
امام شناسی ج10
جلد دهم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «حدیث منزلت از حیث سند و دلالت» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • بحثی مبسوط دربارۀ سند و متنِ حدیث «منزلت» • احتجاجات و استشهادات به حدیث «منزلت» • استضعاف امیرالمؤمنین علیهالسلام همانند حضرت هارون علیهالسلام • پاسخ به شبهات ابنتیمیه دربارۀ حدیث منزلت • وزارت و خلافت علی علیهالسلام از روز اول دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله • مصائب وارده بر حضرت فاطمۀ زهراء سلاماللهعلیها پس از رحلت پیامبر • چرا سعدابنابیوقاص با آن سوابق در اسلام و اعتراف به افضلیت امیرالمؤمنین علیهالسلام از بیعت تخلّف ورزید؟ • اشکالات کلامی اعتراضات عمر به رسولخدا • دربارۀ سوء قصد و اهتمام به ترور پیامبر اکرم توسط منافقین • علت عدم قیام امیرالمؤمنین پس از رحلت رسولخدا • علت بیشتر ذکر شدن قضایایِ قوم بنیاسرائیل و حضرت موسی علیهالسلام در قرآن
امام شناسی ج10
169بتابد.
سوگند به خدا که اگر در روز خیبر آنچه را که رسول خدا به علی گفت: لَاُعْطِیَنَّ الرَّایَةَ غَدًا رَجُلًا یُحِبُّهُ اللهُ وَ رَسُولُهُ؛ وَ یُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ؛ لَیْسَ بِفَرَّارٍ یَفْتَحُ اللهُ عَلَی یَدَیْهِ «هر آینه من البتّه فردا عَلَم جنگ را به مردی میسپارم که، خدا و رسولش او را دوست دارند؛ و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد؛ او کسی نیست که از جنگ فرار کند؛ و خداوند به دست او فتح را نصیب مسلمین میگرداند» اگر به من گفته بود؛ محبوبتر بود نزد من از همۀ آفاقی که خورشید بر آن بتابد.
سوگند بخدا که اگر در غزوۀ تبوک آنچه را که رسول خدا به علی گفت: أمَا تَرْضَی أنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارونَ مِنْ موسَی إلاّ أنَّهُ لا نَبِی بَعْدِی «آیا برای تو خوشایند نیست که نسبت تو با من مثل نسبت هارون با موسی باشد به جز مقام نبوّت» اگر به من گفته بود، محبوبتر بود نزد من از همۀ آفاقی که خورشید بر آن بتابد.
سَعْد این عبارات را بگفت؛ و از مجلس برخاست؛ و به معاویه گفت: سوگند به خدا که تا من زنده باشم دیگر در منزلی که تو باشی؛ من وارد نمیشوم!1
مَسْعودی پس از این روایت میگوید: من در طریقی دیگر از روایات ـ و آن حدیثی است که در کتاب علیّ بن محمّد بن سُلَیْمان نوفلی در میان أخبار وارد شده است ـ دیدهام که از ابْن عائشه و غیره روایت کردهاند که چون سَعْد با معاویه این سخنان را گفت؛ و خواست برخیزد؛ معاویه برای او ضِرْطَهای زد (بادی که از مَقْعد توأم با صدا بیرون آید) و به او گفت: بنشین تا پاسخ آنچه را که گفتی بشنوی!
تا به حال هیچوقت نشده است که تو در نزد من پستتر و بیمایهتر و شومتر از امروز باشی! زیرا بنا بر آنچه گفتی، چرا علی را نصرت نکردی؟ و چرا از بیعت با او دست نگاه داشتی؟!
آنچه را که تو از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم دربارۀ علی شنیدهای، اگر من شنیده بودم؛ تا زنده بودم، خادم علی بودم!
سَعْد گفت: سوگند به خدا که من به این خلافتی که تو در آن جای گرفتهای؛
- در كتاب «النّصّ و الاجتهاد» طبع دوّم، ص ٣٥٠، مورد ٩٤، ملاقات سعد را با معاويه و گفتار او را از «صحيح» مسلم، باب فضائل علیّ، و از «الخصائص العلويّة» نسائی و از «صحيح» ترمذی، و از صاحب «الجمع بين الصّحيحين»، و از صاحب «الجمع بين الصّحاح الستّة» از عامر بن سعد بدينگونه آورده است كه:
أمرَ معاويةُ سَعْدُ بْنُ أبِی وَقَّاص فقال له: ما منَعَك أن تسُبَّ أبا ترابٍ؟! فقالَ: أمّا ما ذكرتُ ثلاثا قالهُنّ له رسولُ اللهِ فَلَن أسُبَّه! لَأن تكونَ لی واحدةٌ منهنّ أحبُّ إلیَّ من حُمر النَّعَم: سمعتُ رسولَ الله صلّی الله عليه و ءاله و سلّم يقولُ له و قد خلَّفَه فی بعض مَغازيه، فقال له: يا رسولَ اللهِ! خَلّفتَنی مع النّسآءِ و الصِّبيان؟! فقال له رسولُ الله صلّی الله عليه و ءاله و سلّم: أما تَرضَی أن تكونَ منّی بمَنزلةِ هرونَ مِن موسی إلّا أنّه لا نُبوّةَ بعدی؟ و سمعتُه يقول يومَ خيبر: لَاعطيَنَّ الرّايةَ رجلًا يُحبّ اللهَ و رسولَه و يحبُّه اللهُ و رسولُه. (قال:) فَتَطاوَلْنا لها. فقال: ادعُوا لی عليًّا؛ فاتیَ به أرمدَ، فَبَصق فی عينَيه و دفَع الرّايةَ إليه ففتح اللهُ عليه. (قال:) و لمّا نَزلتْ هذه الأيةُ: قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَ أَبْنَآءَكُمْ، دعا رسولُ اللهِ صلّی الله عليه وءَاله وسلّم عليًّا و فاطمةَ و حسنًا و حسينًا، فقال: اللهمّ هؤلآء أهْلی! اه.
- در كتاب «النّصّ و الاجتهاد» طبع دوّم، ص ٣٥٠، مورد ٩٤، ملاقات سعد را با معاويه و گفتار او را از «صحيح» مسلم، باب فضائل علیّ، و از «الخصائص العلويّة» نسائی و از «صحيح» ترمذی، و از صاحب «الجمع بين الصّحيحين»، و از صاحب «الجمع بين الصّحاح الستّة» از عامر بن سعد بدينگونه آورده است كه:
