
امام شناسی ج10
جلد دهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حدیث منزلت از حیث سند و دلالت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • بحثی مبسوط دربارۀ سند و متنِ حدیث «منزلت» • احتجاجات و استشهادات به حدیث «منزلت» • استضعاف امیرالمؤمنین علیهالسلام همانند حضرت هارون علیهالسلام • پاسخ به شبهات ابنتیمیه دربارۀ حدیث منزلت • وزارت و خلافت علی علیهالسلام از روز اول دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله • مصائب وارده بر حضرت فاطمۀ زهراء سلاماللهعلیها پس از رحلت پیامبر • چرا سعدابنابیوقاص با آن سوابق در اسلام و اعتراف به افضلیت امیرالمؤمنین علیهالسلام از بیعت تخلّف ورزید؟ • اشکالات کلامی اعتراضات عمر به رسولخدا • دربارۀ سوء قصد و اهتمام به ترور پیامبر اکرم توسط منافقین • علت عدم قیام امیرالمؤمنین پس از رحلت رسولخدا • علت بیشتر ذکر شدن قضایایِ قوم بنیاسرائیل و حضرت موسی علیهالسلام در قرآن
امام شناسی ج10
205روم1 برای مدت یک سال آذوقۀ لشگریان خود را تهیّه کرده، و با او طوائف لَخْم و جُذَام و غَسَّان و عامِلَه که از نصارای عرب هستند متّحد شده؛ و آمادۀ حرکت به مدینه هستند و جماعت آنها مجتمع شده و مقدمۀ آن لشکر تا بَلْقاء2 آمده، و در آنجا اُطراق کرده است و خود هِرْقِل در حِمْص3 مانده است.
البتّه چنین مطلبی نبوده است؛ و فقط شایعهای بوده که در بین مسلمین پخش شده است4.
- در «سیرۀ حلبیّه» ج ٣، ص ١٥٠ وارد است که: رومیان را بنو الأصفر گویند به جهت آنکه آنها از اولاد روم بن عیص بن اسحق پیغمبر بودهاند و او را أصفر گویند به جهت زردیی که در او بود. مورّخین که به تاریخ قدیم اطّلاع دارند؛ میگویند: عیص با دختر عموی خود اسمعیل ازدواج کرد و از او پسری به دنیا آمد که نام او را روم نهادند؛ و در او زردی بود؛ و به همین مناسبت او را أصفر گویند؛ و بعضی گویند: زردی در پدرش عیص بوده است. انتهی. و در «بحار الأنوار» ج ٦ ص ٦٢٦ گوید که: در «قاموس» آمده است که بنو أصفر پادشاهان روم هستند، چون از اولاد اصفر بن روم بن عیص بن اسحق ابن ابراهیم میباشند و یا بجهت آنکه لشگری از حبشه بر آنها غلبه کرده و چون با زنان آنها آمیزش نمودند، اولاد آنها زرد رنگ شدند.
- در «معجم البلدان» آورده است که: بلقاء ناحیهای است از أطراف دمشق بین دمشق و وادِی القَری، و قصبۀ آن عمّان است.
- در «معجم البلدان» آورده است که: حِمْص با کسر حاء و سکون میم و صاد مهمله، شهری است قدیمی و مشهور و آن بین دمشق و حَلَب در وسط راه قرار دارد. و این داستان را نیز در تفسیر «المیزان» ج ٩، ص ٣١٢ از «تفسیر قمّی» آورده است.
- «سیرۀ حلبیّه» ج ٣ ص ١٤٨، و «الکامل فی التاریخ» ابن أثیر، ج ٢ ص ٢٧٧. و محمد حسین هیکل در کتاب «حیاة محمد» ص ٤٢٥ دربارۀ علّت غزوۀ تبوک میگوید: و هیچ ناحیهای از نواحی شبه جزیرۀ عربستان نبود مگر آنکه رفته رفته سلطان و قدرت محمّد را احساس کرده بود و هیچ طائفهای و یا قبیلهای نبود که در صدد مقاومت و درگیری با این سلطان و قدرت درآید، مگر آنکه پیغمبر قدرتی را بدان ناحیه میفرستاد تا آنها را وادار به دفع خراج و بقاء بر دینشان و یا به اسلام و دفع زکاة بنماید؛ و در این هنگام که دیده بانان و مراقبین از طرف او بر جمیع بلاد عرب مقرّر شده بودند تا حکمی از أحکام او نقض و شکسته نشود و تا اینکه در تمام أجزاء و بلاد آن از دورترین نقطه تا دورترین نقطه، أمنیت برقرار باشد؛ در این وقت خبری به رسول خدا رسید از بلاد روم که آنها در صدد تهیۀ لشکریانی هستند تا با حدود شمال عرب جنگ کنند، آن چنان جنگی که به روی خاک ریختن عرب حاذق به جنگ را در غزوۀ موته به فراموشی اندازد و نام عرب و قدرت و سلطان مسلمین پیشرو را در هر ناحیه از یاد ببرد. این جنگ برای آنست که قدرت و حکومت روم در شام با قدرت و حکومت فارس در حیره متّصل شود و فاصله از بین برود. چنان این خبر وارد شد و در ذهنها جا گرفت که حدّی بالاتر از آن نبود.
و در ص ٤٢٩ گوید: چون جیش رسول خدا به تبوک رسید و عظمت این جیش به رومیان دانسته شد؛ رومیان چنین مصلحت دیدند که لشگری را که تا حدود مرز شمالی عرب آورده بودند، عقب برده و در داخل شهرهای شام در قلعهها متحصّن کنند. چون مسلمین به تبوک رسیدند و محمد از عقب نشینی رومیان مطلع شد و ترس و وحشت آنها را دریافت مصلحت ندید که دیگر به دنبال آنها داخل شهرهای آنها برود و در مرز توقف کرد تا با هر کس که میخواست با او مقاومت کند و یا او را بجایش بنشاند جنگ کند.
