، ج ١، ص ٤٩ و ص ٥٠ از طبع بیروت بدین طور ذکر کرده است که: اوّلین کسی که إیَّاکِ أعْنِی وَاسْمَعی یَاجَارَهْ را گفت، سَهل بن مالک فَزاری است که برای دیدار نعمان خارج شد؛ و در راه به بعضی از قبیله‌های طَیْ‌ء برخورد کرد؛ و از رئیس قبیله جویا شد. گفتند: نام او حارثة بن لأَم است، و به سوی او رفت و او در خیمه‌اش نبود، خواهر حارثه به او گفت: بفرما بنشین در این مکان باز و گسترده! سهل از مرکب پیاده شد؛ و آن خواهر مقدم او را گرامی داشت و به او ملاطفت نمود؛ و سهل از خیمۀ خواهر بیرون آمد و دید که این زن از تمام زنان زیباتر و کامل‌تر و عاقل‌ترین زنان طائفۀ طی‌ء و سیّدۀ آنهاست. مهر او در دلش جای گرفت و نمی‌دانست چگونه به او پیغام بفرستد و چگونه موافقت او را به دست آورد؛ متحیّر ماند. روزی آمد در ساحت گستردۀ کنار خیمه نشست، بطوری که آن زن کلام او را می‌شنید و با خود این شعر را خواند:
      یا اخت خَیر البَدْو والحضاره ** کیف ترین فی فتی فزاره‌؟
      أصبح یَهْوی حُرَّة معطاره ** إیَّاک أعنی واسْمعی یَا جَاره
      «ای خواهر بهترین بیابان نشین و شهر نشین! چگونه می‌بینی جوانی را از قبیلۀ فزارة که روزگارش این‌طور شده که عاشق زن آزاده و خوشبو گردیده است؟ (و بعد گفت:) ای خانم بزرگوار و همجوار من! سخن مرا بشنو! زیرا که من منظورم از آن آزاده زن و خوشبو تو هستی!» چون خواهر حارثه این دو بیت را شنید دانست که: منظور او خود اوست و در پاسخ او گفت: «این سخن، گفتار شخص عاقل فرزانه نیست؛ و این فکر، أندیشه درست نیست؛ و این نَهْج را مردم غیرتمند نجیب نمی‌پسندند؛ تا وقتی که در اینجا نزد ما درنگ می‌کنی؛ با احترام و اکرام هستی و سپس هر وقت خواستی برو به سلامت». و بعضی گفته‌اند: آن زن پاسخ او را هم بدین دو بیت گفت:
      إنی أقول یا فَتَی فزاره ** لا أبتغی الزّوج ولا الدّعارهْ
      ولا فِراق أهل هذی الجاره ** فارحَل إلی رَحْلک باستخارهْ
      «من می‌گویم، ای جوان فزاری که: من نه شوهر می‌خواهم و نه أهل فساد و فسق و فجور هستم! و نه می‌توانم دوری با این همنشینان خود را تحمّل کنم. پس تو با طلب خیر از خدا به سوی قوم و خویشاوندان خود حرکت کن!» جوان فزاری خجالت کشید و گفت: ای وای بر من؛ وای بر زشتی عمل! من از عشق به تو نیّت بدی نداشتم! خواهر گفت: راست گفتی؛ و از این پاسخی را که با شتاب و بدون تأمّل به او داده بود شرمنده شد. جوان از آنجا رفت و به نزد نعمان رفت. نعمان او را گرامی داشت و انعام کرد؛ و چون مراجعت کرد به نزد حارثه برادر آن زن آمد و در آن ایّامی که در نزد او مقیم بود؛ زن نظر به آن جوان کرد و دید او هم زیباست و برای او پیام فرستاد که: اگر به من نیاز داری به خواستگاری من بفرست. جوان از او خواستگاری کرد و با او ازدواج نمود و او را با خود به سوی أقوام خود برد. و این مثال را برای سخنگوئی می‌زنند که سخنی می‌گوید و چیز دیگری را إراده کرده است.